من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان، تبر است ...
مهدیموسوی
@Nabzghalam
به نام آنکه
در جان و روان است
توانایی ده هر ناتوانست
با توکل به اسم اعظم الله
شروع میکنیم روزی نو را
بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
ای مقصد حرفهای بسیارم
دریاب مرا که دوستت دارم
الهی به امیدتو
@Nabzghalam
ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...
ای کاش شبی بگذری از کوچه ی ما هم!
خورشید به اندازه ی تو جلوه ندارد...
تا بوده به دنبال تو بوده ست نگاهم!
منطق سپر انداخته در جنگِ دل و عقل...
مغلوب نگاهت شده بی جنگ سپاهم!
چشمان تو یک عمر مرا کرده گرفتار...
انداخته گل خنده ات از چاله به چاهم!
وابسته ی چشمت شده احوال دل من...
هم علت لبخندی و هم علت آهم!
تا بین تو و قبله مردد شده مُهری...
هربار به سمتت شده کج قلبم و راهم!
دیوانه تر از این بکن ای ماه دلم را...
بگذر شبی از دور و برِ کوچه ی ما هم!
طاهره_اباذری_هریس
@Nabzghalam
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
سیف_فرغانی
@Nabzghalam
نمیگیرد کسی مثل نفس در سینه جایت را
چه باشی چه نباشی، دمبهدم دارم هوایت را
بهجای شعر، موسیقی ست کار هر شب و روزم!
درآوردم از آن وقتی که نُتهای صدایت را...
مهدیفرجی
@Nabzghalam
در وصالت اشک شوق و در فراقت اشک غم
پشت و روی سكه ی من هر دو يک تصوير داشت
ماشااللهدهدشتی
@Nabzghalam
از تو تنها وصف دیدارت نصیب ما شده
برف تجریش است و سوزش میرود پایین شهر
محمدشیخی
@Nabzghalam
مثل قَلبی شدهام از تَپش افتاده، ولی
به هر ایمایِتو از نو ضربان میگیرم ...
محمدبزاز
@Nabzghalam
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود،
نوعی طپشِ قلب، شبیهِ ضربان بود!
کم کم همهی دغدغهام دیدن او شد
انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود!
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم،
دلبستگیام بیشتر از تاب و توان بود...
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما...
[ چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟ ]
فهمید که دیوانه و دلبستهی اویم
[ از بسکه اشارات نظر، نامهرسان بود ]
القصه گرفتار دل هم شده بودیم
روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود...
از آنچه میان من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود
اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق،
معشوقهام انگار کمی دلنگران بود!
خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده...
من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود!
کم کم به خودش آمد و فهمید چه کرده...
حق داشت که پا پس بکشد، بحثِ زیان بود!
اصلا تو بگو، دختر خان با دک و پوزش،
هم شأن من پاپَتیِ غاز چران بود؟!
البته که نه! رفت... خدا پشت و پناهش
اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود...
او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت!
من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود...
یک مشت غزل شد همهی دار و ندارم،
دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود...
بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم
دل در گروِ عشق و سرم در دَوَران بود...
گفتم که بدانید وفا، عشق، دروغ است!
من تجربه کردم، به همین قبله چَخان بود...
حُسنش همه گفتند و من سر به هوا را...
آگاه نکردند به شری که در آن بود...!
ویروس، خطرناک تر از عشق ندیدم
یک قاتل بِالفطره اگر بود، همان بود!
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود...
محمدرضا_نظری
@Nabzghalam
ᴡʜᴇɴ ᴛʀᴜsᴛ ɪs ʙʀᴏᴋᴇɴ ,
sᴏʀʀʏ ᴍᴇᴀɴs ɴᴏᴛʜɪɴɢ .
وقتی اعتماد از بین بره،
عذرخواهی هیچ معنی نداره.
@Nabzghalam
لب های تو با شعر عجین است؛عجیب است🤔
ما پسته ندیدیم شکر داشته باشد😋
#حسین_دهلوی
@Nabzghalam