اشتباه.
اینو توی مشهد خریدم. میتونم بگم اولین لباسی بود که با پول خودم خریده شد. باهاش رفتم پیش امام رضا، تس
نه بچها راهیان رو ندیده، ولی از ارزش هاش کم نمیشه.
اشتباه.
اینو توی مشهد خریدم. میتونم بگم اولین لباسی بود که با پول خودم خریده شد. باهاش رفتم پیش امام رضا، تس
نخل و آقای غلامی رو دورس (از ریحانه پرسیدم، فکر کنم اسمش این باشه) مشکیم دید. همون که فردای سیزده آذر خریدمش، همون.
تا پایم را در آشپزخانه گذاشتم، یک ظرفِ آشِ رشته ریخت روی زمین. من نریختم، عبای سبز فرد دیگری گیر کرد. پنم نفر دیگری که مشغول آش ریختن و تزئین کردن بودند به دختر عبا سبز گفتند "کار نکنی سنگین تری" و "از آشپزخونه برو بیرون نمیخواد کمک کنی". لحنشان بد بود. خیلی بد.
من آدم بد قدمی هستم. هرجا میروم اتفاق بدی میافتد، حالا اینکه تقصیر من باشد یا نه متقاوت است. بخاطر همین بیشتر از اینکه به دختر عبا سبز بربخورد، به من برخورد.
اشتباه.
تا پایم را در آشپزخانه گذاشتم، یک ظرفِ آشِ رشته ریخت روی زمین. من نریختم، عبای سبز فرد دیگری گیر کرد
کاش میتوانستم از دختر عبا سبز معذرت خواهی کنم. کاش میتوانستم به او بگویم تقصیر تو نیست، مشکل منم.
اشتباه.
و وقتی طرف نمیخواسته واقعا این اتفاق بیفته اوکیه
تو فکر میکنی درباره یه آشه، ولی فقط درباره یه آش نیست.