اشتباه.
به پیش نخل میروم و دوستی ما از آنجا شروع میشود.
نخل ها هم حرف میزنند. اما خیلی ها نمیشنوند. شاید صحبت نخل هارا فقط خود نخل ها میشنوند. اما مگر من نخل بودم که شنیدم؟ نمیدانم، شاید چون نخل تنها بود زبان آدمیزاد های اطرافش را یاد گرفته بود و بخاطر همین متوجه شدم چه میگوید. اما چرا من را برای صحبت انتخاب کرد؟ او برای همصحبتی بسیار داشت ولی این من بودم که بین آنهمه تانک و انسان مرده، یک نخل زنده را یافتم.
میگویند دیگر نیست، میگویند تمام شده رفته پی کارش. میگوید آن را از ریشه کندهاند. من اما نمیتوانم باور کنم. نمیتوانم انسان ها را باور کنم، نمیتوانم باور کنم بی رحم بودن انسان ها را.
اشتباه.
میگویند دیگر نیست، میگویند تمام شده رفته پی کارش. میگوید آن را از ریشه کندهاند. من اما نمیتوانم
I don't believe
I can't believe
I won't believe
هدایت شده از باغ خرمالو؛
بچها یه مشکلی برای مادرم پیش اومده
میشه لطف کنید برای حل شدنش چندتا صلوات بفرستید ؟💓
مااچ
هدایت شده از حسین دارابی
بچهها امتحان خیلی مهم نیست
خیلی استرس نداشته باشید.
اخرش میشید به فوق لیسانسی بیکار