اشتباه.
یادش بخیر. گر عقل فاضل نظری رو توی راهروی مدرسه داد زدم و خوندم که محمدحسینی هم حفظ شده بود.
یادش بخیر، من مست و تو دیوانه هم همین بود. بچها عاشقش بودن، هی میگفتن بخون دست بزنیم، بخون دست بزنیم.
از هفتم شروع کردم به خوندش، برای محمدحسینی و مستمری و بابایی. گفتم از سرم میوفته، ولی نیوفتاد، عطش خوندش بیشتر شد. تا سال هشتم، یکی از دوشنبه ها، زنگ دوم که ورزش داشتیم، بچها دونه دونه میرفتن آزمون والیبال میدادن، اونم توی نمازخونه.
نوبت به نوبت که میرفتن، آهنگی که بچها میخوندن عوض میشد.
اشتباه.
یادش بخیر، من مست و تو دیوانه هم همین بود. بچها عاشقش بودن، هی میگفتن بخون دست بزنیم، بخون دست بزنیم
چرت میخوندن، بدترین آهنگا. نمیدونم جلوی دبیر چجوری روشون میشد.
اشتباه.
چرت میخوندن، بدترین آهنگا. نمیدونم جلوی دبیر چجوری روشون میشد.
منم که ار هفتم سر زنگ عربی جلوی معلم شروع کردم به شعر خوندن دیگه بین بچها شناخته شده بودم.
ساکتشون کردم، گفتم یه شعر میخونم دست بزنید. قبول کردن.
(فالنامهی) حافظ رو گذاشتم تو جیبم و شروع کردم. دبیر با تعجب نگاه میکرد.
بچها همونجا عااااشق من مست و تو دیوانه شدن، هرزنگی که دبیر نبود میگفتن فلانی بلند شو همون شعری که اونبار سر ورزش خوندی رو بخون.
اشتباه.
منم که ار هفتم سر زنگ عربی جلوی معلم شروع کردم به شعر خوندن دیگه بین بچها شناخته شده بودم. ساکتشون ک
همیشه ام یه بیتشو جا به جا میخوندم.
هدایت شده از بابایپونیو☫ⸯⸯ
چقدر این سریاله که صداوسیما پخش میکنه
اسمش درو تخته بود فکر کنم
دوسش دارم وای بعد مدت ها نشستم یه سریال پخش صداوسیما رو دارم نگاه میکنم
اشتباه.
امروز روز خیلی عجیبیه. خیلی عجیب.
شما یکیو به من نشون بده بالای ابروش رو زخم کنه، بعد انقدر خون بیاد که مجبور شه چسب بزنه. بعد که زد به این فکر کنه میتونه روش نقاشی بکشه، اونو بکنه که حالا بخاطر اینکه کنده کلی خون بیاد. بعد یه چسب رو رو دفتر بزنه، غیر بهداشتی که شد و نقاشیم روش کرد بزنه بالای ابروش. اونموقع من میفهمم اونقدرام که فکر میکنم اسکل نیستم.
هدایت شده از June 9
امشب ازتون میخوام با تمام وجودتون از خدا عاجزانه بخواین امتحان بیوشیمی کنسل بشه اگه کنسل بشه تا عمر دارم مدیونتونم🙏🏻