تا که رفتی از کنارم ناگهان باران گرفت ،
ابر هم گویا توان این جدایی را نداشت🚶🏻♀🌧 .
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
دل کند ولی بعد پشیمان آمد ،
آشفتهتر از ابر بهاران آمد .
هی از غم خود گفت نگاهش تر شد ،
من از غم خود گفتم و باران آمد !ッ🌧
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
شُست باران همه ی کوچه خیابان ها را
پس چرا مانده غمت بر دل بارانی من❤️🩹؟
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی..؛ گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفتهای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست🙂💔!
_بیتا امیری؛👒💚!_
تو با قلبِ ویرانه ی من، چه کردی؟
ببین عشقِ دیوانهی من، چه کردی…
در ابریشمِ عادت، آسوده بودم
تو با حالِ پروانهی من، چه کــردی؟
ننوشیده از جامِ چشمِ تو، مستم!
خمار است میخانهی من، چه کردی؟!
مگر لایقِ تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرتِ شانهی من، چه کــردی؟
مرا خسته کردی و خود، خسته رفتی…
سفر کرده با خانهی من، چه کـردی؟
جهانِ من از گریه ات، خیسِ باران…
تو با سقفِ کاشانهی من، چه کـــردی؟
_شادروان افشین یداللهی🖤!_
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت؛
زندگی بعد تو بر هیچکس آسان نگرفت.
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
دیشب اینجا که نبودی نم ِباران زده بود ،
تب ِشعرم به هوایت ، به خیابان زده بود .
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
یک نفر آمد کتاب های مرا برد!
روی سرم سقفی از تناسب گل ها گشید،
عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد.
میز مرا زیر معنویت باران نهاد.
#سهرابسپهری🤎✍🏻
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
دلم را دیدی و گفتی عجب عصر غم انگیزی
به چشمم زل زدی گفتی عجب باران زیبایی.❤️🩹
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
بیتو در عمقِ دلم یک غمِ بیپایان است
چشم من، قصهیِ ماتم زدهیِ باران است!❤️🩹!
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱