کشوردوست
🌷 اینبار کوتاه نمیآیم
❤️ روایت دختری بدون کارت بسیج
🗓 دوازده بهمن ۱۴۰۴
سخنرانی آقا که تمام شد، پلههای طبقهی دوم حسینیه را گرفتم و پایین آمدم. از همان اول صبحی این فکر زده بود به سرم که چطور میشود خادم بیت شد. خادمان گُلهبهگُله ایستاده بودند. جلو رفتم و به یکی که کمی دورتر بود، سلام کردم. لبخند چهرهی گندمگونش را زیباتر و مهربانتر کرد و سلامم را علیک گرفت. سوالم را پرسیدم. گفت: «کارت بسیج فعال داری؟» گفتم: «دورهی دانشجویی عضو بسیج بودم اما هیچوقت کارت نداشتم.» شغلم را پرسید و گفت: «همان سنگر را حفظ کن که داری جهادت را انجام میدهی.» خداحافظی کردم اما فکر خادمی گوشهی ذهنم مانده بود و راه چاره میخواستم.
🗓 دوم اردیبهشت ۱۴۰۵
سر خیابان کشوردوست یک حسینیه موقت کوچک با داربست و پارچههای سیاه به یاد حسینیهی امام خمینی(س) ساختهاند. خادمان چوبپر به دست، ورودی حسینیه ایستادهاند و به مهمانان آقا خوشآمد میگویند. یکی قرآن دستت میدهد و آن دیگری نایلون کفش. همه اما چه خادم و چه مردم در یک چیز مشترکند. همه یک بغض فروخورده دارند که اینجا جای شکستنش است. برگهی قرآن را میخوانم و جلو میروم تا سر جایش بگذارم. جعبهی قرآن همان جلوی حسینیه است. همانجایی که زیلوهای آبیرنگ با پردهی آبی پشت سرش هماهنگ است. همان جلو که صندلی هست اما آقایی رویش ننشسته است. اشک آنجا امان میبرد. خادم جوانی ایستاده و عکس زهرای شهید را میدهد دست هر کسی که تقاضا کند. میگویم: «شما چطور خادم اینجا شدید؟» اول از پاسخ امتناع میکند و بعد میگوید: «نیروی مردمی هستیم.» از ادامهی حرفهایش میفهمم که این بار هم تیرم به هدف نمیخورد. هنوز حرفهایش به انتها نرسیده بود که صدایش به گریه مینشیند و میگوید: «شما جایی را برای خالی کردن خودتان پیدا کردهاید اما ما...» از هم خداحافظی میکنیم. این بار اما کوتاه نباید بیایم. باید خودم را از همین الان برای روزی که حسینیهی آقامجتبی شکل میگیرد آماده کنم.
📝 منصوره جاسبی
💻 @Keshvardust_ir
🌷 گزارش تصویری؛ حضور شبانگاهی مردم عزادار در جوار مقتل حضرت آیتالله العظمی امام سیّدعلی حسینی خامنهای قدساللهنفسهالزکیه؛ خیابان کشوردوست. ۱۴۰۵/۲/۷
⚡️ #بعثت_خون
💻 @Keshvardust_ir
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 #پنجره | حضور مردم عزادار در جوار مقتل رهبر شهید انقلاب؛ خیابان کشوردوست. ۱۴۰۵/۲/۷
⚡️ #بعثت_خون
💻 @Keshvardust_ir