eitaa logo
کانال خبری_تحلیلی نَحنُ عمار
4.5هزار دنبال‌کننده
43.6هزار عکس
34.6هزار ویدیو
39 فایل
🔆 هدف واضح و روشن است ✅ میخواهیم با جهاد تبیین امید را به جامعه تزریق و توطئه‌های دشمنان را خنثی کنیم ...                 @Keynoo ✅ گروه سیاسی عماریون(مختص بانوان) https://eitaa.com/joinchat/3092382450C2d7052bf99 تبادل و تبلیغ @NaebeMola313
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
649.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم به غمش وصله ، اُمیدم ابالفضلِ❤️‍🩹 کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به رقیه میگم از جاموندن آخه جاموندن و درکش کرده... کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
کانال خبری_تحلیلی نَحنُ عمار
#ماندلای ایران قسمت صدوپانزده: فصل نهم، سر از پا نمیشناختم. **************************** توی شلوغی
قسمت صدوشانزده: فصل دهم: از دیپلم افتخاری تا زندان جدید. **************** آبان ماه سال ۱۳۸۵،نزدیک ظهر بود که تلفن زنگ خورد. گفتم:(( بچه‌ها یکی گوشی را بردارد.)) کسی جواب نداد. به سختی از جا بلند شدم و گوشی را برداشتم. صدی جوانی از آن سوی خط سلام کرد. جواب دادم. گفت:(( مرا می‌شناسی؟)) گفتم:(( صدایتان آشنا است.)) خودش را معرفی کرد. از اسرای اردوگاه رمادیه بود. با تعجب پرسیدم:(( شماره مرا از کجا پیدا کردید؟)) (( سخت نبود،از بنیاد شهید باغملک گرفتم.)) (( خوشحال شدم صدای شما را شنیدم.الان کجا هستید،چه‌کار می‌کنید؟)) ((با بیماری‌های اسارت می‌سازم و با عشق به بچه‌های این سرزمین درس می‌دهم.)) (( پس استاد دانشگاه شدید،چه خوب.)) (( نه معلمم.)) ((چه خوب!)) (( اما غرض از مزاحمت.)) (( شما مراحمید در خدمتم.)) (( شما در دوران اسارت استاد ما بودید.چیزهایی که من و دوستانم از شمل یاد گرفتیم در هیچ دانشگاهی نمی‌شود آموخت. وقتی داستان زندگی شما را با رئیس آموزش پرورش باغملک درمیان گذاشتم،گفت آماده است در صورت تمایل شما دیپلم افتخاری آموزش و پرورش را به شما اعطا کند.)) ((ممنون استاد،همان شش کلاس ابتدائی را که خوانده‌ام کفایت می‌کند. دوست ندارم باعث زحمت شما بشوم.از رئیس محترم آموزش و پرورش باغملک هم تشکر کنید.)) ((لطف‌الله جان!این تنها کاری است که من و دوستان در آموزش و پرورش می‌توانیم انجام بدهیم.اجازه بدهید ادای دینی بکنیم.)) ((من از همه شما تشکر می‌کنم.می‌دانم که نیت همه خیر است اما...)) (( اما و اگر ندارد.آدرس خانه را هم دارم،فردا شب با مسئولان آموزش و پرورش مری‌رسم خدمتتان.)) خواستم بگویم راضی نیستم. گوشی را گذاشت. فردای آن روز ،گروهی چند نفره شامل رئیس،معاونین و کارشناسان آموزش و پرورش باغملک به خانه ما آمدند. بعد از پذیرایی و آشنایی،دوباره درخواست خودشان را مطرح کردند. آنقدر صادقانه و با صمیمیت حرف زدند که نتوانستم چیزی بگویم. قبول کردم و آن‌ها گفتند روز ۱۶ آبان را برای تجلیل از من و اعطای دیپلم افتخاری در نظر گرفته‌اند. لباس مناسب نداشتم، مجبور شدم یک دست کت و شلوار بخرم. همسرم بیشتر از همه خوشحال بود و در پوست خود نمی‌گنجید. خوشحال بودم که شرکا در این برنامه می‌تواند باعث غرور و افتخار او و بچه‌ها بشود. روز ۱۶ آبان‌ ساعت ۹ صبح ماشین اداره آمد و ما را به سالن اجتماعات آموزش و پرورش باغملک برد. وارد سالن که شدیم،جمعیت زیادی که درسالن بودند به احترام من از جا برخواستند و صلوات فرستادند. هول شده بودم. چهارصد پانصدنفر فرهنگی و دانش‌آموز به من زل زده بودند و دست می‌زدند. نمی‌دانستم این همه احساسات را باید چگونه جواب بدهم. دست به سینه ایستادم و به احترامشان خم شدم. فکر نمی‌کردم که برنامه به این شکل باشد. خیال می‌کردم قرار است در یک جمع خصوصی از مدیران مدارس از من تقدیر و بشود. به صندلی‌های ردیف اول راهنمایی شدم. رئیس آموزش و پرورش شخصیت‌های که نشسته بودند معرفی کرد. تایپیست :کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
قسمت صدوهفده: فصل دهم. رئیس آموزش‌وپرورش شخصیت‌هاب که نشسته بودند معرفی کرد. ************************ امام جمعه محترم باغملک،فرماندار،روسای ادارات و فرماندهی نیروی انتظامی حضور داشتند. از همه تشکر کردم و کنار امام جمعه نشستم. عرق کرده بودم. دلهره وجودم را فراگرفته بود. برنامه با سرود جمهوری اسلامی آغاز شد. سرود که پخش شد آرام شدم و کمی ترسم ریخت. گوینده از امام جمعه و بعد از فرماندار دعوت کرد و آن‌ها هم لطف کردند و تقدیر از من را تقدیر از ارزش‌ها و انقلاب معرفی کردند. سخنران بعدی رئیس آموزش‌وپرورش بود که به معرفی من و مبارزاتم پرداخت. او در پایان گفت:(( ایشان شایسته‌ی دریافت دکتری هستند و ما به همین مقدار که در توانمان هست بسنده کرده‌ایم و با افتخار دیپلم‌ِ افتخاری که بالاترین مدرک آموزش‌وپرورش شهرمان هست را به ایشان تقدیم می‌کنیم.)) بعد از امام جمعه و فرماندار خواست برای اعطای مدرک دیپلم به جایگاه بروند. صدایم زدند و درمیان تشویق شدید حضار از پله‌ها بالا رفتم. بی‌اختیار گریه‌ام گرفت. یادم افتاد به جمله حاج‌آقا‌ ابوترابی که می‌گفت:(( عزت را خدا می‌دهد و هرکسی عزت می‌خواهد فقط باید از خدا بخواهد.)) در دل خدا را به‌خاطر این همه لطف و التفات شکر کردم. بعد از دریافت دیپلم از من خواسته شد که ازخاطراتم صحبت کنم. گفتم:(( مرا معاف کنید،برای من سخت است مقابل این همه آدم باسواد و فرهنگی صحبت کنم.)) اصرار کردند،نتوانستم کاری بکنم. پشت میکروفن قرار گرفتم. نگاهم که به جمعیت افتاد زبانم بند آمد. دست و پایم را گم کرده بودم. فکر کردم که چه بگویم.چطور بگویم؟! توکل کردم به خدا و سلام کردم. همه یک‌صدا جواب دادند. گفتم:(( نمی‌دانستم قرار است در حضور شما فرهیختگان صحبت کنم والّا با آمادگی می‌آمدم. من و اسرای دیگر خیلی زجر کشیدیم،ولی نمی‌خواهم از دردها و رنج‌هایمان صحبت کنم. می‌خواهم از لحظات شادِ اسارت صحبت کنم. دوست دارم رنج‌ها و دردها مال خودمان باشد و خنده و شادی‌اش برای شما جوان‌ها. در بدو اسارت یکی از اسرا برایم تعریف کرد که یکی از کسانی که عربی می‌دانسته به او گفته اگر می‌خواهی کمتر کتک بخوری هرچه بازجوها و افسرهای عراقی گفتند تو در جواب بگو: نعم سیدی؛یعنی بله آقا‌ گفت ما این را به سختی یادگرفتیم و هرچه بازجو می‌پرسید به‌سرعت جواب می‌دادیم: نعم سیدی‌ ولی با کمال تعجب دیدم که هربار که نعم سیدی می‌گویم با باتوم می‌افتادند به جانم. نمی‌دانستم چه اتفاقی پیش آمده؟ بعد فهمیدم که از بخت بدم سوالات آن روز بازجو سیاسی بودند و او از من پرسیده بود: آیا تو امام را برحق می‌دانی؟ و من درجواب گفته بودم.بله آقا. گفته بود آیا امام را دوست داری و من گفته بودم:بله آقا و آن‌ها عصبانی شده بودند و مرا بیشتر به باد کتک گرفته بودند. گفتم:(( یک روز آن‌ها از ما خواستند که فریاد بزنیم مرگ بر خمینی،تا آب و برق را که در. گرمای سوزان اردوگاه قطع کرده بودند دوباره وصل کنند و بچه‌ها با تیزهوشی،شعاری که از نظر لحن نزدیک به شعار درخواستی عراقی‌ها بود و آن‌ها را به اشتباه می‌انداخت انتخاب کردند و شعار دادند: مرد است خمینی،مرد است خمینی وعراقی‌هو خوشحال از اینکه ما را وادار به شعار علیه امام کرده‌اند و آب و برق را وصل کردند، اما بعد که قضیه لو رفت کلی کتک خوردیم.)) گفتم؛(( اوایل اسارت یکی از بچه‌های شادگان کا اسیر شده بود مرتب کتک می‌خورد. پرسیدم چرا اینقدر با شما بدرفتاری می‌کنند من که نمی‌بینم نافرمانی یا اعتراضی داشته باشی برادر. خندید و گفت:(( مرا به‌خاطر اسمم کتک می‌زدند. می‌گویند چرا اسم تو مثل رئیس القائد است.)) گفتم:(( مگر اسمت چیست؟)) گفت:(( صدام.)) با خنده گفتم :(( برادر برو که اگر بمانی ممکن است خودم هم کتکت بزنم.)) با حرف من همه زدند زید خنده و عراقی‌ها فکر می‌کردند ما داریم صدام حسین را مسخره می‌کنیم و با کابل افتادند به جانمان و تا می‌توانستند کتکمان زدند.)) جلسه‌ی خیلی خوبی بود. دیپلم افتخاری آموزش‌وپرورش را قاب کردم و زدم به دیوار اتاق نشیمن. نه به‌خاطر مدرکی که دادند،به‌خاطر حال خوشی که در آن جمع صمیمی به من دست داد تایپیست : کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام امام زمانم✋🌸 بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد در انتظار ظهورت دلم شکیبا شد تمام دفترعمرم سیاه شد اما امید دیدن رویت دوباره پیدا شد.. 💚اللهم عجل لولیک الفرج💚 کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📢 توصیه‌ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت ❤️رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند. 💻 Farsi.khamenei.ir
@Maddahionlinمداحی آنلاین - هر کی نرفته کربلا.mp3
زمان: حجم: 6M
هرکی نرفته کربلا هیچ جایی را ندیده مثل زمین کربلا خدا نیافریده ۵ روز تا اربعین🏴 کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯