هدایت شده از دفترچه یادداشت“.
-اما اون کتابه برام خیلی دوست داشتنی بود اگر هیچوقت پیداش نکنم چی!
+یعنی واقعا یادت نمیاد به کی قرض اش دادی؟
در حالی که نفس اش رو با عصبانیت بیرون میده و دستش روی سرش میذاره
-نه اگر یادم بود که اینطوری نمیکردم
+شاید خودت گمش کردی و اصلا قرض دادنی در کار نبوده فافا. فعلا باید برم خدافظ.
فافا با اخم کوچکی به سمت اتاقش میره
-زودباش مغز عزیزم بهتره یادت بیاد سه ماه پیش اون کتاب رو آخرین بار کجا دیدی
وارد اتاق میشه و با خستگی میشینه روی تخت دوباره کوله اش و کتابخونه اش رو میگرده دفترچه ای که توش اسم کتابا و افرادی که بهشون قرض داد رو زیر و رو میکنه اما باز هم اثری نیست پس فقط دراز میکشه روی تخت و گلوله های غم رو فرو میخوره که صدایی درخت بیرون پنجره میاد شاید گربه اش الپین باشه که روی درخت منتظرشه فافا بلند میشه و به سمت پنجره میره ولی چیزی بیرون پیدا نمیکنه ولی چشمم میخوره به یک کاغذ مچاله شده که روی میز افتاده
با خنده ای استرسی
-این قطعا برای من نیست
نگاهش به بقیه کاغذ های پاره و مچاله توی گوشه کتار اتاق می افته
-شایدم هست
بهرحال آن کاغذ را باز میکنه و نوشته عجیب رویش را میخواند
~دوست داشتم برای صاحب محفل مردگان متحرک بنویسم~
”نمیدونم شاید فراموش کردی ولی گاها به خورشید نگاه کن و بخند گاها به دهکده قدیمی سر بزن ولی همیشه هم رو به جلو حرکت کن نذار هیچ فکری تورو از حرکت کردن واداره“
هدایت شده از Sam's left over trash 🗑✨
پیشرفت یا پسرفت؟
مسئله این است😔🤌🤌
(یک عدد ارت از اقای ساموئل و بانو ورونیکا )