یک کبوتر در هوایت پر زد و حیران نشست
مثل من بُغ کرد و او هم گوشهی ایوان نشست
هر کسی با نیّت قُربت به سویت آمدهست
در بلای امتحان افتاد و در هجران نشست
باد و باران در نبودت خودنمایی می کنند
آفتابا هر زمان برخاستی، طوفان نشست
آمدی گُل را ببویی، بعد از آن هم رفته ای
عطر شیرینت ولی در خاطرِ گلدان نشست
کاش مثلِ کودکان می شد برایت گریه کرد
آنچنان تا لحظه ای بر پای آن دامان نشست
شعر نابی خواندم از مصراع های چشم تو
لذّتی بردم از آن که تا ابد در جان نشستッ!
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
میلاد با سعادت ِضامن ِآهو که چه ارز کنم،
ضامن ِایران، مبارك تمام ِامام رضائیها باشه !
انشاءالله قسمت بشه، بریم رو به روی گنبد طلاشون جشن پیروزی رو بگیرم (: "✨
¹⁴⁰⁵/⁰²/⁰⁹
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
کبوتری که به شوق تو لانه میسازد
از آسمان تو خود را جدا نمیسازد
کبوتری که تو را برگزیده هم از دور
به هر طریق دلش را روانه میسازد
همیشه آب و هوای ملایم گنبد
به حال پر زدگان زمانه میسازد
چقدر مثل من است آن کبوتر گنبد
که با زیاد و کم آب و دانه میسازد
کسی که عاشق تو…قانع است و میداند
که عشق با همه کس بیبهانه میسازد
کبوتری که شبیه من است بر گنبد
نشسته است و برایت ترانه میسازد..!(:
_مریم کرباسی_
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
نقاره میزنند.. که حاجت روا شدم
امضا شد و کبوترِ صحن و سرا شدم
در صحن مدتیاست نشستم به انتظار
شاید که نوکر ِحرم ِبا صفا شدم
دستم به شعرهای بهشتی نمیرسید
پس شاعر ِکرامت ِایوان طلا شدم
یا غایت الامیدِ تمامی عاشقان
من در میان إذن دخولت دوا شدم
پایم به هر رواقِ مطهر که میرسید
با صد فرشته نام تو را یکصدا شدم
سلطانِ ناز های خریدار ناشده
دستم گرفته ای که تو را مبتلا شدم
با یک جهان عوض نکنم کفشداریات
چون با مریدی تو مطیع ِخدا شدم
این بار آمدم که ضمانت کنی مرا
یک یا رضا بگفتم و عبدالرضا شدمッ!
_مسعود بافقی زاده_
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
دل من گم شد، اگر پیدا شد
بسپارید امانات رضا
و اگر از تپش افتاد دلم
ببریدش به ملاقات رضا
از رضا خواستهام تا شاید
بگذارد که غلامش بشوم
همه گفتند محال است ولی
دل خوشم من به محالات رضا…(:
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
کاش یک شب باز مهمان دو چشمت میشدم..!
ریزه خوار مشرق خوان دو چشمت میشدم
کاش یک شب میگذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت میشدم
کاش یک شب میسرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنیا غزل خوان دو چشمت میشدم
کاش یک شب مینشستم بر ضریح چشم تو
باز هم پابند پیمان دو چشمت میشدم
صحن و ایوان تو را ای کاش جارو میزدم
چون کبوتر ها نگهبان دو چشمت میشدم
ضامن آهوست چشمان دو شهد روشنت
کاش آهوی بیابان دو چشمت میشدم
کاش یک شب معرفت میچیدم از چشمان تو
غرق در دریای عرفان دو چشمت میشدم
کاش یک شب میشدم خیس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت میشدم
کاش یک شب نور مینوشیدم از چشمان تو
می درخشیدم، چراغان دو چشمت میشدم
سخت شیرین است طعم روشن چشمان تو
کاش یک شب باز مهمان دو چشمت میشدم
_رضا اسماعیلی_
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
تا با حرم سبز تو خو میگیرم
در محضر چشمت آبرو میگیرم
روشن دلم و و زلال وقتی با اشک
در صحن مطهرت وضو میگیرم!(:
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
بیمارم و از دوست شفا میخواهم
از اهل کرم لطف و عطا میخواهم
مشهد برسم کنار هر گلدسته
هر چیز ندارم از رضا میخواهمッ
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
آقا به کرامت شما چشم به راهیم
سر بر سر دیوار و همان پنجره سبز
میگفت: غم نسترنای ضامن آهو
مائیم و دل زار و همان پنجره سبز ! :)
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
با نام رضا به سینهها گل بزنید
وز از سرشک به بارگاه او پل بزنید
خود گفته که هر وقت گرفتار شدید
بر دامن من دست توسل بزنید .. !
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱