دفتر کهنه ؛
00:00
او مۍکشد قلـاب ࢪا . . او مۍکشد قلـاب ࢪا . .
او مۍکشد قلـاب ࢪا ؛
ز اندازه بیروں تشنـہام ، ساقۍ بیار آن آبرا
࣪࣪࣪ اول مـرآ سیراب کن ،
وانگـہ بده اصحآب را ..
مں نیز چشــم از خواب خوش
بر مۍنکردم پیش از این
"روز فراٯ دوستآں، شبخوش بگفتم خواب را"
࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪ مں نیز چـشــم از خواب خوش
بر مۍنکردم پیش از این
روز فراٯ ـدوستآں، شبخوش بگفتم خواب را
شب خوش ،،
شب خوش بگفتم خوآب را
شب خوش بگفتم خوآب را
࣪مقدار ِیــــآر همنفس، چون مں نداند هیچکس
مقدار ِیـــآر همنفس، چون مں نداند هیچکس
‹ مآهــی کــہ در خشک اوفتد ، قیمٮ بداند آب را . . ›
سعدۍ .. چو جوࢪش میبری، نزدیڪ او دیگر مرو
سعدۍ چو جوࢪش میبری نزدیك او دیگر مرو . . .
اۍ بیبصر مں میروم ، ، اۍ بیبصر مں میروم
او مۍکشد قلــاب ࢪا ࣪࣪ ؛
"درد دلایی که پیش هرکس میکنی به تعیین تکلیفایی که بعدش واست میکنن نمیارزه، دردتو پیش خودت نگه دار یا آدمتو بشناس."