یکی از دخترامون میخواست عکس بگیره بعد فاطمه گفت فقط هستی قلق قیافه های ما رو داره بزار اون بگیره :)))
[طوری که عکاس تمام لحظاتمون هستیه >> ]
من موقع نوشتن تاریخ تولد هر کی که میگفت آبان : عهه تو هم آبانی ای؟ بگو پس چرا انقدر ازت خوشم اومده دختر😔💘😂
یه سر رفتم بقیه غرفه های مسجدو ببینم و انقدر از شلوغ بودن و پر انرژی بودن مردم ذوق کرده بودم که میخواستم بشینم اون وسط گریه کنم😭😭😭😭🥺
برای دخترای کوچیک نقاشی و کلی جایزه بود ، مسابقه بود پرده خوانی داشتن مسابقه بین پسرا کلی عکاسی و بچه ها تیراندازیییییی
؛کاتوره
برای دخترای کوچیک نقاشی و کلی جایزه بود ، مسابقه بود پرده خوانی داشتن مسابقه بین پسرا کلی عکاسی و بچ
تفنگه رو که داد دستم خودمم داشتم باهاش میوفتادم این فقط یه شبیه سازی شده بود چرا انقدر سنگین بود 😭😂
پسره که فکر کرد من میخوام خیلی ماهرانه بزنم که دو دستی گرفتم :
منی که اولش انقدر سنگین بنظرم اومد که دو دستی گرفتم نیوفته :