eitaa logo
لَوْعَة
10 دنبال‌کننده
13 عکس
0 ویدیو
0 فایل
لَوْعَة : سُــوز دِل وَبَرْدُ لَوْعَتِى ، وَكَشْفُ كُرْبَتِى، خنکای آتش قلبم و برآمدن اندوهم تنها نزد توست. مناجات مریدین مهمان دنیای ذهنم هستید با حضورتان تلاشم،بهترین پذیرایی از شماست. لینک ناشناس: https://daigo.ir/secret/91825593661
مشاهده در ایتا
دانلود
گوشه سمت چپ، پشت پرده سبز یشمی سمت خانم ها، حدود ۱۸ تایی فرش لول شده که روی هم قرار گرفتند رو می بینم این فکر میاد تو سرم، انگار هئیت امنای مسجد اولین برنامه ای که همگی در موردش به توافق می رسند و تصویب میشه انباری کردن قسمت خانم ها ست. بیشتر مساجد اینو دیدم و اینجا یک خوبی برای سه پسر بچه بازیگوش هفت و هشت ساله داره که نهایت استفاده را از این کوه فرش ها می برند روی بالاترین فرش می ایستند و از اونجا می پرند روی زمین و صدای شادی و خنده شون لبخند روی لب هام میاره. مداح در رثای امام رضا علیه السلام شروع به مولودی خوانی میکنه. صدای دلنشینی داره از مادحین مورد علاقه مه. با شنیدن نوایش همه نماز گزاران هم با او همصدا می شوند. یا رضــا یا رضــا یا رضــا "رضا قبله جان و دل من صحن و سرا شه سائل یه گوشه ایوون طلاشه همه زندگی ما مرز نگاشه مث یه کبوتر این دل عاشقم پر زده دور گنبد جا داره بخونیم ما نماز مونو امشبی رو به مشهد تو سلطان و ما ریزه خوارتیم خاک پای ایل و تبارتیم حس میکنم امشب کنارتیم یا مولانا یا ثامن الحجج" همه تکرار می کنند. و صدای خانم هایی که مثل همیشه دارند اوضاع اقتصادی و سیاسی رو تحلیل می کنند از پشت سر میاد. اینها همه خوبه ولی کافی نیست باید نگاهمون نسبت به مسجد و کارکردش تغییر کنه صرف شیرینی خوردن و تعظیم شعائر و مناسبت ها برای امروز جامعه مون دیگه جواب گو نیست. . 📝کمالی ┏━━━━━━━┓ 📒@LAAVAT لَوْعَة ┗━━━━━━━━━┛
. «تبسم رنگی» چشمامو می‌بندم و خاطرات زیادی توی ذهنم مرور می کنم. فکر و خیال‌هایی که یادآوری بعضیاشون خیلی منو آزار میده و برخی نشاط و شیرینی اون لحظه رو دوباره یادم میاره و لبخندی پررنگ روی لبم میشینه، یهویی لبخند سیاه و سفیدم رنگی میشه. شده لبخند رنگی داشته باشی؟! میگن تبسم صدا نداره (فیلم نون خ) ولی تو دنیای خیالت می‌تونی صداشو بشنوی و همینطور رنگ شو ببینی. بعضی از لبخندها از یادآوری یه سری از خاطرات رنگ بنفش یا قرمز و تند و آتشینی به خود میگیره و بعضی وقتا هم خنده‌های مصنوعی سیاه و کبود یا بی‌رنگ هستند. توی همین ورق زدن خاطرات ذهنم خاطره زیارت حرم امام رضا علیه السلام که سریع از جلوی چشام رد میشه لبخندی شیرین، دلچسب و اناری رو برام درست میکنه. یاد این حدیث امام رضا علیه السلام می افتم که می‌فرماید:«روز غدیر روز تبسم به روى مؤمنان است، کسى که در این روز به روى برادر مؤمنش تبسم کند، خداوند، در روز قیامت، نظر رحمت به او مى‏‌افکند، هزار حاجتش را برآورده ساخته و قصرى از در سفید برایش بنا مى‏‌کند و صورتش را زیبا مى‏‌سازد.» . 📝کمالی ┏━━━━━━━┓ 📒@LAAVAT لَوْعَة ┗━━━━━━━━━┛
. «یه دنیا توقع روبرومه» همین که دست ب قلم میشم و میخوام با دنیای نوشتن کمی خلوت کنم زنگ خونه به صدا در میاد زن همسایه است میخواد گوشی شو درست کنم. کارشو که انجام میدم سریع خودمو میرسونم به دفترم که زنگ تلفن خونه به صدا در میاد دختر عمه ام است شروع می‌کنه به احوالپرسی و کلی از این در و اون در میگه اتفاقاتی که برام من جذابیتی نداره ولی دوست داره همو مو به مو برام تعریف کنه، تموم که میشه. میام شروع کنم به نوشتن صدای پیام گوشیم میاد یه مشتری تقاضای درست کردن پوستر داره و میخواد خیلی سریع براش آماده کنم.از طرف دیگه هم تازه کلاس نویسندگیم تموم شده استادم ازم انتظار داره متن های خوبی رقم بزنم. و از این دست مثال ها و اتفاقات مختلف که همگی شون دست به دست هم میدن نزارند با تمرکز یه کاری رو انجام بدم. و از یه طرفم میبینم خب توقعات همشون درسته و من نباید نسبت به اونا بی توجه باشم. سعی میکنم اولویت بندی کنم و تا جایی که میتونم آرامشو حفظ کنم این چیزی هست که تحت هر شرایطی من بهش نیاز مبرم دارم. این اتفاقاتی که براتون مثال زدم به انحنای مختلف همیشه تو زندگیم جریان داشته، به گمانم فعالیت مغز و فکرم رو به شدت تحت تأثیر قرار میده نتیجه خواندن تحقیقات دقیقا عکس اون چیزی که فکر میکنم رو نشون میده کلی شگفت زده میشم. ادامه👇👇
«در واقع افرادی که روزهای پر مشغله تری داشتند و کمتر وقت آزاد را در روز تجربه کردند؛ در آزمایش های مربوط به عملکرد شناحتی مغزشان از افراد با مشغله کمتر پیش افتادند. این نتایج نشان می دهد که شاید مغز انسان با انجام فعالیت های متعدد و مداوم، قدرت و توانایی بیشتری به دست می آورد و در واقع هوش افراد با مشغله زیاد تیزتر است.»¹ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. دکتر سارا فستینی، محقق دانشگاه دالاس تگزاس، و مشاور او دنیس پارک، نتیجه مطالعه شان در این زمینه را در مجله Frontiers in Aging Neuroscience منتشر کردند. . 📝کمالی ┏━━━━━━━┓ 📒@LAAVAT لَوْعَة ┗━━━━━━━━━┛
. «فیش های منبر» نماز ظهر و عصر به پایان می‌رسد و حاج آقا رضایی از پله‌های منبر بالا می‌رود و روی تشک قهوه‌ای رنگ منبر می‌نشیند. عبای خود را مرتب می‌کند و می گوید: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا ابوالقاسم مصطفی محمد والسلام والصلاه علی اهل بیته الطاهرین..» سلام و رحمت خدای عزیز بر شما نمازگزاران محترم با صلواتی بر محمد و آل محمد بحث امروزمونو شروع می‌کنیم. همانطورکه مستحضرید بحث ما پیرامون سوره حجراته، امروز محورهای کلی سوره رو خدمتتون عرض میکنم. و روزهای آینده به نکات جزئی تر می پردازیم. سپس دستش را در جیب قبایش می‌برد تا فیش‌های منبر را بیاورد ولی هرچه جستجو می‌کند؛ خبری از فیش نیست کمی استرس می‌گیرد ولی سعی می‌کند خود را آرام نشان دهد. و مجدد از نمازگزاران می خواهد که صلوات دیگری بفرستند. به جستجوی خود ادامه می دهد همه جیب هایش را نگاه می کند. خبری از فیش ها نیست.
مردم با تعجب به حاج آقا نگاه می کنند و به خلاف همیشه که زیاد به حرف های حاج آقا گوش نمی دانند و حواسشان پرت بود امروز شش دانگ حواسشان به او است و برایشان سوال بود چرا حاج آقا شروع به سخنرانی نمی کنند. حاج آقا ناگزیر راستش را به نمازگزاران می گوید که برگه های فیش منبر را گم کرده و با خنده حضار روبرو می شود و متلک هایی که از گوشه کنار مسجد به گوش حاج آقا می رسد. _حاج آقا حالا خوبه خودتونو گم نکردید. _حاج آقا علمش تو خونه شون جا مونده. _حاجی در خدمتیم امر بفرمایید سه سوته براتون میارمش.1 و حاج آقا سرش را پایین می اندازد ، آب دهانش را قورت می دهد و دست راستش را روی پیشانی اش می کشد. مشهدی حسن، یکی از پیرغلامان مسجد، بس کنید این حرفا چیه؟ حاج آقا فدای سرتون، اشکال نداره ان شاء الله از فردا شروع کنید. و رو به حضار: حداقل حرمت و شأن لباس پیامبر رو حفظ کنید این مسئله ممکنه برای همه ما هم پیش بیاد. 2 حاج آقا حدیث دیگری می خواند و مختصر توضیحی می دهد و منبر تمام می شود. لحظه ای که از منبر پایین می آید گوشی اش زنگ می خورد و مشغول صحبت می شود، و با عجله از مسجد خارج می شود و با تکان دادن دست با نمازگزاران خداحافظی می کند. یکی از نمازگزارن می گوید: بنده خدا از خجالت فرار و برقرار ترجیح داد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.آیه ۱۱و۱۲سوره مبارکه حجرات 2. آیه 3 سوره مبارکه حجرات
حاج آقا با عجله وارد خانه می‌شود و به همسرش می‌گوید: خانم لطفا وسایل شخصی منو سریع آماده کن. خانم: سلام تقبل الله، به سلامتی ....کجا با این عجله؟ حاج آقا: سلام خانم جان، ببخشید من خیلی عجله دارم باید برم روستا. خانم: کدوم روستا؟ حاج آقا: همون روستایی که چند ماه پیش برای تبلیغ رفتم مشکلی پیش اومده باید هر چه سریعتر خودمو برسونم. خانم : خیره ان شاء الله حاج آقا: ان شاء الله خانم از اونجایی که کامل شوهرشو می‌شناسه و می‌دونه موقعی که حاجی عجله داره حتما کار مهمی پیش اومده و دیگه حاجی سر از پا نمی‌شناسه، زیاد ایشونو سوال پیچ نمی‌کنه و وسایلشو آماده می‌کنه و با دعای خیر بدرقش می‌کنه. حاجی سوار ماشین میشه و به سمت روستا حرکت می‌کنه. فردای آن روز اذان ظهر همه نمازگزاران منتظر در صف جماعت نشسته اند ولی خبری از حاج آقا نیست.یک نفر از هیئت امنای مسجد با حاجی تماس می‌گیرد و همش این جمله رو می‌شنوه که «مخاطب مورد نظر در دسترس نمی‌باشد» زمزمه‌ و پچ پچ‌ها شروع می‌شود؛ _ منم جای حاجی بودم دیگه سر و کله ام مسجد پیدا نمی‌شد با اون اتفاق دیروز. _ خب اصلا معلوم نیست اینا چطور آخوند شدند، آخوندی که چهار تا مطلب ساده رو از روی فیش می‌خواد بخونه دیگه وضعش معلومه چیه. _ از کجا معلوم که واقعا سواد داره خیلی از این‌ها با پارتی میان بالا.1 دو روزه از حاج آقا خبری نیست خانواده به شدت نگران هستند. یکی از اهالی مسجد از راه میرسه میگه نگرانی نداره من خودم حاج آقا رو پریروز دیدم همون بعدازظهر بود، همه نگاه ها به سمت اون مرد می‌ره..2 اون فرد میگه: با همین دو جفت چشم‌های خودم دیدم که حاج آقا یک خانمی رو سوار ماشینش کرد و با سرعت رفت. دوباره حرف و حدیث‌ها شروع می‌شه. یعنی چی؟ نشناختی کی بود؟ _ نه من به زن مردم چیکار دارم که اصلا بخوام نگاه کنم، فقط دیدم کنار جاده وایساده و سریع سوار ماشین حاجی شد و با هم رفتن، کجا؟! الله اعلم. _خب پس نگرانی ما بی مورد بود حاجی هم بله. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. آیه 12 سوره مبارکه حجرات 2. آیه 6 سوره مبارکه حجرات این شایعه‌ها و بی‌خبری از حاجی خانم شو تحت تاثیر قرار داده بود. با هر کسی که تماس می گرفت نتیجه ای نداشت و نمی دونست باید چی کار کنه آرام و قرار نداشت، دست به دعا بود و دانه های
تسبیح فیروزه ای که اولین هدیه حاجی بهش بود رو بین دو انگشتش می گرفت و با فرستادن صلوات رها می کرد روی دونه قبلی و دانه های اشک با دانه های تسبیحش همراهی می کرد و آروم آروم روی دامنش می افتاد. فکرهای منفی زیادی توی ذهنش می‌چرخید. تو همین حالات بود که ناگهان صدای زنگ تلفن به صدا درآمد. دلش هُری می ریزه. یه لحظه نگاهشو روی تلفن خونه می دوزه. انگار دیگه صدای زنگ شو نمی‌شنوه. تو ذهنش غوغا ست. همش یکی بهش میگه اگر تلفن را برداری پشت خط خبر مرگ حاجی رو بهت میدن. بغض گلوشو فشار می‌ده. دستاش می‌لرزید به سختی خودشو به تلفن رسوند و گوشی رو برداشت یک نفس عمیقی کشید و گفت: بله بفرمایید یکی از پشت گوشی گفت: خانم رضایی؟ خانم : بله خودم هستم. _خانم اگه بدونین ما با چه سختی شماره شما را پیدا کردیم من از بیمارستان تماس می‌گیرم. همسرتون اینجا بستری هستند. _خانم: حال همسرم چطوره؟ خوبه؟ پرستار: خدا رو شکرخوبه، نگران نباشید آخوندا نمی میرند شهید میشند. تمام اتاق دور سرش می‌چرخید کمی خودشو جمع و جور کرد و آدرس بیمارستان رو پرسید، وقتی به بیمارستان رسید، همسرش بیهوش روی تخت افتاده بود. بعد از چند روز بستری شدن، بالاخره حاج آقا با پای گچ بسته و صورت زخمی روانه منزل شد. اهالی مسجد همگی برای عیادت اومده بودند. مشهدی حسن گفت: حاجی الحمدلله بهتری؟ تعریف کن چی شد آخه مومن؟ اون روز سریع از مسجد بیرون رفتی؟ این چندروز بی‌خبری، حسابی ما رو نگران کردی؟ حاجی از اهالی تشکر میکنه که توی زحمت افتادند. میگه من اول از همه، از خانمم عذرخواهی می‌کنم که این چند روزه، خیلی سختی کشیدند. بی‌خبری از من، لطف‌هایی (با تکان دادن سر) که بعضی از اهالی به ما داشتند منجر به حال پریشان خانم شده بود. واقعیت اون روز که سریع از مسجد بیرون اومدم یه خانمی از روستایی که چند ماه پیش برای تبلیغ اونجا رفته بودم با من تماس گرفت و گفت حاجی خیلی سریع خودتو برسون که جون همسرم در خطره، با یکی از دوستانش سر آب قنات بحث شون شده و اون آقا همسرمو تهدید کرده و گفته به خاطر حرف‌هایی که توی دعوا به من زدی می‌کشمت. با کلی گریه و التماس خواست که من هرچی زودتر خودمو برسونم تا کار به جای باریک نکشیده و بهم گفت خودشم اومده بوده شهر واسه خرید و الان کنار جاده منتظر مینی بوس روستا هستش، منم ازش پرسیدم کجاست و تو مسیر سوارش کردم و با هم رفتیم سمت روستا. کلی با این دوتا آقا صحبت کردم اصلا حرف حساب سرشون نمی‌شد. با کمک ریش سفیدان بالاخره قضیه رو فیصله دادیم. 1 خواستم برگردم که یکی از اهالی گفت بچه اش مریضه و ماشین هم ندارند دیگه تا اونو بردیم و برگشتیم به شب خوردم یهویی یه ماشین پیچید جلوم و دیگه چیزی متوجه نشدم. الانم که در محضر شما عزیزان هستم. و یکی یکی اهالی از حاج آقا طلب حلالیت کردند. وحاج آقا هم با خنده گفت :حلالتون گم شدن فیش های منبر بی حکمت نبود.این جریانات باعث شد بصورت عملی با مفاهیم این سوره آشنا بشیم. حالا هم از بزرگتر جمع مون مشهدی حسن میخوام برامون سوره حجرات رو با اون صدای زیباشون تلاوت کنند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. آیه 12 سوره مبارکه حجرات . 📝کمالی ┏━━━━━━━┓ 📒@LAAVAT لَوْعَة ┗━━━━━━━━━┛
. «روز خاص» دیدی از چهره بعضی از آدما نور می‌باره صورتشون مثل ماه می‌درخشه این صورت زیبا سیرت پاک شونو فریاد میزنه. بعضی از روزها هم تو ۳۶۵ روز سال همین طوری‌اند یک درخشش خاصی دارند از نور و زیبایی شون آسمان‌ها و زمین هم نور می‌گیره. یکی از این زمینیان که نورش به جز صورتش تو نامش مشهوده، زهرا دختر دهه نودی ای هست که بهم پیام داد و گفت براش از عیدغدیر، این روز بزرگ بگم. گفت پدرم چون به سن تکلیف رسیدم نمیزاره تو گروه سرود باشم. منم خیلی فکر کردم گفتم یه گروه فرهنگی بزنم و به همراه دوستام برای بچه هایی که توی جشن خونمون شرکت می کنند از عید غدیر و امیرالمومنین علیه السلام بگیم.این انرژی و فکرش منو به وجد میاره. و نور این روز توی فکر یه بچه دهه نودی خیلی خوب تجلی می‌کنه. و این یکی از برکات هجدهمین روز ماه ذی الحجه است. . 📝کمالی ┏━━━━━━━┓ 📒@LAAVAT لَوْعَة ┗━━━━━━━━━┛
. «گریه و خنده » شبی که صهیونیست‌ها تا صبح در پناهگاه از ترس موشک‌های ایرانی گریه کردند. حملات بامداد یکشنبه ۲۵ خرداد ایران به اسرائیل با موشک‌های حاج قاسم و خیبر، صهیونیست ها را با ده‌ها کشته، آواره و دیوانه کرد.¹ این درحالی است که ما نمونه های زیادی در تاریخ و جنگ تحمیلی مشاهده کردیم که رزمندگان نه تنها ترسی در دل راه نمی دادند، به مرگ لبخند هم می‌زدند. اعراب و ایرانی ها هم به شجاعت و دلیری زبانزد هستند. نمونه اش یکی از شهدای کربلا به نام بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی در صبح عاشورا با عبدالرحمن بن عبد رب انصاری مزاح و شوخی می‌کرد.² یا در دفاع مقدس که بیشتر رزمنده ها شب عملیات با یکدیگر مزاح می کردند. و اکنون شهدایی مثل سردار حاجی زاده و سردار سلامی و بقیه شهدا که آرامش از چهره نورانی شان می بارید و هیچ واهمه ای از مرگ نداشتند. ــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.روزنامه اطلاعات آنلاین، خبر ۹۸,۸۸۲ یکشنبه ۲۵ خرداد۱۴۰۴-۱۱:۵۲ 2.سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، الناشر : العالم، ص۹۵. . 📝کمالی ┏━━━━━━━┓ 📒@LAAVAT لَوْعَة ┗━━━━━━━━━┛
. «انگشت اشاره» تو انگشت می بینی و من اشارت های این انگشت اشاره! بچه که بودیم وقتی مادرمان دستش را مچ می کرد و انگشت اشاره اش را به سمت مان می گرفت حساب کار دستمان می آمد که کار بیخ پیدا کرده و باید در انتظار یک تنبیه حسابی باشیم. و همان اشاره انگشت سبب می شد دست از شیطنت بر داریم. بزرگتر که شدیم دیدیم انگار این انگشت یه سر و گردن از بقیه انگشت ها بالاتر است زمان انتخابات که می شد با فرو رفتن در استامپ و آبی شدن انگشت هر یک از ما نقش اساسی در شکست دشمن را ایفا می کرد. 🔺زمانی هم که حاج قاسم عزیز شهید شد،جنبش حزب الله لبنان از مجسمه سردار شهید «قاسم سلیمانی»،که با انگشت خود به اسرائیل اشاره می کند به دست اعضای حزب الله در شهر «مارون الراس» در جنوب لبنان رونمایی می کند .این تندیس، پیام حزب الله را به رژیم صهیونیستی می رساند که فلسطین به زودی آزاد خواهد شد.¹ 🔺یا در سخنرانی های سید حسن نصرالله یک ویژگی جالب که وجود دارد عموما انگشت اشاره دست راست را بالا می برد.این رفتار او درست وقتی که به تهدید رژیم‌صهیونیستی می‌پرداخت، بیشتر هم می‌شد.² 🔺و اکنون خانم مجری شبکه خبر «سحر امامی»، همین انگشت را به سمت دشمن می گیرد و شروع به رجز خوانی می کند و همین انگشتش طوفانی به پا می کند در سطح همان موشک هایی که به سمت دشمن پرتاب می شود. پویش های مختلف با همین انگشت و خطاب قرار دادن ترامپ و نتانیاهو به راه می افتد. این انگشت کارهای زیادی از پسش بر می آید، دشمن بداند و آگاه باشد ما از نسل حیدر کراریم همین انگشت مان چه قدرت و قوتی دارد باذن الله و چه طوفان های فکری می تواند رقم بزند چه برسد به موشک یمان. اگر عاقل باشد با همین حساب کار دستش می آید. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱.خبرگزاری شبستان، کد خبر: ۸۹۴۶۱۷ ، ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ ۲.افکار نیوز، کد خبر: ۱۲۶۶۶۳۹، ۱۰ مهر ۱۴۰۳ . 📝کمالی ┏━━━━━━━┓ 📒@LAAVAT لَوْعَة ┗━━━━━━━━━┛