کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
ماندلای ایران قسمت بیستوهشتم: با سر و روی خونین به خانه برگشت. خیلی زود خبر در محمدآباد پیچید. هم
ماندلای ایران
قسمت سیونهم:
راضیام کرد که شبانه به میداود بروم.
از محمد آباد تا میداود،دو ساعتی راه بود.
قَدَم تند کردم.
باد سردی توی صورتم می خورد.
سرم را پایین آوردم.
از شالیزارها گذشتم.
زیرِ نورِ ماه،تا چشم کار می کرد درخت
بلوط بود و بادام.
باخودم گفتم اگر از جاده مالرو بروم
به خرس ها برخورد نمیکنم،
اما حساب گرگها جداست.
هرجایی می توانند باشند.
فکر اینکه گرگها توی راهم سبز بشوند،
پشتم را می لرزاند.
برای اولین بار بود که معنی ترس را میفهمیدم.
چوب دستیام را محکم چسبیدم و با
تمام توان دویدم،اما راه تمام نمیشد.
هر چه بیشتر میرفتم میداود دورتر،
و دورتر میشد.
صدای زوزهی گرگها از جایی دور
به گوش میرسید.تَرسَم بیشتر شد.
دَرِه را که پایین رفتم،صدای زوزهها
ضعیف و ضعیفتر شد.
انگار گرگها مسیر عوض کرده بودند.
از خدا به خاطر دور کردن گرگها تشکر
کردم و قول دادم اگر سالم برسم میداود،
نمازم را اول وقت بخوانم.
تایپ متن : کوثر بانو
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
ماندلای ایران
قسمت چهلم:
نمازم را اول وقت بخوانم.
آفتاب کمی بالا آمده بود و در سایه روشن درختها به سختی می توانستم میداود را تشخیص بدهم.پا تند کردم.
باد سردتر شد.از سرما یقهی کتم را
دور گردنم بالا کشیدم.
گریهام گرفت،نمیدانم از ذوق رسیدن بود
یا از ترس گرگها.
نفس،نفس میزدم.مثل کسی که سگهای
روستا دنبالش کرده باشند.
به اولین خانه میداود که رسیدم،ایستادم
تا نفس تازه کنم.
مردی از آخر کوچه به سمتم آمد.
سیگار روشنی لای انگشتانش گرفته بود.
آرام شدم.سلام کردم،مرد جواب داد
و به سرعت دور شد.
چند ماهی را خانهی اقوام ماندم.
در این مدت اخبار درگیریهای
پراکنده از روستا به گوشم میرسید.
چند بار تصمیم گرفتم که برگردم،
اما هر بار پیغام و پسغامهای پدر
نمیگذاشت.
پدر یکبار توسط پسرداییام پیغامی فرستاد
که ژاندارمها دوازده نفر از جوانهای روستا
را گرفته و به فَلَک بستهاند.
اما کسی اعتراف نکرده.
دنبال قاتل میگردند.یک بار دیگر پیغام
داد که سراغ من هم آمدهاند یا بعضیها
را فرستادهاند زندان اهواز.
در آخرین پیغامشهم وعده داد که
خانواده مقتول قرار است در قبال
دریافت دیه رضایت بدهند.
گویا سرانجام بر سرِ مبلغ دیه توافق شد
و خبر رسید که آشتی کنان شده
و می توانم به روستا برگردم.
برگشتم و با اینکه قضیه تمام شدهبود
به دستور رئیس پاسگاه به جرم مشارکت
در نزاغ دو روز بازداشت شدم.
تایپمتن: کوثر بانو
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
♥️سلام امام زمانم
السلام علیک یا صاحب الزمان عج
کاش میشد خاک راهت میشدیم
لحظهای غرق نگاهت میشدیم
مینشستیم روبرویت ساعتی
محو آن رخسار ماهت میشدیم
اللهم عجل لولیک الفرج
#امام_زمان
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ترور ناموفق ترامپ
🔹تیراندازی حین سخنرانی ترامپ در جمع طرفدارانش در باتلر پنسیلوانیا
حادثۀ تیراندازی به ترامپ ۲ کشته داشت
واشنگتنپست:
🔹علاوه بر فرد تیرانداز، یک نفر دیگر نیز هدف شلیک قرار گرفته و کشته شده است.
🔸ترامپ اعلام کرده است که حال او خوب است؛ پسر او نیز در شبکه اجتماعی ایکس این حادثه را «تروریستی» توصیف کرد.
ضارب ترامپ شناسایی شد
🔹به گفته اداره پلیس باتلر، فرد ضارب مارک ویولت نام دارد که از اعضای سازمان چپ افراطی «آنتیفا» است.
🔹او پیش از این کار در صفحه یوتیوب خود با انتشار ویدئویی گفته بود: «عدالت در راه است».
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴صحنه ی بعد ترور ناموفق ترامپ
دونالد ترامپ حین سخنرانی انتخاباتی خود هدف شلیک گلوله قرار گرفت؛ اما تیر به گوش او اصابت کرد و آسیب جدی به وی وارد نشد
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
البته که این اتفاق
ترور نبود
بلکه یک سناریوی از پیش تعیین شده بود تا از این طریق بر محبوبیت ترامپ افزوده بشه...
از یک طرف بایدن رو متوهم و دیوانه جلوه میدن از طرف دیگر سناریوی ترور ترامپ رو رقم میزنند
ترامپ از خیلی وقت پیش به عنوان
رئیسجمهور آمریکا انتصاب شده
یه عده نمیخوان ترامپ رئیسجمهور بشه
به همین دلیل در صدد ایجاد تنش و آشوب هستند
ولی کار به جایی نمیبرند و ترامپ حتما رئیسجمهور خواهد شد ...