.⭑
'ڪدامانتظار؟!
انتظاریکهازآنسخنگفتهاند،فقطنشستن
واشڪریختننیستمابایدخودرابرایِسربازیِ
امـٰامزمان"عج"آمادهڪنیم!'
-آسیدعلیخامنهای🌱
.⭑
🌱|@rcrcrcrcjik
#بزرگانه
🌱•^وقتیحاجاتت رو بهتاخیر میاندازد؛
داردچیز بُـزرگتری
بهتو میدهد..!
منتھا توحواست به خواستهی
خودتهست ومتوجهنمیشوی..
تونانمیخواهی،اوبهتوجـٰانمیدهد..♥
👤•.حاجمحمداسماعیلدولابی•.
🌱|@rcrcrcrcjik
#طنز_جبهه
اینا دیوَند یا اَجِنّه؟😳
🌴خرمشهر بودیم!
آشپز و کمک آشپز👨🏻🍳، تازه وارد بودند و با شوخی بچه ها ناآشنا. آشپز، سفره رو انداخت وسط سنگر و بعد بشقابها رو چید جلو بچهها. رفت نون🍞بیاره که علیرضا بلند شد و گفت: «بچهها! یادتون نره!»
👨🏻🍳آشپز اومد و تند و تند دو تا نون گذاشت جلو هر نفر و رفت. بچهها تند نونهارو گذاشتند زیر پیراهناشون. کمک آشپز اومد نگاه سفره کرد. تعجب کرد😯. تند و تند برای هر نفر دو تا کوکو🍳 گذاشت و رفت. بچه ها با سرعت کوکوهارو گذاشتن لاي نونهایی که زیر پیراهنشون بود. آشپز و کمک آشپز اومدند بالاسر بچهها. زُل زدند به سفره. بچهها شروع کردن به گفتن شعار هميشگي:« ما گُشنهمونه یالله!😉». که حاجی داخل سنگر شد و گفت:« چه خبره؟🤔» آشپز دوید روبروی حاجی و گفت:« حاجی! اینا دیگه کِیَند! کجا بودند!؛ دیوُونهاند یا موجی؟!» فرمانده با خنده پرسید:«چی شده؟😊» آشپز گفت: « تو یه چشم بهم زدن مثل آفريقايي هايِ گشنه، هر چی بود بلعیدند!؟». آشپز داشت بلبل زبانی میکرد که بچهها نونها و کوکوهارو يَواشکي گذاشتند تو سفره. حاجی گفت:« این بیچارهها که هنوز غذاشونو نخوردند!».آشپز نگاه سفره کرد. کمی چشماشو باز و بسته کرد.😳 با تعجب سرشو تکوني داد وگفت:« جَلّ الخالق!؟ اینا دیوَند یا اَجِنّه!؟» و بعد رفت تو آشپزخانه. هنوز نرفته بود که صدای خندهٔ بچهها سنگرو لرزوند.😅
🌱|@rcrcrcrcjik
✨ #حرف_حق
میگفت ڪسی که از خدا نترسه؛
خدا اونو از همه چی میترسونه:")🌱
👤•.استادپناهیان•.
🌱|@rcrcrcrcjik
4_5969989242766494853.m4a
1.76M
#فایل_صوتی😍
💥موسیقیباعثمرگزودرسمیشود🤐
👤استاد رائفی پور•.
حتما گوش بدین رفقا👍
#ماه_رمضان
😎خودسازی❣+دینداریِ لذت بخش✌️
➥𝒅𝒂𝒓_𝒔𝒂𝒎𝒕𝒆_𝒕𝒐𝒐◕͟◕
جدیدا دارم یک کتاب دیگه از داداش رضا میخونم...
گفتم به شما هم معرفیش کنم خیلی باهاش دارم کیف میکنم☺️