شده دلتنگ کسی در نم باران بشوی
از غمش لال شوی گنگُ پریشان بشوی؛
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
گفته بودی عاشق باران به روی شیشهای
چشم گریان خودم را عینکی کردم بیا..❤️🩹!
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
نبار باران زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم خوب میدانم
که دریا جد تو در یک تبانی
ماهی بیچاره را در دام ماهیگیر میراند
من از جنس زمینم خوب میدانم
که گل در عقد زنبور است یک طرف سودای بلبل
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد
من از جنس زمینم خوب میدانم
که اینجا جمعه بازار است
و دیدم عشق را در بسته های
زرد کوچک نسیه میدادند
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان
در به در اندازه میگیرند
نبار باران
نبار بر این زمین و مردمانش
که تو پاکی و آلوده میگردی🌧💔!
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
همیشه گریههای زیر باران ماجرا دارد ،
که یک سر در پشیمانی، سری هم در وفا دارد . .
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
شوق دیدار تو را دارم نمیآیی چرا؟
مثل باران تند میبارم نمیآیی چرا؟
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
تا که رفتی از کنارم ناگهان باران گرفت ،
ابر هم گویا توان این جدایی را نداشت🚶🏻♀🌧 .
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
دل کند ولی بعد پشیمان آمد ،
آشفتهتر از ابر بهاران آمد .
هی از غم خود گفت نگاهش تر شد ،
من از غم خود گفتم و باران آمد !ッ🌧
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
شُست باران همه ی کوچه خیابان ها را
پس چرا مانده غمت بر دل بارانی من❤️🩹؟
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی..؛ گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفتهای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست🙂💔!
_بیتا امیری؛👒💚!_
تو با قلبِ ویرانه ی من، چه کردی؟
ببین عشقِ دیوانهی من، چه کردی…
در ابریشمِ عادت، آسوده بودم
تو با حالِ پروانهی من، چه کــردی؟
ننوشیده از جامِ چشمِ تو، مستم!
خمار است میخانهی من، چه کردی؟!
مگر لایقِ تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرتِ شانهی من، چه کــردی؟
مرا خسته کردی و خود، خسته رفتی…
سفر کرده با خانهی من، چه کـردی؟
جهانِ من از گریه ات، خیسِ باران…
تو با سقفِ کاشانهی من، چه کـــردی؟
_شادروان افشین یداللهی🖤!_
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱