eitaa logo
کشوردوست
31.3هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
785 ویدیو
2 فایل
رسانه «کشوردوست»؛ راوی آنچه این شب‌ها در رواق «کشوردوست»، گذرگاهی به مشهد آقای شهید ایران می‌گذرد... ارسال روایت‌ها و تولیدات: @khamenei_contact_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 آقای کشوردوست غم‌خوار مردم بود 👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایت‌گری حاج حسین یکتا 📱 @Keshvardust_ir
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 زندگی قرآنی رهبر شهید انقلاب 👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایت‌گری حاج حسین یکتا 📱 @Keshvardust_ir
21.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 آقای وعده‌های صادق 👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایت‌گری حاج حسین یکتا 📱 @Keshvardust_ir
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 «هیهات مناالذله»؛ مداحی به یادماندنی حاج صادق آهنگران در رواق کشوردوست 👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایت‌گری حاج حسین یکتا 📱 @Keshvardust_ir
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ویژه؛ ببینید؛ 💗بعد از اتفاقات سال ۸۸ به آقا علاقه‌مند شدم... 🌷 مدال طلایم را به امام سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای تقدیم میکنم 👈در قسمت سوم سری جدید مجموعه «آقای کشوردوست» پای حرف دل زائران رواق کشوردوست نشستیم تا از آرزوی دیدار و حال‌‌وهوای متفاوت بیت بگویند... 📥 قسمت اول و دوم 📱 @Keshvardust_ir
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 مادر شهید رها زارعی، دانش‌آموز شهید مینابی: ❤️ هیچ‌وقت فکر نمیکردم بیت‌ آقا این شکلی باشد و آقا اینجا زندگی کند 💗 به عنوان یک مادر خیالم راحت است که اگر رها در کنار من نیست، کنار رهبرم هست و او از رها مواظبت میکند 🗓مادر شهید رها زارعی، دانش‌آموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب در میدان انقلاب تهران از حضور در «رواق کشوردوست» -گذرگاهی به مشهد آقای شهید ایران- گفت. 💻 @Keshvardust_ir
38.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ویژه؛ ببینید؛ 🖤 چیزی که شنیده بودم نهم اسفند در اینجا چه اتفاقی افتاده با چیزی که دارم میبینم یک دنیا فرق داره... ❤️ هر صحنه‌ی اینجا قابی‌ست که قلبت رو به درد میاره و ما رو به کربلا میبره... 👈در قسمت چهارم سری جدید مجموعه « آقای کشوردوست» پای حرف دل زائران رواق کشوردوست نشستیم تا از آرزوی دیدار و حال‌‌وهوای متفاوت بیت بگویند... 📥 قسمت اول، دوم و سوم 📱 @Keshvardust_ir
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ویژه؛ ببینید؛ ❤️رواق کشوردوست 👈 مروری بر حال‌و‌هوای زائران رواق کشوردوست، گذرگاهی به مشهد آقای شهید ایران در هفت شب ویژه برنامه «کشوردوست» در هفته دفاع مقدس 📱 @Keshvardust_ir
💗 بیت کجاست؟ 🖼 مجموعه‌روایت‌ ✏️ داشتم وضو می‌گرفتم که این بار به‌جای اینکه من پرسشگر باشم، او پرسید: «بیت کجاست؟» گفتم: «همین‌جا.» و تا آستینم را پایین بکشم، مثل ماهی زیر دستم لیز خورد و رفت. ✏️ نمازم را که سلام دادم، نیمرخش را شناختم. خودش بود. جلویش روی دو زانو نشستم. حالا نوبت من بود: «چرا پرسیدی بیت کجاست؟ مگه خرابه‌ها رو ندیدی؟» یک مکث کوتاهی کرد: «فکر می‌کردم بیت یه خونه‌س یا یه ساختمون با شرایط امنیتی ویژه. مثل همونایی که توی فیلما نشون می‌دن.» داشتم برایش مجموعه‌ی بیت را توضیح می‌دادم که گفت: «ما خونه‌مون ملارده، نزدیک موشکی. بوی باروت رو خوب می‌شناسم. وقتی رفتم سجده، اینجا بوی باروت می‌اومد.» ✏️ انگار که دلش بخواهد بیشتر از خودش بگوید، ادامه داد: «من آدم عاطفی‌ای نیستم، ولی با اینکه مامانم تازه از بیمارستان مرخص شده بود، اومدم که اینجا رو ببینم و خیلی دلم گرفت. راستش من برای هر چیزی دنبال دلیلم. سه سال پیش با اینکه خودم حجاب داشتم، اما زن، زندگی، آزادی رو قبول داشتم. به خودم گفتم می‌رم حوزه ببینم چه خبره و دین یعنی چی؟ من رفته بودم با دین مچ بندازم که مچم زمین خورد و موندگار شدم.» ✍ منصوره جاسبی 📩 روایت‌های رسانه ریحانه از رواق کشوردوست، شماره ۱۰۷ 🖥 @Keshvardust_ir
💗 تلنگر 🖼 مجموعه‌روایت‌ ✏️ از قد و بالای شصت سانتی‌اش فقط دو تا پای کوچولو را دیدم که از زیر چادر مادر بیرون زده بود. بعد از زهراخانم ۱۶ ساله و حسین‌آقای ۱۲ ساله به دنیا آمده بود و برای اینکه پدر و مادرش شرمنده‌ی حضرت زهرا(س) نباشند، شده بود حسن‌آقا. ✏️ یک جمله‌ی آقا شده بود تلنگر و حالا قرار بود حسن بشود سرباز آقا. مادرش می‌گوید: «دو سال پیش، روز تولد حضرت زهرا(س)، با جمعی از بانوان برتر توی حسینیه خدمت آقا بودیم. آقا از یکی از خانم‌هایی که پشت میکروفن مشغول سخنرانی بود، پرسیدند: چند تا بچه داری؟ و وقتی خانم گفتند دو تا، آقا فرمودند: البته که دو تا کم است. همان شد یک تلنگر.» ✏️ بعد اشک گوشه‌ی چشمش را پاک می‌کند: «راستش من اصلاً به بچه‌ی سوم فکر هم نمی‌کردم، اما همون‌جا به خودم گفتم سومی باید بشه سرباز آقا؛ اما حیف قسمت نشد. ولی روز وداع، با اینکه شش روزش بود، بردمش خدمت آقا.» 📩 روایت‌های رسانه ریحانه از رواق کشوردوست، شماره ۱۰۸ 🖥 @Keshvardust_ir
💗 روزی 🖼 مجموعه‌روایت‌ ✏️ فاطمه همسایه‌ی بیت بود. خانه‌شان توی خیابان شهید صالحی بود. در این چند سالی که عروس شده بود و اینجا زندگی می‌کرد، فقط یک بار قسمت شده بود شب شهادت حضرت زهرا(س) بیاید بیت و آقا را از دور ببیند. ✏️ نگاهم می‌کند و می‌پرسد: «این مراسم قراره زنده پخش بشه؟» بعد ادامه می‌دهد: «از روزی که بیتو زدن، خیلی دلم می‌خواست می‌تونستم بیام این طرف. ما همه‌ش چند متر با اینجا فاصله داریم. چند ماه گذشته و من دیگه فکرشم نمی‌کردم بشه اومد.» ✏️ «الان داشتیم با موتور می‌رفتیم سمت خونه که یکی از دوستای کاروان موتوری‌مون دو تا کارت داد بهمون و گفت مال امشبه. من می‌گم روزی‌مون بوده.» 📩 روایت‌های رسانه ریحانه از رواق کشوردوست، شماره ۱۰۹ 🖥 @Keshvardust_ir
💗 کجایید ای شهیدان خدایی 🖼 مجموعه‌روایت‌ ✏️ حاج‌خانم طوری که عکس شهیدانش رو به جمعیت باشد، روی صندلی نشسته بود. سلام کردم و جوری که صدایم میان صداهایی که از بلندگو پخش می‌شد به گوشش برسد، پرسیدم: «پسرتونه؟» خش صدایش را گرفت و انگار که تاج افتخار شهادت فرزندانش را بخواهد نشانم دهد، گفت: «بله، پسرمه. دانشمند بود، نخبه بود، درس هوا و فضا می‌داد، نفت می‌فروخت و خرج جنگ می‌کرد. ما همه‌ی اینا رو بعدِ شهادتش فهمیدیم. بچه‌مو با زن و بچه‌هاش کشتن. سعیده می‌گفت ما تو رو تنها نمی‌ذاریم.» ✏️ بعد شروع کرد یکی‌یکی از روی عکس درباره‌ی نوه‌ها و عروسش توضیح داد: «ضحی ۱۸ سالش بود، ثنا ۱۴ سالش، امیرحسینم ده ماهش بود. بچه‌هام ارباًاربا شده بودن. هیکل ورزشکاری محمدرضام شده بود قد یه بچه. سردار بی‌سر شده بود. سعیده فرزند شهیدم بود.» ✏️ گریه‌ی آرام حاج‌خانم حالا شده بود هق‌هق مادرانه‌ای که میان «کجایید ای شهیدان خدایی...» بلندگو گم می‌شد. 📩 روایت‌های رسانه ریحانه از رواق کشوردوست، شماره ۱۱۰ 🖥 @Keshvardust_ir