شَبهایِروشَن؛
من دوست نداشتم؟! من هرشب دعا می کردم خدا همه غم های تورو ازت بگیره بده به من و خوشی های من رو بده به
من دوست نداشتم؟!
من هربار که میدیدمت از اول عاشقت میشدم..
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام
- سعدی -
و او کسی بود که حتی تصور آغوشش ، صدایش ، چشمهایش ، خندههایش ، و حضورش نیز مرا از غم نجات میداد .
دل من کجا پذیرد عوض تو دیگری را؟
دگری به تو نماند، تو به دیگری نمانی.
- نظامی گنجوی -
کودک درونم را در آغوش کشیدم زمانی که:
در دنیای دروغین زندانی شده بودم و به دنبال روشنایی میگشتم.
او را در آغوش کشیدم زمانی که مرا آرزو میکرد و ای کاش این آرزو را نمیکرد؛آخر او یک کودک تنها بود چه می دانست در دنیای بزرگسالان چه میگذرد،او از کجا باید می دانست که در دنیای مهتران چه فریب ها و پلیدی هایی وجود دارد.
او از کجا باید می دانست......
#دلارا
وقتی به آینه نگاه کردم،چهره ای را دیدم که دیگر به من تعلق نداشت.
چشم هایی خسته،لبخندی نیمه جان و چین هایی که انگار یک شبه بر صورتم نقش بسته بود.
نه، این من نبودم.
این تصویر غریبه ای بود که بار ها از کنارم رد شده،بی آنکه سلامی بکند.
به یاد آوردم که با همان چشم ها رویا میبافتم، باهمان لبخند ، دنیا را کوچک میدیدم.
حالا اما..... انگار زمان،همه چیز را از من ربوده بود و فقط پوسته ای خالی را جای گذاشته بود.
دستم را روی شیشه کشیدم ،قطره های بخار پاک شد، ولی غریبه هنوز همانجا بود.
برای اولین بار، از خودم پرسیدم: «کی شد این ادم؟»
و هیچ پاسخی نداشتم فقط سکوتی سنگین، درست مثل چهره ی آن غریبه که به من زل زده بود.
#گلادی.
هدایت شده از شهیدسیدمرتضیآوینی؛
نمی دانم از دلتنگی عاشق ترم ، یا از عاشقی دلتنگ تر...
- شهید آوینی -