گاهی اطرافیان ، سکوتم را به معنای فراموشی و بیخیال شدن تعبیر میکنند ؛
انان نمیدانند که گویی در مغزم بازار مسگرا راه انداخته اند .
اگر صدای درون سرم پخش شود ، گوش جهان کَر میشود از حرفها و افکاری که در ذهنم جاری است ؛ همان حرف هایی که از به زبان آوردنش ، ترسیده هستم اما پشیمان نه !
من به سکوت عادت دارم ، البته عادت دارم که نه ، بلکه مجبور به ساکت شدن هستم ، و این سکوت به معنای از یاد بردن نیست ، بلکه من فقط از موضوع و رخ دادن آن ، ناامید شده ام .
نا امیدی به دلیل انتظار زیاد ..!
میگویند انتظار و صبر خوب است ، اما روزگار مرا با حضرت ایوب اشتباه گرفته و انقدر انتظار صبوری دارد که به خستگی و ناامید شدن من اندکی فکر نکرده است !
و گاهی بی تفاوت بودن و سکوت ، از روی بیخیالی نیست ، که از انتظار بسیار است ؛ از درد و اندوه است ! :(
#تیارا
هدایت شده از -رِیحآن
و اگر قرار بود دنیا به کسی وفا کند،
حسین بن علی(ع)به مراتب از همه لایق تر بود.
هیچگاه از آسمانِ شب سیر نشدم؛
همانگونه که از تماشای چشمهای شبرنگِ تو سیر نشده بودم و تو، بیانصافانه، آنها را از من دریغ کردی.
چشمانت، مانند ستارگانی که با آمدن سپیده از نظر محو میشوند،روزی از دیدگانم رفتند؛بیخبر، بیرحم.
با این تفاوت که اگر عمرم قَد بدهد،
شبِ بعد دوباره درخشیدن ستارگان را خواهم دید و آسمانِ شب به من باز میگردد…اما چشمهای تو نه.
حالا که بحثِ چشمهایت شد،
راستی آیا میتوانم دوباره مثل ستارگان تماشایشان کنم، ساعتها؟
آیا میتوانم از نو در آنها غرق شوم؟
آیا عمرِ کوتاهِ من…
یا شاید بهتر است بپرسم:
آیا «تو» این فرصت را به من میدهی؟
نه، بگذار جورِ دیگری بگویم؛
آسمانِ شب بعد از «تو» معنای دیگری پیدا کرد.از وقتی رفتهای،آسمانِ شب تنها پناهِ من بعد از چشمهایت شد؛زیرا تنها عمق و زیباییِ آن به چشمهایت مانند شد و اینگونه، یادِ آن روشنی های ِشبرنگت هر شب در خاطرم تازه میشود.
#پروانهکوچک
چشمهایش...
درد بود و درمان، عذابی زیبا و مست کننده... و من، با این دلِ بیقرار و قلمِ ناتوانم، هرچه خواستم از تو و آن دو برق گیرای جنون آور چشمانت بنویسم، کم آوردم...
چشمهایش؛دریایی بود که در آن هم میشد غرق شد، هم میشد آرام گرفت ... و من هنوز در همان نگاهِ دلربا گم ماندهام...
چشمهایت راز عجیبی داشت...با هربار خیره شدن به آنها برای بار هزارم عاشقت میشدم و همه چیز رنگ و بوی اولین دیدار را می گرفت،اولین نگاه،اولین بار که عاشقت شدم..
- رویا
اگر باز هم میگفتی دوست دارم،
شاید این بار تمامِ زخمهای من، برای چند لحظه هم که شده، باور میکردند هنوز میشود به ماندن امیدوار بود؛
شاید دلِ خستهام، که از رفتنِ تو هزار بار فرو ریخته بود، دوباره خودش را جمع میکرد و به آخرین رشتهی نازکِ عشق آویزان میماند؛
اما من خوب میدانم بعضی «دوست دارم»ها، از همان اول هم بوی رفتن میدهند، بوی فاصله، بوی شبهایی که آدم را با یک جمله زنده نگه میدارند و با همان جمله، آرامآرام میمیرانند؛
و من، اگر باز هم میگفتی دوست دارم، باز هم مثل کسی که به بارانِ آخرِ پاییز پناه برده، بیصدا میشکستم و فقط نگاهت میکردم،
چون بعضی عشقها، نه برای ماندن، که برای جان کندنِ آرامِ آدم میآیند.
#گلادی
هدایت شده از KHAMENEI.IR
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ اصلا نمیشه باورم...
🎥 لحظاتی از شعرخوانی حاج مهدی رسولی مراسم وداع مردم ایران عزیز با «آقای شهید ایران» در مصلی امام خمینی(ره) تهران. ۱۴۰۵/۴/۱۳
🏴 #باید_برخاست
🖥 Farsi.Khamenei.ir
شَبهایِروشَن؛
؛
و ما غمگین از شهادتاش نیستیم.
ما غمگین از ماندن خویش هستیم،غمگین از اسیری در این خاکدان غم...
شهادتاش آرزویی بود که سال ها در قلب و جانش بود ،
و حالا مردمان حقیقی این آب و خاک خرسند از به آرزوی خویش رسیدن بزرگ مرد جهان خوبی و مقاومت هستند و غمگین از ماندن خود در دنیای بی او...
گریه و فریاد های بزرگ و کوچک مردم نماد ضعف آنها نیست ، حکایت غریبی و بی پدر شدن است...
حکایتی که خوب بودن را تهی و بی معنا کرده است.
گریه های بی پایان،
خستگی جان و روح،
استمرار درد در نبودش،
هیچ یک ضعف و شکست ملت را نشان نمی دهد،بلکه گواهی بر بزرگواریِ و عظمت کسی است که نبودنش، چنین روح و جان را به لرزه درمیآورد.
درد شهادت بزرگ مرد ایران جنسی متفاوت دارد،نوعی درد بی سابقه در جان که قدرتی هم سان با غم اش دارد.
قدرتی از نوع پیروزی،مقاوت و حق...
امتداد راه رهبر شهید ادامه راهی بود که قیام کننده و شهید کربلا آغاز کرده بود.
این راه یک آغاز بی پایان دارد،شهادت جان سوز آقای محبوب ما یک تغدیر تغییر ناپذیر جان ستان ابدی است اما نشان پایان راه نیست.
این سوگ، تنها برای عزاداری نیست؛
این شهادت، خودِ «تبیین» است.
شهادت او، پرده از چهرههای دروغین میکشد و حقیقت را در چشمهای اندیشمند جهان، روشن میکند.
او آمد تا مرز میان حق و باطل را در تاریکترین لحظاتِ تاریخ دوباره ترسیم کند. اکنون وظیفهی ما، فراتر از گریه، بازخوانیِ حقیقتِ خون اوست؛
بازخوانیِ همان حقیقتی که دشمن با دروغهای خود میخواهد پنهان کند.
ما با روایتِ این شهادت، در واقع در حالِ نبرد با لشکریانِ باطل هستیم؛
چرا که حقیقتِ ایستادگی او، بزرگترین سلاح ما در برابرِ تازیانههای فریب است.
حال مردمان مکتب شهید کربلا،با عبرت از آموزه های رهبر شهید خویش این مسیر بی پایان را با یک مقاومت مستمر ادامه می دهند.
در امتدادِ این مسیرِ پرملال، تنها چیزی که قدمهای مردم را سست میکند، خاطرهی وداعِ جگرسوز و نبود رهبر شهید ایران اسلامی است که با یادش روح آدمی را بند جان سِتانی در آغوش می گیرد، اما دشمنان سراب بین ملت خدا بدانند که حتی اگر غمِ فقدان، لحظهای قدمهای مردم را سست کند، این سستی نه از سرِ شکست، که از غلیانِ اشک و سوگ است؛
و همین سوگ، به زودی به خروشِ مقاومت و جوششِ انتقام خونِ شهیدان بدل خواهد شد تا راه او را تا ابد ادامه دهیم.
- رویا
#رهبرشهید
Khamenei.ir4_5974115082840316593.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
ما به سوی میدان جنگ پرواز می کنیم...