چه بگویم که دگر حوصلهای نیست مرا..
دگر از دست کسی هم گلهای نیست مرا..
بگذار بسوزم که در این سینهی دلگیر..
جز سوختن و ساختنم مرحلهای نیست مرا..:)
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
اینک که شهر شعلهور بیخیالی است
جای برادران غیورم چه خالی است
جای برادران غیوری که بعدشان
این شهر در محاصره خشك سالی است
بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند
رد عبور صاعقهشان این حوالی است
من حرف میزنم و دلم شعر میشود
در واژههای من هیجان لالی است
طاعون گرفتهایم و کسی حس نمیکند
تا آنکه زنده بودنمان احتمالی است
آلوده است کوچه، خیابان به زندگی
چیزی که هست و نیست حالی به حالی است
بر من چه سخت میگذرد این غروبها
جای برادران غیورم چه خالی است:)))
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
حال من حال اسیریست که هنگام فرار یادش افتاد کسی منتظرش نیست، نرفت.
- شهریار .
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
چشم پاک دختری از جملهای تر مانده است
چشمهای پاکش اما خیره بر در مانده است
روی دیوار اتاق کوچک تنهاییاش
عکس بابایش کنار شعر مادر مانده استシ💔
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
مـن کجا و بـا شهیدان زندگی؟
مـن کجا و قـصـهی رزمندگی؟
مـن کجا و دیدن وجه خدا؟
مـن کجا و جمع اعلام الهدی؟
با همه بیچارگی تنهـا شدم!
مـن سفیـر بهترین یـاران شدم!:)
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱
از عرش صدای ربنا میآید
آوای خوش خدا خدا میآید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا سوی خدا میآید . . !
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️🌱