#ماندلای ایران
قسمت صدوپانزده:
فصل نهم،
سر از پا نمیشناختم.
****************************
توی شلوغی حرم،من و حافظی همدیگر را بغل کرده بودیم و گریه میکردیم.
دستم که به ضریح آقا رسید،دوباره یادم افتاد به پدر.
به خندهها و گریههایش پای پردهخوانی امام حسین(ع).
سرم را آرام میکوبیدم به ضریح ،چیزی برای گفتن نداشتم.
فقط تکرار میکردم:(( قربان شما یا حسین(ع) و گریه میکردم.
به سمت بارگاه حضرت ابوالفضل که حرکت کردیم،زانوهایم میلرزید.
پا سست کردم،تمام تنم خیس عرق شد.
مثل کسی شده بودم که پاهایش را با طناب محکم بسته باشند.
به سختی قدم برمیداشتم.
بعضیها گریه میکردند و به سر و سینه میکوبیدند،اما من زبانم بند آمده و چشمهایم خشک شده بود،نمیدانستم باید چهکار کنم.
فقط میلرزیدم.
حافظی هنوز داشت گریه میکرد.
از توی جیبش یک دستمال دیگر درآورد و صورتش را که متورم و قرمز و خیس اشک بود پاک کرد.
از وسط جمعیت،مرد کوتاهقدی راهش را باز کرد و آمد به طرفم و گفت:(( مرا میشناسی؟))
حوصلهی جواب دادن نداشتم:((نه))
(( بابا منم،چاه شماره شش دهلران،یادت آمد؟))
بغلم کرد و انگار بهانه تازهای برای گریه کردن پیدا کرده باشد،هایوهای اشک میریخت.
زیارت تمام شد،ولی حسرت یک نماز در حرم آقا امام حسین(ع) به دلمان ماند،بعثیها نگذاشتند.
روز یکشنبه اول شهریورماه ۱۳۶۹ نوبت آزادی ماهم رسید و همراه افرادی از گروههای دیگر سوار اوتوبوس شدیم.
من آخرین نفری بودم که سوار شدم.
بالا که رفتم برای لحظهای چهرهی خودم را در آیینهی جلوی اتوبوس نگاه کردم،خودم بودم.
از ده سال شکنجه جز چند خط و چین و چروک چیزی دیده نمیشد.
هنوز خوشتیپ بودم.
با خودم گفتم:(( خدا را شکر لااقل شهربانو با دیدن چهرهام وحشت نمیکند.))
تا لب مرز باورمان نمیشد که قرار است مبادلهای صورت گیرد و ما آزاد شویم.
نگرانی در چهره بچهها موج میزد.
ما جزو گروههایی بودیم که خیلی دیر برای مبادله صدایمان کردند.
فکر کنم آخرین گروه اردوگاه رمادی بودیم که به مرکز تجمع،یعنی مرکز هماهنگی تبادل اسرا برده شدیم.
میترسیدیم بین راه پشیمان شوند.
صدای کسی در نمیآمد،کسی نمیخواست در این لحظات مهم و سرنوشتساز بهانهای دست عراقیها بدهد.
سرانجام از مرز گذشتیم.
چه شور و حالی داشت.
مثل پرندهای بودم که بعد از سالها از قفس رهایی یافته.
گیج بودم.
جمعیت اطراف اتوبوس را میدیدم که ابراز علاقه میکردند،ولی باور نداشتم.
فکر میکردم دارم خواب میبینم.
بچهها آنقدر خوشحال بودند و از خودشان بیخود شده بودند که از سر و کول هم بالا میرفتند،صندلی عوض میکردند و برای مردم دست تکان میدادند.
معینِ استان خوزستان در ماجرای آزادی اسرا استان اصفهان بود.
با هواپیما از تهران به اصفهان منتقل شدیم و از آنجا بعد از سه روز به سمت اهواز پرواز کردیم.
در فردوگاه به من خبر دادند که خانواده و تعدادی از اقوام آمدهاند.اما در سالن انتظار،هرچه اصرار کردم نگذاشتند آنها را ببینم.
بعد از انجام تشریفات سوار اتوبوس شدیم.
بستگان در روستای(( مربچه)) پنج کیلومتری شهرستان رامهرمز مرا از اتوبوس پیاده کردند و با ساز و دهل تا شهر مشایعت کردند.
وقتی فرزندانم را در آغوش گرفتم اشک امانم نداد.
خیلی گریه کردم.
همه شاد بودند و ابراز احساسات میکردند.
تا نیمههای شب خانه شلوغ بود و شادمانی میکردند.
مادر در میان جمعیت نبود،از کسی نپرسیدم چرا؟
میدانستم که او را دیگر نخواهم دید.
وقتی زندان بودم پدرم رفت و در دوران اسارت هم مادر را از دست داده بودم.
گفتم:(( خدایا مرا ببخش! فرزند خوبی برای آنها نبودم.آنهارا عذاب دادم.))
در اولین فرصت رفتم قبرستان و ساعتها با مادرم درد دل کردم.
|| پایان فصل نهم ||
تایپیست : کوثربانو
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
🔰دورهمی بانوان انقلابی
✴️ گروه سیاسی عماریون گفتمان محور بوده و ضمن پرداختن به مسائل سیاسی روز ، به شبهات و پرسش های شما نیز در حد توان پاسخ داده می شود...
✳️ با افتخار از شما دعوتمی کنیم به گروه سیاسی عماریون بپیوندید...
♨️گروه سیاسی عماریون👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3092382450C2d7052bf99
🚨بازهم انفجار در اربیل عراق برای چندمین شب پی در پی
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رنگ و رو رفته شد آفاق، به دنیا برگرد
ما نخواندیم دعای فرج اما برگرد....
سلام امام زمانم ، آقا جانم
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
❤️🩹 بزرگی میگفت:
- تا میتونی بگو:
یاحسین...
- صدا داری؟ بگو.
- نفس داری؟ بگو.
- زندهای؟ بگو.
تا نگفتی، نمیفهمی چه نعمتیه این «یاحسین» گفتن...
یه روزی میاد که دیگه اجازه نمیدن بگی،
یه روزی میاد که فقط یه پنبه تو دهنت میذارن
و همه صداهایی که میتونستی فریاد بزنی،
ساکت میشن... ❣️
اون روز، فقط همون «یاحسین» هایی که گفتی
میشن چراغ راهت… 💡
#امام_حسین
#محرم
#اربعین
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسیری که طی کردیم....
#ای_ایران
#وعده_صادق
#مرگ_بر_امریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
15 نفر در پی انفجار پهپاد صهیونیستی در سوریه کشته شدند
🔹منابع خبری از انفجار یک پهپاد صهیونیستی در شهر جبله واقع در لاذقیه سوریه خبر دادند.
🔹پهپاد صهیونیستی به یک کاروان نظامی وابسته به وزارت دفاع سوریه برخورد کرده و منجر به کشته شدن 15 نفر شده است.
#ای_ایران
#وعده_صادق
#مرگ_بر_امریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نتانیابو:
«برادران من، شهروندان دروزی اسرائیل، وضعیت در سویداء، در جنوبغرب سوریه، بسیار وخیم است.
ارتش در حال عملیات است، نیروی هوایی در حال عملیات است، و نیروهای دیگر نیز مشغول هستند. ما برای نجات برادران دروزیمان و برای نابودی باندهای رژیم (سوریه) وارد عمل شدهایم.
و اکنون یک درخواست از شما دارم: شما شهروندان اسرائیل هستید. از مرز عبور نکنید.
شما جان خود را به خطر میاندازید؛ ممکن است کشته شوید، ممکن است اسیر شوید، و به تلاشهای ارتش آسیب میزنید. بنابراین از شما خواهش میکنم به خانههایتان بازگردید، بگذارید ارتش اقدام کند.»
#ای_ایران
#وعده_صادق
#مرگ_بر_امریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
سازمان ملل حملات صهیونیستها به دمشق را محکوم کرد
🔹دبیرکل سازمان ملل ضمن محکوم کردن این حملات، خواستار پایان نقض حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه توسط صهیونیستها شد.
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وحشت و فرار خبرنگار شبکهی کردی "رووداو" هنگام پخش زنده خبری در پی حمله شدید رژیمصهیونیستی به کاخ ریاست جمهوری و ستاد کل ارتش سوریه!
کانال خبری-تحلیلی نحن عمار
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
@Keynoo
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯