eitaa logo
لَـیْــلَـة‌ی" 🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
163 ویدیو
161 فایل
🌙 • (Laylati|لیلة‌ی|شبِ‌من) طراح لوگو و پوسترهای هیئت‌های شما ✨ و گنجینهٔ ذخیره عکس‌ها و طراحی‌هام (: 🌱 طراح ، عکاس دانشجوی جامعه شناسی UT • ✨ ارتباط با ادمین: @seyedmimn ❗ تبادل و تبلیغ نداریم :)
مشاهده در ایتا
دانلود
- حالا ...
نذر کردم که اگر کربُ‌بلا قسمت شد، اربعین جایِ رقیه به زیارت‌ بروم ... (: - هم‌اکنون، حرم امام‌حسین‌ (علیه السلام) @Laylati
لَـیْــلَـة‌ی" 🇮🇷
نذر کردم که اگر کربُ‌بلا قسمت شد، اربعین جایِ رقیه به زیارت‌ بروم ... (: - هم‌اکنون، حرم امام‌حسین
من کربلای امسالم‌ رو از حضرت رقیه دارم ... واقعا نذر کرده بودم اگر قسمت شد بیام، جای حضرت رقیه هم زیارت کنم ، حالا شبِ شهادتِ حضرتِ رقیه ، حرمِ پدرشم (: اگر بی‌بی‌سه‌ساله ، این سفر رو ننوشته پس چی؟ ..
تو سر نداری که سلامِ بالا سر یعنی چی؟ 😭😭
امیدوارم همهٔ پیام‌های بالایی‌تون، به پیام پایینی تبدیل بشن به زودی:)
- حرمِ ابی‌عبدالله .. ✨💔
لَـیْــلَـة‌ی" 🇮🇷
- حرمِ ابی‌عبدالله .. ✨💔
- ماجرای آب .. دیشب یه کنج از حرم نشسته بودم و داشتم رفت و آمد زائرهارو نگاه می‌کردم، یهو یه دختربچهٔ بامزه با چادرنمازِ سفیدِ گل‌گلی با ذوق اومد طرفم و با یه لهجهٔ غلیظ عراقی ازم پرسید : ایرانی؟ سرم رو به نشونهٔ بله تکون دادم ، لبخندش عمیق‌تر شد و به عربی یه چیزی بهم گفت که نفهمیدم ، اونم خندید و رفت، چند دقیقه گذشته بود که دیدم با دوتا دختربچهٔ وروجک تقریبا هم‌سن و سالِ خودش، که اونام چادرنمازِ سفید گل‌گلی سر‌شون بود دوباره برگشت و نشستن جلوم، همه‌‌شون چشماشون از ذوق برق می‌زد و می‌خندیدن، خیلی بامزه بودن :) همون دختربچهٔ اولی ازم پرسید : ماسمک؟ گفتم فاطمه :) یهو یکی‌‌شون با ذوق به خودش اشاره کرد و بلند بلند به عربی گفت که اسم اونم فاطمه است بعد همون دختربچهٔ اولی گفت ما سه‌تا خواهریم. از اون‌جایی که جزء معدود کلماتی که از عربی بلدم، جمیله و یادگرفتم عراقیا وقتی میخوان تعریف کنن با لحن کشیده و بلندی میگن جمییل جمییل ، همین رو بهش گفتم و اونم کلی ذوق کرد، یهو یکی‌شون یه سوال دیگه ازم پرسید که نفهمیدم همون زمان یکی دیگه‌شون که یه‌کم، شاید چند ماه یا یک سال از اون‌دوتای دیگه بزرگ‌تر بود، حرف خواهرش‌رو به انگلیسی برام ترجمه کرد، خوشحال شدم که می‌تونن انگلیسی صحبت کنن تا یه‌کم باهاشون هم‌کلام بشم و البته ناراحت، که زبان مشترکِ ما مسلمون‌ها ، شده انگلیسی! جواب سوال‌ش رو به انگلیسی دادم و بازهم چندتا سوال دیگه ازم پرسیدن و منم دونه‌دونه جواب دادم، یهو دوتاشون با شور و ذوق شروع کردن به گفتن یه سری جملات، که از بین‌ش فقط کلمهٔ اسرائیل رو فهمیدم ، همزمان از انگلیسی دست و پا شکسته خواهر بزرگ‌تر و حرفای این دوتا کوچیک‌ترها فهمیدم دارن میگن که ایران پدر اسرائیل رو درآورده و شماها خیلی باحالید و دمتون گرم و از این جور حرفا :) برام جالب بود، که چند تا دختربچهٔ خیلی کوچیک عراقی، وقتی یه دختر ایرانی رو توی حرم دیدن، یکی از چیزایی که دوست داشتن درموردش باهاش صحبت کنن تعریف و تمجید از این چنگ‌اندازی ایران و اسرائیله ! :) این وسط‌ها ، یه بار خداحافظی کردن و رفتن، بعد از چند دقیقه یهو دیدم برام آب ریختن و آوردن بهم دادن :)! و دوباره نشستن پیشم خلاصه یه چند دقیقهٔ خیلی دوست‌داشتنی رو کنار این سه تا وروجک داشتم، تهشم بهشون به انگلسی گفتم میشه باهم عکس بگیریم؟ اول نفهمیدن، بعد دوربین گوشی‌م رو آوردم و بهش اشاره کردم و گفتم : تصویر ! خوشحال شدن و اومدن سه‌تایی بهم چسبیدن که توی قاب دوربین جلوی گوشیم جا بشیم . توی اون‌عکس همه می‌خندیدن :) بعدش ازم خداحافظی کردن و رفتن و من، نشسته بودم همون گوشه و به این ارتباط قوی‌ای فکر میکردم که توی همین چند دقیقه بینمون برقرار شده بود، درحالی که حتی زبون هم رو بلد نبودیم . چند دقیقه بعد دوباره با شیطنت برگشتن درحالی که گوشی مامانشون رو هم آورده بودن تا یه عکس هم با گوشی اونا بگیریم :) احتمالا هرگز دیگه نمی‌بینم‌شون، اما همین چند دقیقه از خیلی‌از ارتباطاتی که قبلا داشتم، قشنگ‌تر و دوست‌داشتنی‌تر بود :)
سلام! حرم امامینِ کاظم سر اذان مغرب به یادتونم ✨ از اون‌جایی که سفرم یه ذره تمدید شده و من نت ندارم زیاد، ممکنه این دو روز نتونم خیلی عکس و فیلم براتون بفرستم ولی ان‌شاءالله به محض این‌که پام برسه ایران و بتونم ، می‌فرستم‌شون که ببینید :) ✨
تا جهان هست و تا نفس باقی‌ست ما همه محوِ کاظمینِ توایم ... :) @Laylati