دراز کشیده بودم تو حال خودم بودم
داداشم (شیش سالشه) یه هو پرید روم دراز کشید 😶
میگه برو اسب با وفا 🤣
فعععععنکنم قصدش اسب سواری بوده باشه...
اقا بالاخره کلاس بندی شدیم
و من افتادم با همون بچهایی ک پارسال خودمو کشتم باهاشون باشم))))))