https://eitaa.com/midnightrain/1045
منم یبار توی یه روز ۵ وعده غذا خوردم هیچ فرقی نکردم 🤣🤣🤣
پرت شدن توی خاطرات مثل افتادن توی یه دره عمیقه که آخرش معلوم نیست و هرچقدر تقلا کنی هم کاری از دستت برنمیاد و هیچی عوض نمیشه.
فکر اینکه آدمایی که الان هم کنارمن یه روزی قراره یه غریبه ی دور بشن برام اذیت کنندست.
همهی اینا بخاطر این بود که دنبال یه چیزی میگشتم و رفتم تهه گالریم ؛
انگار اونجا یه منِ دیگه زندگی میکرد ، ورژن خوشحال تر و زنده تر
الان که میبینم هیچ ردی از آدمایی که اون موقع کنارم بودن تو زندگیم نیست ، اونا با همن ولی فقط من موندم و خاطراتشون.
هر دفعه که به خودم قول میدم اشک ریختن برای این مسئله کهنه رو بزارم کنار میشکونمش و باز همون آش و همون کاسه
حتی تلاش کردم برای دوباره ساختنش ، ولی میدونید
رابطه ای که کهنه بشه و خاک بگیره رو هیچ جوره نمیشه از سر گرفت
باید بزاری همونطوری بمونه تا یه روز فقط یه رد محوی ازش توی ذهنت بمونه
مثل سریالا به خوده دو سه سال پیشم خیره شده بودم و انگار میخواستم باهاش حرف بزنم ، نصیحتش کنم و راهنماییش کنم
ولی خب ، ما تو سریال زندگی نمیکنیم .