سرانجام به ادبیات رو آوردم ؛
که پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پرشور خود را کجا بر زمین بگذارند .
هدایت شده از ¹⁶⁸ مِرحا | MRHA
شنیدم که گرفتار شدی
دل سپردی و برای دگری یار شدی
KiyarashKiyarash-Khiaboona-Ft-Aaren-320.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
یه آهنگ قدیمی باز دوباره داره دلتنگی هامو یادم میاره؛
☆☆
متولد شدند،
عاشق شدند،
درد کشیدند،
شادی کردند،
غمگین شدند،
خندیدند،
گریستند،
و هزاران لحظه ای که هزاران آدم معمولی دیگر تجربه می کنند را تجربه کردند،آنها انسان بودن و هستند...
همانند من و هزاران مخلوق دیگر،اما به هنگام مرگ آنها را متفاوت خطاب کردند،چون عاشق خدا و وطن خویش بودند،چون اطاعت از خدای خویش از عشق به معشوقه هم برایشان عزیز تر بود.
چون در بند آزادی هوس و پول نبودند.
چون از گمان شما جرم آنها عاشق خدای خود بودن است.
چون انسانیت واقعی را درک کردند،
چون مقاومت در برابر ستم را درک کردند،
و همین تفاوت ها آن ها را جنایتکار کرد!
دنیای عجیبی است...
آری،به هنگام مرگ آدم های بی خبر از انسانیت گفتند،بزنید،بمب ها را بر سر آنها بزنید،گفتند آدم عادی نمی زند،جان فدای خدا را می زند!
ای وای بر شما...
آنها جان فدای خدای خود بودند و شیرینی شهادت را تجربه کردند.
اما وای بر شما که در این زمین پست مانده اید و در اسارت جهل خود هستید و روزی قرار است نزد خدا بروید..
خدایی که تفاوت شما و جای فدای خودش را خوب می داند.
- رویا