eitaa logo
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
4.6هزار دنبال‌کننده
42.5هزار عکس
33.4هزار ویدیو
38 فایل
🔆 هدف واضح و روشن است ✅ میخواهیم با جهاد تبیین امید را به جامعه تزریق و توطئه‌های دشمنان را خنثی کنیم ...                 @Keynoo ✅ گروه سیاسی عماریون(مختص بانوان) https://eitaa.com/joinchat/3092382450C2d7052bf99 تبادل و تبلیغ @NaebeMola313
مشاهده در ایتا
دانلود
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 حرم‌مطهر_حال و هوای دخترونه! کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
ملیکه‌ی‌قم♡مداحی_آنلاین_نوید_بهاری_شیرینیه_اناری_حسن_عطایی.mp3
زمان: حجم: 4.9M
نویدِ بهاری شیرینیه اناری شما اومدی تا اسم فاطمه بگیره موندگاری..! کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
گاف رسانه‌های معاند در ماجرای انفجار اصفهان 🔹بخشی از رسانه‌های معاند از ساعاتی پیش تلاش کردند انفجار در شرکت تولید لوازم آتش بازی آوانار پارسیان را به صنایع پهپادی ربط داده و این شرکت را وابسته به شورای امنیت ملی معرفی کنند. 🔹این درحالیست که یک بررسی ساده در اینترنت نشان می‌دهد که این شرکت مربوط به لوازم آتش بازی و انواع ترقه و... بوده و اجناس آن با برند آوانار پارسیان در فروشگاه های اینترنتی در حال فروش است. 🔹بر اساس شنیده‌ها، علت انفجار، شوخی کارگران حین جابجایی مواد محترقه تولیدی بوده است. کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
#ماندلای ایران قسمت صدوشصت‌وشش: چندنامه عاشقانه. ***************** ||خدمت همسرمهربانم بانو زلیخامحم
قسمت صدوشصت‌وهفت: ||فصل نهم|| || ۵۹۸ و سرطان || ***************** یک روز صبح به من گفتند که باید برگردی اردوگاه رمادی. خوشحال شدم. دوستان زیادی آنجا داشتم و از همه مهم‌تر از جهنم موصل رهایی می‌یافتم. به‌سرعت جمع‌وجور کردم و با بچه‌های آسایشگاه خداحافظی کردم. در رمادی به آسایشگاهی برده شدم که هیچ‌کدام از دوستان آشنا نبودند،با این حال خوش‌حال بودم. با خودم گفتم که در ساعت هواخوری حتماً عده‌ای از دوستان سابق را پیدا می‌کنم که همین‌طور هم شد و حافظی و اسماعیل را دیدم. اسماعیل وقتی مرا دید با سرعت به‌طرفم دوید،بغلم کرد و زد زیر گریه. من هم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و گریه کردم. حافظی هم خوشحال شده بود،ولی رفتارش به گرمی سابق نبود.زیاد نمی‌جوشید،گوشه‌گیر شده بود. وقتی دوستان حرف می‌زدند کوتاه و مختصر جواب می‌داد،انگار دوست نداشت توی جمع باشد. نگرانش شدم،فکر کردم که منافقین او را جذب کرده‌اند. چندبار خواستم سرحرف را باز کنم طفره می‌رفت. با خودم گفتم:(( آدمیزاد است،ممکن است در مقابل این همه مشکل و سختی دوام نیاورده و تسلیم شده.)) در دوره دوم با یک مسجدسلیمانی به‌نام احمدپور آشنا شدم. مرد بلندقد و خوش‌سیمایی بود. دوستیمان خیلی زود عمیق شد. شب‌ها باهم می‌نشستیم و من از خاطرات زندان صحبت می‌کردم و او از خاطرات ساواک مسجدسلیمان. تایپیست : کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
قسمت صدوشصت‌وهشت: فصل نهم، از خاطرات ساواک مسجدسلیمان. ***************** یک شب گفت:(( در دوران دبیرستان یک دبیر ادبیات داشتیم به اسم گودرزی که نسبت به درس انشا سختگیر بود و اگر انشای کسی ضعیف بود والدینش را می‌خواست. من هم دست به‌قلم خوبی داشتم.بچه‌های کلاس هم که وضع مالی خانواده‌شان خوب بود برای نوشتن انشا به من مراجعه می‌کردند و من هم در ازای دریافت بیست ریال برایشان انشا می‌نوشتم. یک روز دوستم یکی از دانش‌آموزان کلاس دوازدهم را به من معرفی کرد و گفت که موضوع انشای او سخت است و حاظر است پنج تومان بدهد که تو یک انشای خوب برایش بنویسی،چون دوست ندارد در برابر هم‌کلاسی‌هایش کم بیاورد. گفتم موضوع انشا چیست؟ گفت راه‌های رسیدن به عدالت اجتماعی. گفتم موضوع سخت است ولی تلاش خودم را می‌کنم. شب رفتم خانه عمو و چشمم خورد به یک کتاب با موضوع عدالت و طبقات اجتماعی. بدون اینکه معنای جملات را بفهمم چند سطر از کتاب را انتخاب و رونویسی کردم. بعد یک مقدمه و نتیجه‌گیری هم به آن افزودم. پنج تومان را گرفتم و با خوشحالی تمام به خانه رفتم. دو روز بعد،زنگ سوم بود که اسمم را از بلندگو صدا کردند. رفتم دفتر مدیر و تا وارد شدم مدیر و چند نفر دیگر با مشت و لگد به جانم افتادند. مثل توپ فوتبال شده بودم. مرا به هم پاس می‌دادند و کتک می‌زدند. به گریه افتاده بودم و التماس می‌کردم،ولی بی‌نتیجه بود. بعد هم دستبند زدند و با یک لندرور مرا به ساواک مسجدسلیمان واقع در خیابان (( کولرشاپ )) بردند. اواسط اردیبهشت بود،مرا به میله پرچم حیاط ساواک بستند. هر ماموری که وارد یا خارج می‌شد مرا به باد کتک می‌گرفت. تمام بدنم درد می‌کرد. حالت تهوع داشتم. اولین باری بود که با همچو وضعی روبه‌رو می‌شدم. هرچه هم می‌پرسیدم که چه اتفافی افتاده و چرا کتکم می‌زنید؟ کسی جواب نمی‌داد. ساعت دو سه بعدازظهر آفتاب مستقیم روی کله‌ام می‌تابید. خیلی تشنه‌ام شده بود. ماموری از در وارد شد،صدایش کردم:(( بخشید آقا خیلی. تشنه‌ام شده،می‌توانید یک لیوان آب به من بدهید؟)) مودبانه جواب داد:(( حتما پسرم.)) رفت و با یک لیوان آب برگشت. آب را گرفتم و یک جرعه سر کشیدم. لیوان خالی را از من گرفت و با پشت لیوان کوبید توی سرم. تایپیست : کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
🔰🔹حقیقت حضور هواپیماهای روسیه در عملیات مهار آتش بندر رجایی چه بود؟ کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
. ✋سلام امام زمانـم.. مهدی جان مولای مهربانم سلام بر تو که سایه ی مهربانی ات راه نفوذ تنهایی را بر هر قلبی می‌بندد .. سلام بر تو که تشعشع مهرت هر دل یخ زده ای را گرمای زندگی می‌بخشد .. سلام برتو که نسیم نوازشگر محبتت هر جان خسته ای را پر امید می‌کند سلام بر تو که باران مقدس نامت هر شوره زار عطشناکی را سیراب می‌کند 🤲 اللّهُمَّ‌ عَجِّلْ‌ لِوَلِیِّکَ‌ الْفَرَج کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شرکت کمباین سازی ایران، ماشین آلات کشاورزی تولید کرده که با لب و دهنت بازی میکنه😌🤌🏻 محصولات این شرکت با نمونه های خارجی رقابت میکنه و اینکه به ۱۸ کشور خارجی صادر میشه! بعضیام هی میگن با وجود تحریم امکان صادرات نیست... کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا