eitaa logo
رویا
400 دنبال‌کننده
115 عکس
26 ویدیو
0 فایل
قَلب می‌نویسد و مَغز میخواند؛ داستانی را که چشمهایت در من آغاز کرد.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می‌گویند زمان همه چیز را درمان می‌کند، اما آن‌ها نمی‌دانند که گاهی زمان، فقط چاقویی است که هر روز عمیق‌تر روی زخم‌های کهنه می‌کشد. من در مرحله‌ای از تنهایی هستم که حتی سایه‌ام هم از من بیزار است و از من روی برمی‌گرداند. انگار تمامِ معنای زندگی، مثل قطره‌ای جوهر در اقیانوسی از سیاهی، ناپدید شده است. من دیگر آن کسی نیستم که می‌شناختید؛ من یک بودنِ بی‌روح هستم که فقط برای تکرارِ روزهایِ ممتدِ پوچی ساخته شده است. هر صبح که چشم باز می‌کنم، انگار دوباره در یک اتاقِ تاریک و بدونِ در زندانی شده‌ام. بوی مرگِ رویاهایم، در تمامِ اتاق پیچیده است. قلبم دیگر نمی‌تپد، بلکه فقط با لرزشِ ترس و ناامیدی، جانی دوباره می‌طلبد که هرگز به آن نمی‌رسد. من در میانه‌ی یک جنگِ تمام‌عیار هستم، اما نه با دشمنی بیرونی؛ من در حالِ نابودی توسطِ خودم هستم. تکه‌تکه شدنِ روح، بی‌صداتر از هر فریادی است. دلم می‌خواست برای کسی بنویسم، برای کسی که بفهمد این‌ها فقط کلمات نیستند، بلکه قطعاتِ شکسته شده‌ی یک قلبِ در حالِ خرد شدن هستند. اما چه فایده؟ وقتی حتی کلمات هم در برابر این حجم از تاریکی، بی‌جان و بی‌معنی می‌شوند. من در انتهایِ این مسیر، در جایی ایستاده‌ام که حتی نور هم جرئتِ ورود به آن را ندارد. من، یک خلاءِ بزرگ هستم که در قالبِ یک انسان، در حالِ گذر از این دنیاست. اگر روزی مرا دیدید که در میانه‌ی شلوغیِ جمعیت، تنها و بی‌صدا هستم، بدانید که من در واقع، در حالِ دفن کردنِ آخرین بقایایِ خودم هستم. من از تمامِ جهان، از تمامِ امیدها و از تمامِ خود، رها شده‌ام. و این رهایی، از هر نوع رنجی، وحشتناک‌تر است.
جالب است نه؟از هجوم خاطرات زیر بارانمان به خانه ای پناه اوردم که نبودت به ان رنگ و بوی پاییز بخشیده است. نمیدانم چرا بعد گذشت این همه زمان هنوز بوی عطرت که همچون بوی شرابی کهنه مستی آور است هنوز از جان و جهانم رخت برنبسته است. طبق رسم همیشگی برای تسکین این درد دلتنگی،سیگاری بر لبم نهادم آتشش زدم و میان دود و خاطره،به قلمروی آشنا،همان"خلسه"پناه اوردم. حتی در اینجا هم دست از سرم برنمیداری مگر نه؟باشد برندار اما بدان من بینهایت خوشحالم،چراکه در واقعیت تو در زیر خروارها خاک با آرامشی ناگسستنی خفته ای،اما حالا من فرصتی دارم که تورا بتوانم در میان رویا و خلسه پیدا کنم و تا آخرین لحظه تماشایت کنم.نگران من نباش باور کن که حالم،خوب خوب است.
پیشنهاد میکنم حتما متن هایی که از بقیه نویسنده ها فرستاده میشه رو بخونید،برای تقویت قلم خیلی تاثیرگذار.