@Maddahionlinمداحی آنلاین - قیامت کردی - حسین طاهری.mp3
زمان:
حجم:
6M
قیامت کردی
خیال یه بنیهاشم راحت کردی
#شهادت_حضرت_زینب(س)🏴
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
@Maddahionlinمداحی آنلاین - چاره ساز عالم زینب کبری - حجت الاسلام رفیعی.mp3
زمان:
حجم:
607.8K
چاره ساز عالم زینب کبری(س)
#شهادت_حضرت_زینب(س)🏴
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
هیأت میثاق با شهدا بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام4_396993121478508898.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
دیدی آخر بی برادر شدم...
▪️با حال مناسب گوش کنید
#شهادت_حضرت_زینب(س)
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
#ماندلای_ایران قسمت صد و بیست و هفت: در منطقه گچساران بهبهان مشغول بهکار شدم. ***************** او
#ماندلای_ایران
قسمت صد و بیست و هشت:
از ۲۰شهریور به بعد صدای تیراندازی و انفجارهای پراکنده بیشتر شد.
***************
مرحله لولهگذاری چاه بود و بهسختی کار میکردیم.
آمد و رفت مهندسان و ناظران هم بیشتر شده بود.
کمپ با فاصله کمی از چاه قرار داشت.
شب سی و یکم شهریور با این امید به رختخواب رفتم که فردا صبح برگردم روستای خودمان و فرزندانم را در آغوش بگیرم.
دلتنگ نصرتاللّه،دلتنگ لبخندهای پروین و گریههای خدیجهی تازه متولد شده بودم،ولی سرنوشت چیز دیگری را برایم رقم زده بود و من نمیدانستم.
روز اول مهرماه۱۳۵۹،سر و صدای انفجار و شلیک گلوله زیاد شد.
گروه جدید،مشغول بهکار شد.
منتظر سرویس ماندیم،نیامد.
رانندهی(( جیمپل )) گفت:(( لطفاللّه! وضعیت جنگی است،من دارم دستگاه را برمیگردانم اهواز،توهم سوار شو. هم من تنها نمیمانم و هم تو به مقصد میرسی.))
سوار شدیم و بهسرعت به سمت خوزستان حرکت کردیم.
جیمپل نوعی جرثقیل است که در نصب دکلهای مخابراتی از آن استفاده میشود.
در راه شنیدیم که عراقیها موسیان را تصرف کردهاند.در منطقه عینخوش همه چیز بهم ریخته بود.
یک وانت در آتش میسوخت.
آمبولانسها آژیرکشان از کنارمان میگذشتند.
چندکیلومتر جلوتر یک پیکانبار از جاده پایین رفته بود.
ایستادیم.
راننده پایش شکسته بود.
شال دور کمرش را باز کردم و محل شکستگی را بستم.
او را سوار کردیم و به پاسگاه عینخوش رساندیم.
در پاسگاه سنگر بسته بودند.
خواستیم حرکت کنیم.
گفتند که عراقیها جاده را بستهاند.
درک درستی از بسته شدنِ راه نداشتیم.
با خودمان گفتیم یک گشت ایست بازرسی است که بعد از یک یا دو ساعت میروند و جاده باز میشود.
تا بعدازظهر پاسگاه عینخوش ماندیم.
فرمانده پاسگاه اصرار داشت که بمانیم،گفتم:(( ما اصلحه داریم،مهم نیست،راه خودمان را باز میکنیم.))
مانع شد.
یک ساعت بعد صدای شلیک گلولهها کم شد.
سکوت عجیبی دشت را فرا گرفته بود.
افکار مغشوشی به ذهنم میرسید.
دوست داشتم زودتر از منطقه خارج شوم.
به راننده گفتم:(( بمانیم کشته میشویم.))
گفت:(( چهکار کنیم؟رئیس پاسگاه نمیگذارد حرکت کنیم.))
در حال بحث و گفتگو بودیم که صدای مهیبی بلند شد.
تیربار روی پشتبام پاسگاه شروع به شلیک کرد.
دو هواپیمای عراقی بیاعتنا به شلیک تیرباز از روی سرمان گذشتند و بهسرعت دور شدند.
اوضاع پاسگاه بههم ریخت.
تایپیست : کوثربانو
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
#ماندلای_ایران
قسمت صد و بیست و نه:
اوضاع پاسگاه بههم ریخت.
********************
از فرصت استفاده کردیم و به سرعت سوار تریلی شدیم.
جاده خلوت بود.
هم میترسیدیم هم خوشحال بودیم که از عراقیها خبری نیست.
از کنار یک دامداری رد شدیم.
پیچ دامداری را که گذشتیم،دیدیم در محاصره تانکهای عراقی هستیم.
آنموقع نمیدانستیم که اینها تانک هستند.
راننده کوبید روی سرش و گفت:(( لطفاللّه! چقدر ماشین توپدار اینجاست.))
در محاصره دهها تانک و صدها نیروی نظامی عراقی بودیم.
نه راه فرار بود و نه راه برگشت.
ما را از جیمپل پایین کشیدند و تفنگ را هم مصادره کردند.
میدانستند که ما نظامی نیستیم،اما با قنداق به جانمان افتادند.
سر و صورتمان خونی شد.
راننده بهشدت ترسیده بود.
من که سابقه کتک و شکنجه را داشتم،گفتم:(( نترس! درد دارد،ولی خیلی زود عادت میکنی.))
چند نفر دیگر را هم گرفته بودند.
یک گودال نزدیک جاده بود.
پرتمان کردند توی گودال و تفنگها را به سمتمان نشانه رفتند.
راننده از ترس میلرزید.
دستش را محکم گرفتم و بهشدت فشار دادم.
میخواستم ترسش کم شود.
گفتم:(( نترس! همه یک روز به دنیا میآییم و یک روز هم از دنیا میرویم.مگر آنها که الان تفنگ دستشان است و میخواهند ما را بکشند،نمیمیرند.))
دندانهایش از ترس به هم میخورد.
همه چشمهایشان را بسته بودند،اما من زل زدم به چشم عراقیها،نمیخواستم فکر کنند که ترسیدهام.
زیرلب شهادتین را هم خواندم.
داشتم به همان شکل که دکتربنیطرف کشته شده بود،میمردم.
دستم را بالا بردم و داد زدم: اللّهاکبر.
همه چشم باز کردند.
در همین حال یک نفر با فاصله داد زد:(( دست نگهدارید،نکشیدشان.))
سربازها عقب رفتند و ما در نور کمرنگ خورشید،در آخرین لحظات غروب،مردی هیکلی و سیهچرده را دیدم که درجهاش نشان میداد سرهنگ است.
با کتک از چاله بیرونمان آوردند.
یکی دو نفر از ترس نمیتوانستند سرپا بایستند.
پایشان بهشدت میلرزید.
زدم پشتشان و گفتم:(( خودتان را جمع و جور کنید برادران.خطر رفع شد.شاید رهایمان کردند،ما که نظامی نیستیم.))
دلداریشان میدادم،ولی خودم هم بهشدت ترسیده بودم.
به همین سادگی ما اسیر شده بودیم.
( پایان فصل پنجم )
تایپیست : کوثربانو
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
♥️ #سلام_امام_زمانم
السلام علیک یا صاحب الزمان عج
با نگاهی بگشا عقده دیرین مرا
کز فراغت گره افتاده به کارم چه کنم
جلوه ای کن که دمی روی نکویت نگرم
گرچه لایق نبود دیده تارم چه کنم
اشک می ریزم و با غصه دل همراهم
که ز هجران تو، من اشک نریزم چه کنم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
به حق حضرت زینـب کبری
ســــــلام اللــــه علیـــهـا🤲
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
🔺نتانیاهو نتوانست به هدفش(نابودی حماس) برسد و نیروهای مقاومت به همراه مردم پیروزی را در دل غزه جشن گرفته اند؛ زنده بودن حماس یعنی اخراج صهاینه از غزه؛ یعنی بازدارندگیِ صفر برای صهیونیسها؛ یعنی ابقای خطر بیخ گوش اسرائیل؛ یعنی اراده و ایمان مسلمانِ قوی بزرگتر از پول و سلاح آمریکایی!
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
🔺حماس باقی ماند؛ سلاح حماس باقی ماند؛ تونلهای حماس باقی ماند؛ عزت حماس باقی ماند؛ اسرائیل همه غزه را ترک کرد و گذرگاهها را باز نمود؛ اقتصاد اسرائیل رفت؛ اعتبارش رفت؛ تحت فشار به آتش بس تن داد؛ نتانیاهو جنایتکار جنگی شناخته شد؛ دنیا دیگر برای این رژیم بی اعتبار تره هم خرد نمیکند!
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیشنهاد دانلود
نوحه بسیار زیبای سیده زینب
با نوای حاج مهدی رسولی
#حضرت_زینب سلام الله علیها
#شهادت_حضرت_زینب سلام الله علیها
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
╔═🍃🇮🇷🍃══════╗
@Keynoo
╚══════🍃🇵🇸🍃═╝