من آدم رفتن نیستم . .
من بلد نیستم پشتسرم رو نگاه نکنم، بلد نیستم بیخیال ِچیزی بشم که برام معنا داشته .
من آدم ِبریدنهای ناگهانی نیستم،
آدم خاموش شدنهای بیدلیل، آدم بیتفاوتی نیستم .
ولی اگه روزی دیدی من تورو ترک کردم
بدون که رفتنم از بیعلاقگی نبود از بیوفایی و خستگی هم نبود .
اگه روزی رفتم بدون که قبلش هزار بار جنگیدم هزار بار موندم،
هزار بار خودمو قانع کردم که هنوز میشه ادامه داد . .
اگه روزی رفتم بدون که اون روز آخرین توانم بود ؛
[ بماند از یازدهمین روز از شهریور چهارصدوپنج ]