دَر جَهانی کِه پُر اَز هَمهَمِه یِ اَحمَق هاست
تو فَقَط خیرِه بِمان بَر رَهِ خود هیچ مَگو! ...
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود
شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود💔!(:
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️
گریه کن عیبی ندارد، دل سبکتر میشود
در گلو بغضت بماند، چشم ِدل تَر میشود
زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست
گر بخواهی، گر نخواهی، زندگی سر میشود
حسرت شیرین و تلخ زندگانی را مخور
هرچه در پیشانیات باشد مقدر میشود
زندگی مانند یک آیینهی شفاف نیست
بر خلاف آینه گاهی مکدر میشود
پر تلاطم مثل دریا، زندگی یعنی خطر
گاهی آرام و گاهی موج ستمگر میشود
سطح دریا را رها کن، قعر دریا دیدنیست
سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر میشود.!(:
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
صورتترابهچهتشبیهکنمدرشعرم؟
ماهبیجابکندمثل ِتوزیبابشود!🌚✨:))
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
میمیرم اگر قلب ِتو خرسند نباشد ؛
یك روز به لبهای ِ تو لبخند نباشد . .
بگذار به زیبایی ِتو خیره بمانم .
این چیست اگر ذوق ِخداوند نباشد . .
من باشم ُچشمان ِتو ُ چند بغل شعر :))) .
دستان ِتو به جز من به کسی بند نباشد . .
باهم بنشینیم ُکمی چای بریزی '
لبهای ِخودت هست اگر قند نباشد . .
گفتند ك جز غم هنری عشق ندارد ؛
ای کاش ك عشق آنچه ك گفتند نباشد :))!
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
یک غروب بارانی، جایی که آسمان با قطرههای عشق میگریست، او ایستاده بود زیر سایبان خاطرات. چشمانش، دریایی از ستارهها، به من میگفت: «تو دریای بیانتهای منی.» دست در دست هم، قدم میزدیم در کوچههای خیس، و هر قدم، نغمهای از ابدیت بود. عشق مارا، نه باد میبرد و نه زمان میشست؛ آن، ریشهای در عمق روحمان داشت. و من، هر شب، در آغوشش غرق میشدم و زمزمه میکردم: «تو، شعر ناتمام زندگی منی.» 🌧🤍
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
در حسرت 𝐃𝐢𝐝𝐚𝐫 تو آواره ترینم...🖤
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
چه دردیست در میان جمع بودن،
ولی در گوشهای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن...
ولی در چشم خود آرام شکستن!🙂
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️
تِکیِه کَردَم بهِ خوُدَم چوّن دِگَرآن رَهگُذَرَندّ!˘˘
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️
غزل به چشم سیاهت رسیـد بُهتش زد ،
مسیر شعر عوض شد به عمق چشمانت .
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم؛
جرئت که نداریم به دلدار بگوئیم!
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
گیرم که به هر حال مرا بردهای از یاد
گیرم که زمان خاطره هارا به فنا داد
گیرم نه تو گفتی نه تو بودی نه شنیدی
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی ُعشق چه کردی؟
یکبار دلت یاد منه خسته نیوفتاد
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی؟
یکبار دلت تنگ نشد خانهات آباد؟
این بود جواب من دلخسته عاشق
شیرین رقیبان شدهای از لج فرهاد؟
باشد گلهای نیست خدا پشت ُپناهت
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد
_شــهریار_
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱