فاجعههایی که درون مغزم رخ میده و منِ توهمی فکر میکنم واقعیان درصورتی که اصلا وجود ندارن، و اینجا بخش کوچیکی از اون فاجعههاست.
اگه کار واجبی بود: @StupidLiar
حیران نشسته ماه به تنها نشستنم
وین قطره قطره اشک به مژگان شکستنم
دیوانگی نباشد اگر، شور عاشقی است
شب تا سحر نگاه به مهتاب بستنم
از این دریچه راه به سوی تو میبرم
باشد اگر امید ازین چاه رستنم
پیوستهام به مهر تو، ای گل که بنگری
پیوند خویش از همه عالم گسستنم