eitaa logo
اسرائیل او را کشت
66 دنبال‌کننده
474 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ندا رفیعی پارسا، یک زن خودساخته بود، یک استاد دانشگاه. او دوم تیرماه در محل کارش بر اثر موج انفجار ناشی از حملات اسرائیل به مناطق غیرنظامی جان باخت. او ۴۲ سال سن داشت و مقاطع تحصیلی از لیسانس تا دکترا را در رشته مهندسی GIS و آمار در دانشگاه امیرکبیر گذرانده بود. Neda Rafiee Parsa was a university professor. On June 22nd, she was killed at her workplace by the blast wave from Israeli attacks on civilian residential areas. She was around 42 years old and had completed her undergraduate to doctoral studies in GIS engineering and statistics at Amirkabir University.
مهدی زرتاجی، امدادگر هلال احمر، تو ناجی جان انسان‌ها بودی، تو تیمارگر بودی. چه بلایایی که به دلشان نزدی، چه رنج‌هایی که به دست مهربان تو تسکین نیافت. وقتی اسرائیل به تبریز حمله کرد، تو و گروهت آنجا بودید تا امید شهر از دست نرود. سپس آن‌ها «دقیق و هدفمند»، شما را نشانه گرفتند. ایران یادت را عزیز می‌دارد، فرزند صادق وطن، شهید نجات جان انسان‌ها. Mahdi Zartaji, The Red Crescent’s aid worker, You were a lifesaver, a care-provider. When Israel attacked Tabriz, you and your team were there to bring hope to the city. Then they shoot you “precisely and purposefully”. Iran honors you gratefully.
یاسر زیوری، آتش‌نشان، امدادگر داوطلب و بسکتبالیست بود. حتی در دل هولناکترین فجایع پیام امید و انسانیت را به مردمان رنج‌کشیدۀ شهرش می‌رساند؛ درست مثل کبوتری سفید. موشک‌های «دقیق و نقطه‌زن» اسرائیل او را در حالی هدف گرفتند که سعی داشت آتش شرارت‌‌شان را در همدان خاموش کند. او رفت اما ایران از امروز تا همیشه در چهرۀ هر امدادگر جوان و شجاع، او را باز خواهد شناخت. در آغوش پرمهر وطن بیارام، جان ایران، جوان ایران، یاسر زیوری. Yaser Zivari, The young firefighter and volunteer aid worker, Like a white dove, you were a messenger of hope and humanity, even amid the most horrible calamities. Israel killed you while saving lives in Hamedan. In any young first responder, Iran will recall you.
لیلا جعفرزاده مادر جوان ایرانی، رفته‌بودی به اوین که برای آزادی همسرت وثیقه بگذاری که موشک‌های اسرائیل آنجا را «به طور نمادین» منفجر کردند. حالا، کودک یک‌ساله‌ات، «به طور نمادین» مادر ندارد و همسرت «به طور نمادین» برمی‌گردد تا جای خالی تو را ببیند. تا همیشه در یاد وطن می‌مانی دختر زیبای ایران Leila Jafarzade, The young mother, You were in Evin prison to post a bail for your husband, when Israeli missiles blew up there “symbolically”. Now, your one-year baby doesn’t have a mother “symbolically” and your husband returns to your absence, “symbolically”.
آرمین موسوی، فرزند زیبای ایران‌زمین، چرا همه چیز این قدر دربارۀ تو نمادین است؟ کودک هفت ساله‌ای از شهر قهرمان و زخم‌خوردۀ اندیمشک؛ فرزند نگهبان زحمتکش چاه آب و زن گمنام و ساده‌ای به اسم «سیاهگیس»؛ صورت جنوبی‌ات، یادگار مردمان زنده‌دل جنوب؛ گل شقایقی که در دست گرفته‌ای، نمادی از عشاق و شهیدان در فرهنگ ایرانی. ایران در تو خودش را تماشا می‌کند؛ گذشته و آینده‌اش را، دریغ‌ها و آرزوهایش را. و موشک‌های اسرائیل چه خوب می‌دانستند که تو را هدف گرفتند؛ خود خود ایران را. وطنت تا ابد با نفس بادهای گرم جنوبی بر تو مویه خواهد کرد. Armin Mousavi, Why is everything so iconic about you? A 7-year-old from a war-torn city, son of a working-class family, you had an iconic southern face, and you were holding a poppy, a symbol of lovers and martyrs in Iranian culture. In you, Iran sees itself.
مریم مینایی، دختر ایران، مادر جوان مادر 29 ساله، مشهور است که زنان پس از به دنیا آوردن فرزند از نو معصوم می‌شوند. در عکس‌هایت، تو راستی راستی شبیه فرشته‌ها هستنی. در حملۀ اسرائیل به تهران کشته شدی. حالا پسرک دوسالۀ مجروحت حضور تسکین‌بخشت را کجا پیدا کند؟ ایران سوگوار بیگناهی توست، دختر ایران Maryam Minaei, The 29-year-old mother, people say women become innocent again after giving birth. In your pictures after childbirth, you look so angel-like. Israel killed you in its attack on Tehran. Now your injured 2-year-old boy misses your soothing presence.
حسنیه جعفرآبادی، دختر مهربان ایران لابد جانداران کوچک را دوست داشتی که تصمیم گرفتی دامپزشک بشوی. فقط یک ترم دیگر مانده و بعد، رویای تو عملی می‌شد. تا اینکه موشک‌های اسرائیلی به این قصه راه پیدا کردند...در حافظۀ جاودانۀ میهن بیارام. Hosnieh Jafarabadi, You must have had a fondness for little living creatures to choose to become a veterinarian. There was one more semester and your dream would become real. Then Israel’s missiles entered your story… Rest in unfading memory of homeland.
دکتر محمدحسین عزیزی، پزشکی که به معنای واقعی طبیب و حکیم بود. یک انسان مهربان و دوست داشتنی که تعریفش را باید از بیمارانش شنید. او سرمایه کشورمان بود. متخصص گوش و حلق و بینی و عضو فرهنگستان علوم پزشکی، بیمارانت مهربانی‌ات را به یاد خواهند آورد. جامعۀ ایرانی عشقت به فرهنگ و ادبیات را در خاطر خواهد داشت. موشک‌ها بدنت را درهم‌شکستند، اما چه می‌توانستند بر سر آن روح نجیب و لطیف بیاورند؟ در حافظۀ قدردان میهن آرام بگیر. تو فراموش نمی‌شوی مرد مهربان Dr. Mohammad Hossein Azizi, Otolaryngologist and member of the Iranian Med Academy, Your patients will remember you for your kindness. Our society will recall you with a passion for literature and culture. The missiles broke your body, but not your gentle soul.
پرنیا عباسی، معلم و شاعر 25 ساله، اشعار منتشرشده‌ات که پر از مضامین عشق و اشتیاق هستند، نشان می‌دهند که چه روح پرشوری داشتی. وقتی موشک‌های اسرائیلی خانواده‌ات را پیدا کردند، تو خودت تبدیل به شعری شدی؛ شعری به نام «گیسوی خونین بر بالشی صورتی». ایران تو را تا ابد زمزمه خواهد کرد. Parnia Abbasi, 25-year-old teacher and poet, Your published pieces of poetry, reflecting on love and longing, suggest that you were a passionate soul. When Israeli missiles found your family, you yourself became a poem titled: “the bloody hair on the pink bed”.
علی ساداتی ارمکی، طفلک سه ساله، تو، مادرت، خواهران بزرگترت و پدربزرگ و مادربزرگت قربانی شدید، تا موشک‌های اسرائیلی بتوانند پدر دانشمندت را بکشند. ولی تو حتی نمی‌دانستی «دانشمند» یعنی چی. تمام چیزی که در عمر کوتاهت یاد گرفته بودی، معنای عشق، زیبایی، بازی ...و وحشت بود. حالا آرام بگیر عزیزم، حالا آرام بگیر. Ali Sadati Armaki, 3-year-old-boy To kill your scientist father, Israeli missiles killed your entire family of 7. Yet you, the youngest, didn’t even know what “scientist” means. You only lived enough to understand the meaning of love, beauty, play… and terror.
محمدحسین خاکی، دانش‌آموز ایرانی، می‌شد که حالا از تابستانت لذت ببری؛ می‌شد که مشغول ورزش، بازی کامپیوتری، کلاس هنری و بقیۀ سرگرمی‌های نوجوانی باشی. اما موشک‌های اسرائیلی تابستانت را از تو گرفتند؛ تک تک فرداهایت را از تو گرفتند. روحت شاد فرزند ایران. Mohammad Hossein Khaki, The Iranian student, You could have been enjoying your summertime right now, with sport, video games, arts and all those teenage activities. Yet Israel’s missiles took your summertime. They took all your tomorrows.
مهدی عباسیان، سرباز وظیفۀ 18 سالۀ ایرانی، اصالتا اهل رفسنجان بود؛ شهری که به باغ‌های پسته و مردمان سختکوشش شهره است. قرار بود خدمت وظیفه را به پایان برساند و سپس به کشف آینده برود؛ اما هرگز فرصت این کار را نیافت؛ زیرا موشک‌های اسرائیلی او را در فرماندهی انتظامی تهران بزرگ کشتند. پیکر جوانش را برای آخرین وداع به رفسنجان بردند و سپس برای تدفین به تهران باز گرداندند. فرزند ایران، شهید وطن، در خاک مهربان میهن بیارام. Mehdi Abasian, The 18-year-old conscript, You were originally from Rafsanjan, the city of pistachio orchards and persevering people. You never got to discover your future, since Israel’s missiles killed you in Police headquarters, Tehran. Rest in Iran’s memory. @killedbyisrael