تماشایت شروع عشق در شبهای بارانیست
مرا آغاز کن با خود، جهان جای تماشا نیست!
چنان بیاختیارم کرده گندمزار موهایت
که شرح حال من مانند موهایت، پریشانیست
پریشان کن وجودم را پریشان و پریشانتر
که فرق عشق با عادت، همین میزان ویرانیست
غمی زیباتر از این عشق در دنیا نخواهی دید
که آغازش پریشانی و پایانش پشیمانیست
به بغض و گریههایم قول دادم شانههایت را
همین انگیزهی طی کردن شب های طولانیست
گناه دلبری کردن تمامش گردن یوسف
که در این عشق بدنامی سزاوار زلیخا نیست
به داروها نیازی نیست وقتی که تو را دارم
علاج خستگیهایم، فقط آغوش درمانیست!
تو را از درد تنهایی، مرا از عشق ترساندند
هزاران دوستت دارم در این تردید زندانیست
من از دیوانگی در اولین دیدار فهمیدم
که امکان فرار از عشق، با دیوار حاشا نیست
نبودی باز امشب هم، خیالت را بغل کردم
به لطف عشق، با تنهاییام تا صبح مهمانیست:))))
تو تنها تکیه گاه امن در روز مبادایی
بیا! شبهای تنهایی کم از روز مبادا نیست
تمام شهر احوال مرا با چتر میپرسند
که بیتو آسمان روزگارم خیس و بارانیست!シ
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
گریه کردن به رقیه صلهام را دادند
اربعین پای پیاده حرم اربابم...
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
صد حیف نشد بماند و رشد کند
میماند اگر زینب کبری میشد!:)))
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
سلام من به رقیه، به خاندان کریمش
به گوشواره و زلف ُ، به اجتهاد رفیعش
سلام من به رقیه، به شام و کنج خرابه
به دست و بال عمویش، به تشنگی حبیبش!シ💔
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
اگر گیرد ز مهرش عالمی دست
اگر پیر جهاد و خردسال هست
اگر درس ولایت میدهد پس
چو دخت حضرت خونخدا هست!:))💔
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
مرا دشمن به قصد کُشت میزد
به جسم کوچک من مُشت میزد
هرآن گه پایم از ره خسته میشد
مرا با نیزهای از پُشت میزد:)💔
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱