کسایی که میدونم این سبک دوست ندارن رو دعوت نمیکنم،
کسایی که میدونم ممکنه قضاوت یا مسخرم کنن رو دعوت نمیکنم،
کسایی که بعد از بعضی پستها قراره پشت سرم حرف بزنن رو دعوت نمیکنم،
و در نهایت همشون یه "دعوته"
خوشش نمیاد میتونه بره خب😐🤷🏻♀.
جدا از همهی این حرفها، آدم حتی اگه خوشش نیاد درست نیست تو روی طرف بگه چه کانال چرتی!
اصلا تا وقتی تو نپرسیدی حق نداره نقد کنه کانالتو، مگر این که تخصص تو این کار و حرفه داشته باشه..
خلاصه که کاری رو بکن که حالتو خوب میکنه و قطعا کسایی هستن که باهات همنظر باشن🤍.
لااُبالی | La'Obali
کسایی که میدونم این سبک دوست ندارن رو دعوت نمیکنم، کسایی که میدونم ممکنه قضاوت یا مسخرم کنن رو دع
ختم جلسه رو اعلام میکنم، تصویب شد😌.
لااُبالی | La'Obali
-سپهریِ عزیز میفرماد : یاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بر بخورد !
پشت دریا شهریست ، كه در آن
وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران ؛ وارث آب و خرد و روشنیاند
پشت دریاها شهریست ،
قايقى بايد ساخت ...
- @LaoObali
-سپهری
لااُبالی | La'Obali
- ای کاش عشق را زبان سخن بود .. - @LaoObali 🤍 . #پادکست -
- سالها ناگفته ماند این شرح درد ،
که عشق را ای کاش ؛ زبانِ سخن بود 🗣 ..
لااُبالی | La'Obali
-
- حال ؛
حدودا قدیمی .
به نظرم اولین انار قندی دنیا ؛ عصر به دنیا اومده ،
نمیدونم چرا ؛ ولی عمیقا به این نظریه خودم عشق میورزم و دوسش دارم 🫂 .
شما هم دوسش داشته باشین 😂🤲🏼 .
*البته که انارهای عکس ترشن 😵💫 (:
لااُبالی | La'Obali
-
- حال ؛
قبرستون / آرامگاه / مزار ؟ ،
عکس واسه یه سال پیشه .
یه سال پیش همین حدودها، چهارشنبه عصر از مدرسه برگشتم.
از سر بیحوصلگی چادرو کیفو زمین نزاشته گوشیمو چک کردم، بابا بهم تسلیت گفته بود!
تقریبا بیست دقیقه گریه کردم گفتم خب که چی؟
کاری نمیتونم بکنم، بخوام و نخوام همینه که هست. تا کی میخوام باورش نکنم؟
این چند تا جملهای که به خودم گفتم یه اشتباه بزرگ بود:/
زنگ زدم به خواهرم پرسیدم کی میریم شمال اونم گفت فردا بعد از مدرسهی تو..
منم همه اکسیژنهای خونه رو تو ریه هام جمع کردم و نشستم امتحان فردا رو بلند بلند واسه پرت کردن حواس خودم خوندم.
تنها امتحانی بود که بی برو برگرد ۲۰ گرفتم!
رفتیم شمال، به مراسم سوم رسیدم. انگار همه گریههاشونو کرده بودن. سعی میکردن حالشونو خوب نگه دارن.
اتاق مامانبزرگمو که دیدم دوباره گریهام گرفت، ولی انگار فضا فضای گریه کردن نبود.. گریههامو جمع کردم.
سر مزار هم وظیفه پذیرایی داشتم.
فرداش برگشتیم قم، من هیچ وقت اون طوری که دلم میخواست، و لازم بود براش گریه نکردم.
دلم براش تنگ شده، و یه ساله دو سه کیلو گریهی خشک شده مونده رو دستم(:
- @LaoObali 🖤 .