❤️ آقاجان نمیشود برگردید؟
📩 #روایت_اهالی_کشوردوست | چند روزی بود که دلم هوای تقاطعِ کشورِدوست را کرده بود؛ اما انگار هر بار چیزی میانِ من و آن قرارِ نانوشته فاصله میانداخت.
راستش را بخواهید، از همان لحظهای که بارِ سفر به تهران بستم، مقصدِ اصلیِ دلم همینجا بود؛ رواق کشوردوست. آمده بودم تا در آن نقطه بایستم؛ همانجا که زمین، داغدارِ آخرین نفسهای شما شد.
دیروز، سرانجام اذنِ ورود رسید. راهیِ آن قطعه از بهشت شدم؛ قطعهای که نامش را بارها شنیده بودم و تصویرش را بارها در ذهنم ساخته بودم؛ اما هرگز گمان نمیکردم روزی بیایم و شما در آنجا نباشید.
راه را بلد نبودم. «نشان» را گشودم و قدم در مسیر گذاشتم. درگیرِ پیچوخمِ خیابانها و فرمانهای سردِ مسیریاب بودم که ناگاه نگاهم از آن سوی خیابان ربوده شد.
شما بودید.
تصویرِ لبخندتان در کنار امامِ عزیزمان(ره) بر سردرِ رواقِ کشورِدوست نشسته بود.
دیگر نفهمیدم چگونه از خیابان گذشتم. موتورسواران میآمدند و میرفتند؛ اما من تنها میدویدم؛ نه با پاهایم، که با دلم. گویی سالها بود که قلبم راهِ آنجا را بلد بود و حالا به خانه بازمیگشت.
وارد رواق که شدم، تاب از کف دادم. زانوهایم خم شد و شانههایم لرزید. بغضی که ماهها در سینه زندانی بود، راهِ رهایی یافت.
آقاجان...
داغِ شما از آن داغها نیست که روزگار بر آن خاکِ فراموشی بپاشد. این زخم، هر روز تازهتر از دیروز سر باز میکند. هر چه اشک بریزیم، اندک است؛ هر چه مرثیه بخوانیم، کم است؛ و هر چه بنویسیم، باز از شرحِ این اندوه ناتوانیم.
آقاجان...
بیتِ شما را با چه آتشی زدند که شعلههایش تا...
کشوردوست
❤️ آقاجان نمیشود برگردید؟ 📩 #روایت_اهالی_کشوردوست | چند روزی بود که دلم هوای تقاطعِ کشورِدوست را
خانههای اطراف نیز دوید؟ با چه قساوتی تاختند که دیوارها تاب نیاوردند و خاطرهها زیر آوار ماندند؟
در آنجا حالی بر من گذشت که پیشتر تنها در حریمِ ائمه علیهمالسلام تجربه کرده بودم؛ همان بغضِ آشنا، همان غربتِ شیرین، همان حضورِ غریب در دلِ غیاب.
گویی هوا بوی زیارت میداد و زمین هنوز از قدمهای شما سرشار بود.
شما نایبِ ولیِّ عصرمان بودید؛ پدری برای این امتِ خسته، سایهای بر سرِ دلهای مضطرب. و مگر میشود محل شهادت شما بیشباهت به حریمِ اولیای خدا باشد؟
آقاجان...
کجا رفتید که اینچنین ناگهان جهان تهی شد؟ کجا رفتید که هر تصویرتان بوی حسرت میدهد؟ چرا دیدارتان آرزویی شد که دیگر به آن نمیرسیم؟
چرا ما ماندیم و شما رفتید؟ چرا هنوز چشمهایم در ازدحامِ آدمها شما را جستوجو میکند؟ و چرا هنوز دلم باور نمیکند که خورشیدِ این خانه غروب کرده است؟
آقاجان نمیشود برگردید؟
📝 فاطمه نخجوانی
🖼ارسال روایت از مراسمهای رواق کشوردوست به @khamenei_Contact_ir
💻 @Keshvardust_ir
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤کنار آن قبر شش گوشه...
❤️ یاد مدیحهسرایی خاطرهانگیز حاج احمد چینی در حضور رهبر شهید انقلاب؛ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۷۶
🖥 @Keshvardust_ir
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ارسالی از اهالی کشوردوست | باورم نیست که بعد تو ماندم...
📥 تولیدات خود از حال و هوای رواق کشوردوست را به https://eitaa.com/Khamenei_Contact_ir ارسال کنید.
🖥 @Keshvardust_ir
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ویژه؛ ببینید؛
🖤 محرم میرسه جای تو خالی...
❤️ نماهنگ جدید KHAMENEI.IR از مداحیای که به یاد رهبر شهید انقلاب در رواق کشوردوست خوانده شد.
📆انتشار به مناسبت فرارسیدن نخستین ایام عزاداری ماه محرم در فراق آقای شهید ایران
🏴 «مثْلِي لاَ يُبَايِعُ مِثْلَهُ» | 📥 نسخه پخش تلویزیونی
🖥 Farsi.khamenei.ir
❤️ #اعلان | مراسم عزاداری شب سوم محرم به نیابت از رهبر شهید انقلاب در رواق کشوردوست
🎙سخنران: حجتالاسلام حمیدرضا دانایی
🎤با نوای: حاج محمد بازوبند
کربلایی سیدمحمد مرتضایینژاد
🕰 چهارشنبه ۲۷ خرداد، ساعت ۲۰:۳۰
👈خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع کشوردوست
🖥 @Keshvardust_ir
🏴 بیا و برایمان سخنرانی کن...
📩 #روایت_اهالی_کشوردوست | ماه محرم، گره خورده بود به زیلوهای آبی.
حسینیهای سیاهپوش و مردی که روی صندلی زیر نام مبارک اباعبدالله الحسین مینشست.
اشک میریخت؛ ما زار میزدیم.
سینه میزد؛ سینه میزدیم.
از هیات که برمیگشتیم اولین کار روشن کردن تلویزیون و دیدن مراسم بیت رهبری بود.
دلمان خوش بود که آقایمان را میبینیم.
عِطر خوش حضور را با مشام دل حس میکردیم.
حضورمان از وجودش معنا میگرفت.
دیدگانمان از ایستادگیش، شجاعت مییافت.
اما امسال؛
نه حسینیهای هست و نه آقایی؛
چه محرم سختی؛
دلمان برای تک تک آجرهای آنجا تنگ میشود.
دلمان برای اشکهای آقا؛
سینهزنیهایش؛
ذکر گفتنهایش؛
دلمان برای صندلی خالی آقا هم تنگ میشود.
آقاجان؛
پارسال چه گفتی در همان یک شب به ارباب؟
که امسال حسینوار به سویش پر کشیدی و ما را در دنیای پرآشوب آخرالزمانی تنها گذاشتی؟
بگو تا ما هم یاد بگیریم.
بیا و برایمان سخنرانی کن.
میدانی چند ماه است منتظریم پردههای حسینیه کنار برود و قد و قامت رعنا و زیبایت وارد شود؟
میدانی چند ماه است منتظریم با سخنانتان غم و آشوب این روزها را تبدیل به غیرت کنی؟
میدانی چند ماه است دلتنگ هستیم؟
میدانی چند ماه است کارمان شده حرف زدن با عکستان و زار زدن از جگرسوخته؟
برایمان بگو که چه کنیم با نبودنتان؟ با نداشتنتان...
یادمان بده...
دعایمان کن که امسال محرم، همهمان حسینی شویم...
✍ ریحانهسادات فاطمی
📝ارسال روایت از مراسمهای رواق کشوردوست به https://eitaa.com/Khamenei_Contact_ir
🖥 @Keshvardust_ir
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ارسالی از اهالی کشوردوست | داغ شما هیچگاه سرد نخواهد شد...
📥 تولیدات خود از حال و هوای رواق کشوردوست را به https://eitaa.com/Khamenei_Contact_ir ارسال کنید.
🖥 @Keshvardust_ir
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 کشوردوست، حسینیهای به وسعت داغ و دلدادگی
📩 #روایت_اهالی_کشوردوست | شب دوم محرم، خیابان کشوردوست حال و هوایی دیگر داشت. هنوز داغ فقدان «آقای شهید خیابان کشوردوست» بر دلها سنگینی میکرد، اما مردمی که دل در گرو مکتب عاشورا دارند، خوب میدانند مرهم این داغها کجاست.
خودش گفته بود: اگر میخواهید گریه کنید، برای مصائب امام حسین (ع) گریه کنید...
و حالا، در شب دوم محرم، خیل عاشقانش آمده بودند؛ آمده بودند تا با اشک بر مصائب اباعبدالله الحسین (ع)، هم به ندای او لبیک بگویند و هم داغ فراقش را تاب بیاورند.
صدای روضه در کوچهها میپیچید و اشکها، بیاختیار جاری میشد، اشکهایی که هم برای کربلا بود و هم برای عزیز از دسترفتهشان.
مردم، در همان مکانی که روزی عطر حضورش را داشت، گرد هم آمده بودند؛ گویی میخواستند با یاد مصیبتهای سیدالشهدا (ع)، دلهای داغدارشان را آرام کنند.
شاید امید داشتند که با توسل به حضرتش، با مدد از نام امام حسین (ع)، این داغ سنگین کمی سبکتر شود؛ که اشک بر حسین (ع)، مرهمی باشد بر زخمی که هنوز تازه است.
خیابان کشوردوست، انشب، فقط یک خیابان نبود؛ حسینیهای شده بود به وسعت دلهای مردم…
جایی که عشق به حسین (ع) و یاد شهید، در هم آمیخته بود.
✍ مریم شکیبمهر
📝ارسال روایت از مراسمهای رواق کشوردوست به https://eitaa.com/Khamenei_Contact_ir
🖥 @Keshvardust_ir
❤️ #اعلان | مراسم عزاداری شب سوم محرم به نیابت از رهبر شهید انقلاب در رواق کشوردوست
🎙سخنران: حجتالاسلام حمیدرضا دانایی
🎤با نوای: حاج محمد بازوبند
کربلایی سیدمحمد مرتضایینژاد
🕰 چهارشنبه ۲۷ خرداد، ساعت ۲۰:۳۰
👈خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع کشوردوست
🖥 @Keshvardust_ir
🖥#از_قلب_کشوردوست | عین نود شب
🔹 از آنهایی بود که تا میگفتی ف میرفت فرحزاد. سروشکلش آوانگارد بود، احتمالاً مثل افکارش. تا گفتم «سلام» چای توی دستش را تعارفم کرد و گفت: «سلام آبجی. بفرما چایی. توی کشوردوست میچسبه.» خندیدم و پرسیدم: «هر شب میآی اینجا چایی میخوری؟» پیرسینگ مزاحم بینیاش شد و به شالش گیر کرد.
🔹 انگار که با خودش حرف بزند گفت: «این حجاب رو دو سالی هست گذاشتم. گاهی اذیتم میکنه. چی گفتی؟ آره هر شب میآم، عین نود شب. از فردیس کرج، اول میام اینجا یه نفسی تازه میکنم و بعد میرم انقلاب تجمع.» بعد انگار پردهها از جلوی چشمش کنار رفت و با کسی بهجز من صحبت را شروع کرد: «چقدر جات خالیه. خودت که نیستی، ولی تا هروقتی که پسرت بگه میآم.» چای توی دستش یخ کرده بود، ولی نگاهش هنوز گرم بود. گرم و مهربان، مثل آبجی گفتنش!
📝ارسال روایت از مراسمهای رواق کشوردوست به https://eitaa.com/Khamenei_Contact_ir
🖥 @Keshvardust_ir
🖤 رو به آسمان
❤️ #روایت_اهالی_کشوردوست | بعضی حرفها روی دیوار نوشته شدند، بعضی با اشک گفته شدند، و بعضی را به خدا سپردند.
📝ارسال روایت از مراسمهای رواق کشوردوست به https://eitaa.com/Khamenei_Contact_ir
🖥 @Keshvardust_ir