من خیلی دوست دارم کچل باشم، بخاطر همین کچل کشیدمش. دوست ندارم گریه کنم ولی بعضی اوقات دست من نیست (مثل موقعی که داشتم میکشیدمش). و داشتم آتیش میگرفتم🙏🏻 ولی فقط دور سرم نبود. کل بدنم داشت میسوخت، مخصوصا سرم. دوست داشتم یدونه تیر توی سرم باشه ولی نبود، اونم کشیدم. و تیر از طرف کسی بهم زده شده بود که انتظار نداشتم، یعنی اگه به خاطر تنفر بهم تیر میزد بهش حق میدادم. ولی مشکلم این بود که "بخاطر تنفر نبود". به همین دلیل تعجب کرده بودم، گریه میکردم و سعی میکردم بخندم، داشتم میسوختم. ولی در رابطه با لباسش، فقط کشیدم.
اشتباه.
من خیلی دوست دارم کچل باشم، بخاطر همین کچل کشیدمش. دوست ندارم گریه کنم ولی بعضی اوقات دست من نیست (م
میدونید لباسش من رو یاد آدم هایی که توی زندگیم هستن مینداخت. خوب های کوچیک، خوب های بزرگ. بد های کوچیک و بد های بزرگ. شاید بگید چه ربطی داره ولی باید بگم ربطش تو ارتباطشه (بامز).
اشتباه.
و شاید مشخص نباشه ولی یه مارپیچ مانندی از دور جایی که تیر خورده کشیده شده روی کل صورتش. و لباسش (اما
این مهمه. ولی چون پیدا نیست، بقیه اهمیت نمیدن.