اشتباه.
تنها شبی که شاید قبول کنم رایةالهدی نرم و برم امیر چقماق:
بچها متوجه شدم نه. من حتی اون شب رو هم نمیخوام برم امیرچقماق. جاست رایةالهدی.
هدایت شده از اجتماع سر رسید هایم
دوستای حضوری من اینجورین که انقدرT هستن که وقتی غمگینی نمیتونی باهاشون احساسی حرف بزنی. خودمم آدم حرف احساسی زدن نیستم. پس باید بری یه قراری بذازید انقدر دلقک بازی در بیارید تا روده بر بشید و بعد برگردید خونه
اشتباه.
How can we go back to being friends, When we just shared a bed? How can you look at me and pretend,
بهترین دوران زندگیم بود، با اختلاف.