دیشب از دست بابام ناراحت بودم و کلا نرفتم پیششون ...
دیدم که رفتن بیرون وقتیم که اومدن بهم گفتن چیزی که دنبالش بودیو برات خریدم (من سههفته کل مغازههای شهرو گشتم دنبال اینا) برو خودم نیاوردم و حتی نمیدونستم منظورشون چیه ...
فضولی نذاشت و رفتم ببینم منظور بابام چی بوده که با یه پلاستیک پر از این اسنکا روبرو شدمم>>>>>>>>✨😭