eitaa logo
لبخند قلم
40.3هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
43 فایل
✅️ کانون آفرینش های ادبی و هنری لبخند قلم 💝آفرینش‌های ادبی 😅طنزیمات روزانه ☠️ سیاهه‌‌های سیاسی 🌻داستان‌کوتاه، نقد و معرفی کتاب ✍لبخند بزنꔷ͜ꔷ 💌 ارتباط ؛ @Hani10100200
مشاهده در ایتا
دانلود
و شمس تبریزی بفرمود؛ "ما باور کرده‌ایم که خداوند ما را از بالا می‌بیند، اما در واقع او از درون می‌نگرد...!" 🆔@Labkhandghalam
قهر کردی تا که لیلاگونه طنازی کنی آفرین بر لب، که رِندی کرد و نازَت را خرید... 🆔@Labkhandghalam
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدیما اینقدر اوضاع خوب بود که پدر و مادرها بهم نگاه میکردند صاحب بچه می‌شدن !😅 🆔@Labkhandghalam
شهریور از دست رفت اما مثلِ "شهريور" باش! دوان دوان به سوی "مهر"، به استقبال باران پاییزی و عاشقانه های بی انتها برو! مثلِ "شهريور" باش! تقويم را به هم بريز، فصل را عوض كن، ساعت ها را تغيير بده و برگ تمام درختان را به پای عشق قربانی كن! مثلِ شهريور باش! شهريور كه باشی، انتهای مسيرت، پر از "مهر" می شود.🍁 اولین روز پاییزی شما بخیر و توفیق 🆔@Labkhandghalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺آغاز سال تحصیلی و هفته دفاع مقدس را گرامی می داریم. ♦️امام علی (ع): آن که برای تحصیل علم بیرون رود ، همانند مجاهد در راه خداست 📚میزان الحکمه ، ج 6 🆔@Labkhandghalam
پاییز خش‌خش برگ‌ها هوای دونفره و کافه و حرکات عشقولانه...واسه شما ما آماده می‌شیم تو این فصل رب انار و گوجه درست کنیم🥴😂 🆔@Labkhandghalam
مهندسان طبیعت ز جامه خانهٔ غیب هزار حله برآرند مختلف الوان 🆔@Labkhandghalam
هدایت شده از لبخند قلم
در یکی از شب‌های جمعه بعد از دعای کمیل در خط مقدم جبهه، بنا شد بچه‌ها از سمت راست یکی یکی دعا کنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد…» بچه‌ها مانده بودند که شوخی است، جدی است؟ بقیه دارد یا ندارد؟ جواب بدهند یا ندهند؟ که اضافه کرد: «آتش جهنم» و بعد همه با خنده گفتند: «الهی آمین.» نوبت دومی بود، همه هم سعی می کردند مطالب شان بکر و نو باشد، تأملی کرد و بعد دستش را به طرف آسمان گرفت و خیلی جدی گفت: «خدایا مارو بکش…» دوباره همه سکوت کردند و معطل ماندند که چه کنند و او اضافه کرد: «پدر و مادر مارو هم بکش!» بچه‌ها بیش تر به فکر فرو رفتند، خصوصاً که این بار بیشتر صبر کرد، بعد که احساس کرد خوب توانسته بچه‌ها را بدون حقوق سرکار بگذارد، با صدای بلند گفت: «تا دیگر ما را نیش نزند! 🆔@Labkhandghalam
هدایت شده از لبخند قلم
دریکی از گردان‌ها نماز جماعت ظهر برقرار شد و حاج آقا در رکعت اول شروع کرد به خواندن حمد و سوره، یکی از بچه های شیطان گردان از روبرو آمد و بلند گفت: حاج آقا دمت گرم یه حمد و سوره ما را مهمان کن زود میام و رفت دستشوئی! حاج آقا هم حمد و سوره حتی رکوع را طولانی کرد طرف از دستشویی آمد بیرون و بی‌خیال به آرامی مشغول وضو گرفتن شد و ما کماکان در رکوع منتظر، بعد از وضو رفت آخر صف نماز، صدای تکبیر الاحرام گفتنش را شنیدیم که پس از آن بسم الله الرحمان الرحیم بلندی هم گفت و سوره حمد را شروع کرد به خواندن (نماز را فرادا خواند) معلوم شد همه ما را سر کار گذاشت. نماز که تمام شد طبق معمول با هماهنگی حاج آقا او را مهمان کردیم به جشن پتو، بلایی به سرش آوردیم تا دیگر با نماز جماعت شوخی نکند و درس عبرتی باشد برای بقیه! 🆔@Labkhandghalam