eitaa logo
کشوردوست
35.7هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
706 ویدیو
2 فایل
«کشوردوست»؛ منعکس کننده آنچه در حضور شبانه مردم در کنار محل شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی میگذرد... شب‌های پس از شهادت آقاجان‌مان؛ خیابان جمهوری اسلامی؛ نرسیده به فلسطین جنوبی؛ خیابان کشوردوست
مشاهده در ایتا
دانلود
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ارسالی از اهالی کشوردوست | لحظاتی از حال و هوای شب گذشته رواق کشوردوست با حضور مردم چهارمحال و بختیاری 🔹️ارسال تولیدات از خیابان کشوردوست👇 http://eitaa.com/khamenei_contact_ir 💻 @Keshvardust_ir
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ در تو نظرها دوخته... 🔹️ ارسال تولیدات از خیابان کشوردوست👇 http://eitaa.com/khamenei_contact_ir 💻 @Keshvardust_ir
کشوردوست
❤️ پرواز حوالی ماه 📩 | خیال می‌کنم حتی از دیوار بتنی ابتدای خیابان کشوردوست هم جا بمانم. آنقدر دیر برسم که برای کلمه‌هایم یک وجب جای خالی پیدا نکنم. حتی به اندازه نوشتن یک «دوستت دارم» کوچک، بین آن همه دست خط ریز و درشت. اصلا شاید قد و قواره‌ی تقدیرم همینقدر باشد، به اندازه همهٔ نرسیدن‌هایم به شما در این سالها. مثل آن روز قرارمان برای نماز ظهر. حدود ۲۵ سال پیش. همان روزی که ما شاگرد ممتازها را از دبستان بردند برای خواندن نماز جماعت به اقامت شما. اتوبوسمان میان راه خراب شد، دیر رسیدیم و طبقه دوم بیت، قسمت ما. از آن همه صف نماز هم، آخرینش رسید به من و همکلاسیم. آن موقع هنوز آنقدر قد نکشیده بودم که برای دیدن آدم بزرگ‌ها فقط سر بلند کنم. باید تمام توانم را جمع می‌کردم توی نوک پاهام و قد بلند می‌کردم. ناگهان از میان صفوف نماز یکی داد زد «آقا آمد». من و دوستم هل خوردیم جلو. یک آن بهم نگاه کردیم؛ همه زورمان را جمع کردیم و روی پا پریدیم. آخر می‌خواستیم تنها آدم بزرگ واقعیِ زمان خودمان را ببینیم. رهبر کشور. همان آقایی که تا قبل از آن روز، از قاب عکس بالای تخته سیاه به ما لبخند می‌زد. سهم پریدنم شد یک لحظه دیدن نیم‌قرص‌ ماهتان؛ آنهم به اندازهٔ پرواز یک جوجه گنجشک میان یک عالم فرشته چادر سپید. همین. این اولین و آخرین برخورد نزدیک من با شما بود. سالهاست تصویر نیمرخ‌تان، مثل نویدِ ماهِ نو در ذهن غبار گرفته‌ام می‌درخشد. حس می‌کنم با دیدن همین باریکه هلال ماه، خیلی وقت است که خوش‌بخت ترینم و برای من معمولی همین یک دیدار زیادی‌ست. به هرحال دیگر وقت درنگ نیست، راه را می‌گیرم سمت کشوردوست. به سمت همان دیوار بتنی که انتهایش یک روز، برای دیدنتان مثل جوجه پر زدم. مدادی، ماژیکی، تکه گچی با خودم برمی‌دارم. قول ‌می‌دهم اگر باز دیر رسیدم و انتهای صف کلمه‌ها نصیبم شد. به اندازه کشیدن یک قلب کوچک بالای دیوار، روی پایم بپرم و درونش بنویسم: «جات تا ابد اینجاست حضرت ماه.» از طرف جوجه مرغی که این روزها از آتش شهادتت سیمرغ شده است و حوالی روی ماهت پر گرفته. 📝 ریحانه بهمنی 🖼ارسال روایت از مراسم‌های خیابان کشوردوست👇 http://eitaa.com/khamenei_contact_ir 💻 @Keshvardust_ir
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ارسالی از اهالی کشوردوست | این "بیت" برای همیشه در خاطره‌ها ثبت می‌شود 🔹️ارسال تولیدات از خیابان کشوردوست👇 http://eitaa.com/khamenei_contact_ir 💻 @Keshvardust_ir
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 رفتی سفر به سلامت، ماییم و داغ ملامت ای روضه دار قدیمی، دیدار ما به قیامت ❤️ مدیحه‌سرایی کربلایی سیدمهدی حسینی در تجمع دلدادگان رهبر شهید انقلاب در رواق کشوردوست. ۱۴۰۵/۲/۲۶ 💻 @Keshvardust_ir
کشوردوست
❤️ ما بی‌تو خسته‌ایم... 📩 | در رواق کشوردوست محل شهادت رهبر شهیدم به گوشه‌ای تکیه کردم و خیره شدم به صندلی خالی آقا تصویر زهرای زیبای ۱۴ ماهه با چشمان آبی‌اش که همچون الماسی می‌درخشند‌ و موهای طلایی‌اش پایین جایگاه آقاست چند دقیقه می‌گذرد چشمانم تصویر مقابلم را تار می‌کنند قلبم شروع می‌کند به تیر کشیدن صدای گریه و این تیکه از مداحی آقای ستوده: دردت نشد معلوم علی.. مظلوم علی... مظلوم علی... در سرم می‌پیچد صدای سلام دادنت به اباعبدالله پخش می‌شود صدای گریه‌ها بلند می‌شود حقا که هر کس دوستدار حسین باشد؛ شبیه خود حسین(ع) می‌شود به این فکر میکنم که، چقدر شبیه حسین جان، لب تشنه و مظلوم تو را شهید کردند جگرم پاره پاره می‌شود اما آقا شما در عین مظلوم بودن، همانند حسین جان پیروز و مقتدر بودی همانند حسین(ع) بار دیگر افتخار شیعه شدی... سپس نگاهی رو به آسمان می‌کنم و این جمله را با خودم زمزمه میکنم: ما بی‌تو خسته‌ایم، تو بی‌ما چگونه‌ای؟ دلتنگتان هستم آقا و منتظر شما می‌مانم تا با صاحب‌الزمان بازگردی.‌. وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. 📝 نازنین زهرا کرمی 🖼ارسال روایت از مراسم‌های خیابان کشوردوست👇 http://eitaa.com/khamenei_contact_ir 💻 @Keshvardust_ir
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ارسالی از اهالی کشوردوست | ۷۹ شب... 🔹️ارسال تولیدات از خیابان کشوردوست👇 http://eitaa.com/khamenei_contact_ir 💻 @Keshvardust_ir
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ سال‌ها غم هجران تو بر سر زده‌ام... 🔹️ ارسال تولیدات از خیابان کشوردوست👇 http://eitaa.com/khamenei_contact_ir 💻 @Keshvardust_ir
کشوردوست
❤️ رویای یک دیدار شیرین... 📩 | یادم نمی‌رود، آن شبی را که از شوق دیدنتان نمی‌توانستم چشم روی چشم بگذارم! خصلت آدمیزاد است دیگر... وقتی بالاخره قرار است لحظه‌ای که سال‌ها در انتظار و حسرتش بوده برایش رقم بخورد، باید هم خواب از سرش بپرد! دلهره‌ی عجیبی داشتم؛ به هرحال قرار بود شخص اول این مملکت را ببینم... شما را! قرار بود جانم را ببینم، آقایم را، تمام وجودم را... شمایی که ۱۳ سال پای حرف‌هایتان بزرگ شدم و قد کشیدم! برایم خیلی اهمیت داشت این دیدار! چون خیلی وقت است که در انتظارش بودم... فراموش نمیکنم وقتی وارد حسینیه‌ی زیبایتان شدم، گویی ملائک از من استقبال کردند؛ و من همانطور هاج و واج مانده بودم که واقعاً آمدم همانجا که شما میایید؟! مینشینید و سخنرانی میکنید؟! همان‌جایی که در تلویزیون دیده بودم؟! چشم چرخاندم و جایگاه سخنرانیتان را که دیدم آرام شدم... چقدر لحظه شیرینی بود وقتی که سریع نشستم تا بتوانم به شما نزدیک‌تر باشم و صورت نورانیتان را بهتر ببینم... و چقدر دلنشین بود آن انتظاری که برای دیدنتان میکشیدم! عقربه‌های ساعت جلو می‌رفت و من لحظه به لحظه‌اش چشمم به آن پرده آبی بود تا رخ بنمایید؛ بالاخره پرده کنار رفت و قامتتان در قاب چشمم جا گرفت... بلند شدم، نمیتوانستم درست شعار دهم، این اشک‌هایم بود که بی‌اختیار جاری میشد! فقط صدای قلبم را می‌شنیدم که برای شما میتپید... هنوز هم باور نمی‌کردم دارم آرزوی دیرینه‌ام را میبینم؛ برای من بیت و حسینیه یک آرزوی بزرگ بود و من سال‌ها رویا میبافتم برای یک دیدار شیرین! اما حالا دیگر بیت و حسینیه برایم معنایی ندارد؛ اینها رنگ وجود شما را به خود گرفته بودند... اما وقتی نیستید، آنها هم از غم هجرانتان، ویران و خراب شدند! حالا با دلی سرشار از غم آمدم به جایی که سال پیش با ذوق و شوق برای دیدارتان آمده بودم... حالا خیابان کشوردوست، تبدیل شده به زیارتگاه کشوردوست! میایم برای زیارتتان... اما با گذشته خیلی فرق دارد! دیگر دعوت‌نامه نمی‌خواهد... دیگر خبری از بازرسی‌های سخت و مختلف نیست! این بار، چشم‌های اشکبار از دلتنگی و حسرت، جایگزین اشک‌های شوق دیدار سال پیش شده... حالا میایم کنار جایگاهتان؛ یک لحظه رویاهایی که در این سال‌ها در ذهنم ساخته بودم، جلوی چشمم می‌آید: بیایم پیش جایگاه، جلویتان زانو بزنم و از شما طلب دعای خیر کنم... اما حالا وقتی نزدیک جایگاه شدم، با صندلی خالیتان که رو به رو شدم، ناخواسته پاهایم سست شد و روی زمین افتادم؛ فقط توانستم سرم را روی زیلوی زیبایتان بگذارم و هق هق گریه کنم... حالا دیگر اشک شوقی در چشمم حلقه نمیزند، هرآنچه هست، از دوری و دلتنگی شماست.... چقدر دلتنگ نگاه و صدایتان هستم و چقدر در حسرت جای خالیتان.... 📝 فاطمه صولتی 🖼ارسال روایت از مراسم‌های خیابان کشوردوست👇 http://eitaa.com/khamenei_contact_ir 💻 @Keshvardust_ir