آقای سقاب اصفهانی!
ما رو هم در این غم، شریک بدون...
خدایا به این مرد، صبر بده :)
لطف کنید فاتحهای قرائت کنید...
@Laylati
بهبه, بنازم
این شد یه روز دانشجو خوب! :)
پ.ن: آخرین سالی که روز دانشجو،
دانشجوی کارشناسیام :)
@Laylati
فکر میکنید روز دانشجوم چهطوری شروع شده باشه خوبه؟
کارفرما ساعت ٨ صبح زنگ زده که اندازههای بنر درست نیست 😑
بعد همون ٨ صبح نشستم پای لپتاپ👨🏻🦯
لَـیْــلَـةی" 🇮🇷
فکر میکنید روز دانشجوم چهطوری شروع شده باشه خوبه؟ کارفرما ساعت ٨ صبح زنگ زده که اندازههای بنر درس
ولی عوضش دیگه بالاخره این پروژه تموم شد
یه هفته است شب و روز ندارم
کاش زودتر پوسترش پخش بشه که بتونم اینجا هم بفرستم :)
یاد شهدای دانشجوی ١۶ آذر ، گرامی !
٧٢ سال، مرگبر آمریکا
#روز_دانشجو
@Laylati
هدایت شده از تأملات (گاه نوشته های محمد دادسرشت)
نیمهشب از قم راه افتادم سمت تهران. خیابانهای اطراف راهآهن عجیب زنده بود؛ انگار نصف شهر بیدار مانده باشد. چند ماشین کنار هم حرکت میکردند، پنجرهها پایین، صداها بلند: «اللهاکبر… اللهاکبر…».
تلفن را چک کردم؛ خبر رسیده بود. پایگاه آمریکا با موشک زده شده بود. مردم سرِ حال بودند، یک غرور جمعی موج میزد. من هم همانجا روی سکو نفس عمیقی کشیدم؛ حس میکردی همه یکصدا هستند.
قطار قم–تهران رسید. سوار شدم. اما وقتی وارد تهران شدم، فضا انگار عوض شده بود؛ هوا سنگین بود، حرفها آرام، نگاهها سرد. اولین کاری که کردم گوشی را دوباره بالا آوردم… و همان خبر که نمیخواستم ببینم: هواپیمای اوکراینی سقوط کرده.
اسم چند تا از بچههای نخبه دانشگاه هم توی لیست بود. دلم آشوب شد. فهمیدم روز سختی شروع شده.
وقتی رسیدم به دفتر، جا برای ایستادن نبود. استادها، دانشجوها، آدمهایی که دنبال یک جمله روشنکننده بودند:
«چرا؟»
«چی شد؟»
«الان ما چی باید بگیم؟»
هیاهو نبود؛ یک درد مشترک بود که دنبال فهمیدن میگشت.
زنگ زدم مسئول بسیج دانشگاه. پرسیدم:
«بچههات چطورن؟»
با مکث گفت: «راستش حال عمومی اصلاً خوب نیست…»
به او گفتم: «دانشجو اگر قرار است موذن جامعه باشد، امروز روزش است. جامعه دانشگاهی باید احساس کند تنها نیست. بچهها باید بتوانند بمانند، توضیح بدهند، صحنه را آرام کنند.»
قبول کرد.
جلسه اضطراری گذاشتیم. حرف زدیم، تحلیل کردیم، مسیر را روشن کردیم و همان روز، قبل از اینکه فضای دانشگاه ملتهب شود، یک پیشنهاد جمعی شکل گرفت:
برگزاری مجلس ختمی آبرومندانه برای دانشجویانی که در سانحه جان باخته بودند؛ نه سیاسی، نه جناحی—یک مجلس انسانی.
همان مجلس شد نقطه عطف.
دانشگاه حس کرد کسی برایش ایستاده. تنشها پایین آمد. بچههایی که صبح پر از خشم و ترس بودند، عصر آرامتر شده بودند.
و درست لحظهای که فکر میکردم روز تمام شده، دیدم وسط صحن اصلی دانشگاه، حلقهای از دانشجوها شکل گرفته. یکی از همانهایی که صبح پر از اضطراب بود، حالا ایستاده بود وسط جمع، با صدایی محکم و آرام توضیح میداد، سؤالها را یکییکی جواب میداد، فضا را نگه میداشت.
دانشجو همیشه کسی است که وقتی شهر در شوک فرو رفته، انتخاب میکند بایستد.
#دانشگاه_مبدا_تحولات
#شانزده_آذر
#روز_دانشجو
#دانشجو_موذن_جامعه
تأملات را در ایتا دنبال کنید
@mdadsersht
همهٔ دانشگاهها برای روز دانشجو مراسم میگیرن، ولی فقط وقتی دانشجوی دانشگاه تهران باشی، میتونی این صحنهٔ خاص رو ببینی
از صبح سه تا از جانبازهای هنرمندمون
اومدن جلوی دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران، یعنی دقیقا محل شهادت سه شهیدی که به خاطرشون ١۶ آذر شد روز دانشجو و نقاشی این سه شهید رو تا زمان مراسم کشیدن :)
دانشگاه تهران، رنگ اصالت تاریخی داره و چه روزهایی رو به خودش دیده !
#روز_دانشجو
@Laylati