اشتباه.
اینو توی مشهد خریدم. میتونم بگم اولین لباسی بود که با پول خودم خریده شد. باهاش رفتم پیش امام رضا، تس
نخل و آقای غلامی رو دورس (از ریحانه پرسیدم، فکر کنم اسمش این باشه) مشکیم دید. همون که فردای سیزده آذر خریدمش، همون.
تا پایم را در آشپزخانه گذاشتم، یک ظرفِ آشِ رشته ریخت روی زمین. من نریختم، عبای سبز فرد دیگری گیر کرد. پنم نفر دیگری که مشغول آش ریختن و تزئین کردن بودند به دختر عبا سبز گفتند "کار نکنی سنگین تری" و "از آشپزخونه برو بیرون نمیخواد کمک کنی". لحنشان بد بود. خیلی بد.
من آدم بد قدمی هستم. هرجا میروم اتفاق بدی میافتد، حالا اینکه تقصیر من باشد یا نه متقاوت است. بخاطر همین بیشتر از اینکه به دختر عبا سبز بربخورد، به من برخورد.
اشتباه.
تا پایم را در آشپزخانه گذاشتم، یک ظرفِ آشِ رشته ریخت روی زمین. من نریختم، عبای سبز فرد دیگری گیر کرد
کاش میتوانستم از دختر عبا سبز معذرت خواهی کنم. کاش میتوانستم به او بگویم تقصیر تو نیست، مشکل منم.
اشتباه.
و وقتی طرف نمیخواسته واقعا این اتفاق بیفته اوکیه
تو فکر میکنی درباره یه آشه، ولی فقط درباره یه آش نیست.
هدایت شده از |it's lie|★
نمیدونم دیگه چکار کنم شاید بعضی وقتا گند زدن به زندگیم بهترین راه حل باشه دیگه اشکی نمونده که بریزه دارم باهاش حرف میزنم میگه به قبرستون میگه به درک که ..
شاید واقعا بعضی وقتا باید بکشم کنار شاید مامانم راست میگه بس کنم بیخیال شم ولی خب اینجوری میشم اون الهه ای که سردرگمه اونی که باز همش فکر میکنه و فکر نمیدونم امروز چند بار از ته دل خدا صدات زدم که چرا به دنیام آوردی وقتی که کوچیک ترین چیزی که طبیعیه برای همه برای من شدنش فتح قله س چرا باید اینجوری رفتار کنن چرا خب دلیلش چی بوده وقتی همینقدر با اشک و گریه میام پیشت گله میکنم همیشه به یه نخی وصل بودم امید اونم توسط بندت اما داره نخه پاره میشه خدا نوکرتم من حتی وسط اشکام تار دیدنام دارم مینویسم دارم با ت درددل میکنم که .کاش میشد کاش میشد محو شم کاش میشد از جلو چشمش حذف شم کاش برای همیشه دور شم ازش من حتی دوست دارم من زودتر ازش بمیرم خدایا من خیلی احمقم مگه نه؟ خدایا من نمیدونم دیگه چکار کنم خودت یه راه جدید یه در جدیدی باز کن اشکی نمونده براش سر سجده بریزم من خسته شدم خدایا بندت خسته شده نمیخوام نمیخوام کاری که نمیخوام و انجام بدم من فقط میخوام درست شه همه چی دعا کردم اسمت و بارها زمزمه کردم به خودت ایمان دارم شایدم ایمانم هنو انقدر ضعیفه که الان این وضعیم ببخش من هنوز صداش تو گوشمه خدایا من متنفرم از بحث کردن باهاش بیخیال خدایا دستم و میگیری؟ خیلی وقته دارم دست و پا میزنما؟ خدایا صدام و میشنوی؟