eitaa logo
_چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️💗
1هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
795 ویدیو
13 فایل
* آمدم شعر بگویم که تو از یاد رَوي . . . یادم آمد که تو سرچشمهٔ اَشعارِ مني!💗:) - کپی از پستاهایی که - وَهْـمٓ . نوشتم ؛ راضی نیستم✨️ بیشتر از ² ، ³ تا پست کپی نکنید💞‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی در هاله‌ای از گیسویی خاکستری باشد دختر دلش پر می‌کشد، بابا که می‌آید، موهای شانه کرده‌اش در معجری باشد ای کاش می‌شد بر تنش پیراهنی زیبا ... یا لااقل پیراهن سالم‌تری باشد سخت است هم شیرین زبان‌ باشی و هم فکرت پیش عموی تشنه‌ی آب‌آوری باشد با آن‌همه چشم انتظاری باورش سخت است سهمت از آغوش پدر تنها سری باشد شلاق را گاهی تحمل می‌کند شانه اما نه وقتی شانه‌های لاغری باشد اما نه وقتی تازیانه دست ده نامرد دور و برِ گم گشته‌ی بی‌یاوری باشد خواهرتر از او کیست؟ او که، هر که آب آورد چشمش به دنبال علی اصغری باشد وای از دل زینب که باید روز و شب انگار در پیش چشمش روضه‌های مادری باشد وای از دل زینب که باید روضه‌اش امشب «بابا ! مرا این بار با خود می‌بری؟» باشد بابا ! مرا با خود ببر ، می‌ترسم آن بدمست در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد باید بیایم با تو، در برگشت می‌ترسم در راه خار و سنگ‌های بدتری باشد باید بیایم با تو، آخر خسته شد عمه شاید برای او شب راحت‌تری باشد؟💔 _چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️🌱
شمع‌ها می‌سوزد و زخمی ترین پروانه‌ام عطر نان تازه دارد غنچه‌ی پیمانه‌ام شانه‌های کوچکم از بس که می‌لرزد دگر عمه زینب سر نمی‌ذارد به روی شانه‌ام حال که برگشته‌ای بابا به دخترها بگو من عروسک داشتم روزی میان خانه‌ام با...با بابا زبان من نمی‌چرخد ببین بهر هر کاری؛ دگر محتاج تازیانه‌ام دختر زهرایم و دیدی که آخر شام را نیمه شب آتش زدم با نعره‌ی مردانه‌ام راستی اصلا تو معنای کنیزی را بگو حرمله با خنده می‌گفت ای کنیز خانه‌ام💔 من کبوتر بچه‌ای بودم پر و بالم شکست جان زهرا زود برگردان مرا به لانه‌ام آه یادم رفته اصلا ساکن نیزه شدی آه یادم رفته دیگر ساکن ویرانه‌ام گیسوانم سوختند و توی هم بسته شده‌اند من که می‌دانم همه از دست من خسته شده‌اند:)💔 _علی حسنی_ _چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️🌱
من از این بازی دنیا گله دارم بابا دل خون از سفر و فاصله دارم بابا جای خلخال در این راه پر از شمر و سنان دور پاهام چرا سلسله دارم بابا من که با پای پیاده ندویدم هرگز زیر پایم چقدر آبله دارم بابا چشمت از خرمن موهام اگر کرده سوال دوسه تا سوخته گیسو بله دارم بابا محرمی نیست در این بادیه جز عمه و من ترس از بی‌کسی قافله دارم بابا با یتیمی من این حرمله شوخی کرده من چه مقدار مگر حوصله دارم بابا؟:) عمه ام نیز شبی رو به نجف کرده و گفت من دلی سوخته از حرمله دارم باباシ💔 _امیر عظیمی_ _چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️🌱
از دشت پربلا و مکانش که بگذریم از ظهر داغ و بحث زمانش که بگذریم یک راست می‌رسیم به طفل سه ساله‌ای از انحنای قد کمانش که بگذریم از گم شدن میان بیابان کربلا یا از به لب رسیدن جانش که بگذریم تازه به زخم‌های کف پاش می‌رسیم از زخم‌های گوش و دهانش که بگذریم حتی زنان شام به حالش گریستند از حال عمه‌ی نگرانش که بگذریم خیلی نگاه حرمله آزار می‌دهد از خاطرات تیر و کمانش که بگذریم با روضه‌ی کشیده‌ی گوشش چه می‌کنند از گوشواره‌های گرانش که بگذریم دروازه کودکان بدی داشت لااقل از ازدحام پیر و جوانش که بگذریم در مجلس یزید زبانش گرفته بود از حرف‌های سخت و بیانش که بگذریم حالا به گریه کردن غساله می‌رسیم از دست‌های زجر و توانش که بگذریم... _سعید پاشازاده_ _چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️🌱
ته مانده‌های گيسوي نازم تمام شد در بينِ مُشت پيرزنـی گيـر كرده است لقمه به دست حرمله می‌خورد نان ولی با پشتِ دست طفلِ تو را سير كرده است!💔 _چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️🌱
با چوبِ خيزرانِ پدرهای خود هنوز پيشِ خرابه دختركان گرمِ بازی‌اند گهواره‌ی علی، گُلِ سر، كفشهای من بابا برايشان فقط اسباب باز‌ی‌اند!💔 _چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️🌱
پيشانی تو را كه مداوا نكرده‌اند قدری چكيد خون جبينت به روی من انگشتر تو داشت و زد روی گونه‌ام افتاد نقش روی نگينت به روی من!😭💔 _چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️🌱
از مجلسی كه حرف كنيزی ما شنيد احوال خواهرت چقدر ريخته به‌هم بايد مرتبت كنم امشب كه نيزه نيست رگ‌های حنجرت چقدر ريخته به همッ🖤 _چآیخآنهٔ‌‌حَضرتِ‌آقا؛☕️🌱