https://eitaa.com/Lest_wrong/13087
من یمدت داشتم اینجوری میشدم خیلی دوست داشتم احساساتم رو بروز بدم چون تو دنیای واقعی رفیقی ندارم خیلی غذابه که با کسی حرف نزنی و خوش نگذرونی
یمدت با رفیق مجازیم حرف میزدیم بعدا فهمیدم که حتی تو مجازی هم کسی بهم اهمیت نمیده و مهم نیست
دیگه خودمم و احساسات خودم
.
خیلی جالبه چون تا خودت اهمیت ندی هیچکس قرار نیست اهمیت بده. خودت اهمیت دادی؟
https://eitaa.com/Lest_wrong/13098
من اهمیت میدادم دوست داشتم زیاد حرف بزنیم رفته رفته این حس هم برای اون هم من از بین رفت منم دیگه نمیدونم از چی بگم از کجا بگم برای همین حرف زدن در مورد احساساتم و خودم رو رها کردم
.
برای واقعی خیلی میفهمم.
من بیشتر وقتی با یکی حرف میزنم چون خیلی جوگیرم، یا خیلی سردم یا خیلی گرم از خودم بدم میاد. و احساس میکنم طرف خوشش نمیاد و این باعث میشه تموم کنم خودم رو.
ولی کار اشتباهیه. آدم نباید خودش رو رها کنه (دیگ به دیگ میگه) و نباید بخاطر یکی خودت رو تموم کنی.
یعنی میشه منم مثل سیدمجید بگم "سلام آقا سلام، تو راه کربلام. به امید خدا، منم دارم میام" ؟
https://eitaa.com/Lest_wrong/13101
حقیقتا کسی نیست که باهاش ارتباط برقرار کنم روابط اجتماعی ندارم اعتماد هم نمیتونم بکنم به کسی
.
وای خدا جدی میفهممت.
من خودم اگه جای تو بودم و ادمین یه کانال رندوم بهم میگفت "آره داش من هستم" و اینحرفا میگفتم گمشه بابا.
ولی من برای "اعتماد نکردن" هستم. هرموقع خواستی حر حرفی بزنی میتونی بیای ناشناس بگی و هر موقع خواستی اعتماد کنی من بازم هستم.
اشتباه.
https://eitaa.com/Lest_wrong/13101 حقیقتا کسی نیست که باهاش ارتباط برقرار کنم روابط اجتماعی ندارم اع
بذار یه پیام از خودم فور بزنم داشته باشی
گاهی هم احساس غم توی وجودم بیشتر از هرچیزی خودش رو نشون میده
این حس که اینقدر شاید آدم مزخرفی هستم که اون آدم نگاهش هیچوقت روی من نبوده اینکه دلم میخواسته شاید یکم توسط کسی که دوستش دارم دوست داشته بشم
اما حس عذاب وجدان هم رهام نمیکنه چون کسب که من بهش احساس دارم قبلش دوستم نسبت به اون احساساتی داشته و وجدانم بهم اجازه نمیده ، از اون طرف احساساتم مثل بمب داره پخش میشه و نمیتونم جلوش رو بگیرم و حالا من موندم و احساساتی که داره خفه میشه و برای هیچکس نمیتونم تعریف کنم ، بار عذاب وجدان ، غم
.
و اون تورو ول میکنه با یه سوال، اونم اینه که "مگه چی کم داشتم که دوستم نداشت؟" یا "چرا فکر کردم ممکنه کسی آدمی مثل من رو دوست داشته باشه؟"
میفهمم و تو باید منطقی باید با این قضیه برخورد کنی (بازم دیگ به دیگ میگه)، باید با خودت بگی اصلا اون منو میشناخت که بخواد دوستم داشته باشه؟ و اگر مثل من معتقد باشی که آدم مزخرفی هستی (نیستی) خیلی راحت قبول میکنی نخواسته شدن رو، و تنها بخاطر خودت ناراحت میشی.