eitaa logo
اسرائیل او را کشت
66 دنبال‌کننده
474 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
مجتبی ملکی، امدادگر جوان هلال احمر، در حین انجام ماموریت در تهران با هدفگیری مستقیم آمبولانسش کشته شد. آمبولانس سوخته‌ای که حالا در میدان هفت تیر، در معرض نگاه مردم ایران گذاشته شده است، همزمان شاهدی بر انسان‌دوستی و ازخود‌گذشتگی او و جنایات جنگی اسرائیل است. به گفتۀ همکارانش، مجتبی می‌دانست که به چه صحنۀ پرخطری پای می‌گذارد. در آخرین ویدئوی ضبط‌شده‌اش، او می‌خندد و از شهادت می‌گوید. مجتبی ملکی، پسر پردل ایران، همسرت هنوز برای تلفن خاموشت پیام‌های آمیخته به عشق و چشم‌به‌راهی می‌نویسد. ایران هنوز به تو می‌اندیشد. اایران همیشه به تو می‌اندیشد. Mojtaba Maleki, The young aid worker of Red Crescent, The siren of your ambulance was a song of altruism, the best that has ever been sung. The roar of their missiles drowned it out in Tehran. Yet your name is an unquenchable melody of honor in Iran's memory.
اکرم عبدالکریمی(بخت) مادر بود، نه فقط برای فرزندانش، به مادر بودن و مهربانی شهره بود. در 80 سالگی هنوز هم خانه‌اش خانه‌ی امن همه کسانی بود که او برایشان مادری کرده بود. موشک‌های اسرائیلی او را در خانه ش در میدان ششم نارمک کشتند و بعد دستگاه دروغ‌سازی شان دست به کار شد تا بگوید او یک شهروند عادی نبوده است. مادر مهربانی که نامت در شناسنامه اکرم عبدالکریمی بود و همه تو را به نام بخت می‌شناختند، خاطره مهربانی‌هایت تا ابد در جان همه آنهایی که برایشان مادری کردی، جاری است. فراموشت نمی کنیم، مادر مهربان، فرزند ایران Akram Abdolkarimi She was a mother — not just to her children, but to anyone who needed kindness. At 80 years old, her home was still a safe haven for all those she had cared for like a mother. Israeli missiles killed her in her home in Narmak’s Sixth Square. And then came the machine of lies — to claim she was not a “civilian.” Kind-hearted mother, Your memory lives on in the hearts of all those you mothered. @killedbyisrael
امیرعباس جعفرآبادی، دانش‌آموز پایۀ ششم، عاشق فوتبال بودی و آقای گل مدرسه. هر زمان که یارکشی می‌شد، همه می‌خواستند در تیم تو باشند. با آن زبان تندوتیز و چشم‌های روشنت. چهره‌ات از آن‌هایی نبود که فراموش شود. کلی دوست و رفیق داشتی که حالا جای خالی تو قلبشان را به درد می‌آورد. شاید آینده‌ات در فوتبال بود، یا در علوم پزشکی، مثل خواهرت، یا در مهندسی، مثل برادرت. هیچ کس نمی‌داند، هیچ کس هرگز نخواهد دانست؛ زیرا موشک‌های اسرائیلی آینده را از تمام خانوادۀ تو دزدیدند. ما فراموشت نمی‌کنیم، پسر ایران AmirAbbas JafarAbadi, 6th grade student, You had a passion for football. You were the school’s top scorer. At any pickup game, everyone wanted to be on your team. Maybe you would’ve had a future in sport. No way to know, since Israel’s missiles stole it from you. @KilledByIsrael
سرباز ایران، دلاور آذربایجان زنده باد مادری که تو را پرورد محمدحسین عابدی آذر، سرباز وظیفۀ 20 سالۀ آذربایجانی برگه مرخصی توی جیبت بود، ولی نرفتی. گفتی بچه‌های پدافند را نباید تنها بگذارم. دلاوری و شرافت در آن قلب و جان خانه داشت که نمی‌توانستی وطنت را به هنگام نیاز به فرزندش تنها بگذاری وقتی پهپاد انتحاری اسرائیل را دیدی، فرصتش را داشتی که خودت را نجات بدهی. اما انتخاب تو چیز دیگری بود. با تفنگت آن را نشانه گرفتی تا ده‌ها نفر را نجات بدهی و خودت ترکش بخوری. آرش شدی که جان خود را در کمان گذاشت برای ایران،تو آن پهپاد را به تیر غیرت نابود کردی؛ به‌راستی که تو وارث تمام آن جنگاوران دلاور آذربایجان بودی. به‌راستی که تو فرزند ایران بودی. فرزند ایران از دیار ستارخان. تو را در تبریز کشتند و تمام ایران سوگوار تو شد. فراموشت نمی‌کنیم سرباز ایران، دلاور آذربایجان زنده باد مادری که تو را پرورد Mohammad Hossein Abedi Azar, The 20-year-old conscript, When you saw the suicide drone, you had a chance to save yourself. Yet, you chose to barrage it to save dozens and then meet shrapnel. @KilledByIsrael
محدثه اقدسی، دانش‌آموز ایرانی، آن شب، همه چیز در خانۀ شما معمولی بود. تو و برادر و پدرت بازی می‌کردید و می‌خندیدید، مثل هر خانوادۀ معمولی. مادرت، مثل هر انسان معمولی که کسالت داشته باشد، در اتاق دیگری استراحت می‌کرد. تنها چیز غیرمعمولی، موشک‌های اسرائیلی بودند که بی‌دعوت و سرزده به خانه‌تان پاگذاشتند... سپس اوراق برجای ماند و شیشه‌های شکسته؛ سپس مادرت برجای ماند که تمام روشنی زندگی‌اش را در ثانیه‌ای از او گرفتند... آن‌ها می‌خواهند شما عدد باشید. آن‌ها از طنین نام‌های شما واهمه دارند. ایران بی‌وقفه نام‌های شما را تکرار خواهد کرد. Mohaddeseh Aghdasi, The Iranian student, It was an ordinary night. You, your dad and your brother were playing and laughing like any ordinary family. The only unordinary thing was that Israeli missile which entered your house... You're so missed by your mother.
ندا رفیعی پارسا، یک زن خودساخته بود، یک استاد دانشگاه. او دوم تیرماه در محل کارش بر اثر موج انفجار ناشی از حملات اسرائیل به مناطق غیرنظامی جان باخت. او ۴۲ سال سن داشت و مقاطع تحصیلی از لیسانس تا دکترا را در رشته مهندسی GIS و آمار در دانشگاه امیرکبیر گذرانده بود. Neda Rafiee Parsa was a university professor. On June 22nd, she was killed at her workplace by the blast wave from Israeli attacks on civilian residential areas. She was around 42 years old and had completed her undergraduate to doctoral studies in GIS engineering and statistics at Amirkabir University.
مهدی زرتاجی، امدادگر هلال احمر، تو ناجی جان انسان‌ها بودی، تو تیمارگر بودی. چه بلایایی که به دلشان نزدی، چه رنج‌هایی که به دست مهربان تو تسکین نیافت. وقتی اسرائیل به تبریز حمله کرد، تو و گروهت آنجا بودید تا امید شهر از دست نرود. سپس آن‌ها «دقیق و هدفمند»، شما را نشانه گرفتند. ایران یادت را عزیز می‌دارد، فرزند صادق وطن، شهید نجات جان انسان‌ها. Mahdi Zartaji, The Red Crescent’s aid worker, You were a lifesaver, a care-provider. When Israel attacked Tabriz, you and your team were there to bring hope to the city. Then they shoot you “precisely and purposefully”. Iran honors you gratefully.
یاسر زیوری، آتش‌نشان، امدادگر داوطلب و بسکتبالیست بود. حتی در دل هولناکترین فجایع پیام امید و انسانیت را به مردمان رنج‌کشیدۀ شهرش می‌رساند؛ درست مثل کبوتری سفید. موشک‌های «دقیق و نقطه‌زن» اسرائیل او را در حالی هدف گرفتند که سعی داشت آتش شرارت‌‌شان را در همدان خاموش کند. او رفت اما ایران از امروز تا همیشه در چهرۀ هر امدادگر جوان و شجاع، او را باز خواهد شناخت. در آغوش پرمهر وطن بیارام، جان ایران، جوان ایران، یاسر زیوری. Yaser Zivari, The young firefighter and volunteer aid worker, Like a white dove, you were a messenger of hope and humanity, even amid the most horrible calamities. Israel killed you while saving lives in Hamedan. In any young first responder, Iran will recall you.
لیلا جعفرزاده مادر جوان ایرانی، رفته‌بودی به اوین که برای آزادی همسرت وثیقه بگذاری که موشک‌های اسرائیل آنجا را «به طور نمادین» منفجر کردند. حالا، کودک یک‌ساله‌ات، «به طور نمادین» مادر ندارد و همسرت «به طور نمادین» برمی‌گردد تا جای خالی تو را ببیند. تا همیشه در یاد وطن می‌مانی دختر زیبای ایران Leila Jafarzade, The young mother, You were in Evin prison to post a bail for your husband, when Israeli missiles blew up there “symbolically”. Now, your one-year baby doesn’t have a mother “symbolically” and your husband returns to your absence, “symbolically”.