آدمها تمام نمیشوند. آدمها نیمه شب با همهی آنچه در پسِ ذهنِ تو برایت باقی گذاشتهاند، به تو هجوم می آورند.
بیشتر از آنکه کسی را بخواهم دوتا گوش شنوا میخواستم تا تمام حرفهای تهه قلبم که بوی نا گرفته بود را برایش بگویم.
از آن اتفاقاتی هستی که هیچوقت فراموش نمیشوند،
آنها که زخم میشوند و جایشان تا همیشه درد میکند.
همان زخمها که یادآور روزهای سخت زندگیاند.
یه راهی پیدا کن که بهم برسیم، که از نرسیدن دست برداریم. چون ترسناکه که این همه سال عمر کنیم و یا همهش دلتنگ باشیم، یا غمگین و درحالِ خیال کردن.