زنگ خونه خورد و رفتیم سر کلاس تا وسایلمون رو جمع کنیم و بریم. توی کلاس، یه لحظه به سرم زد. با خودم گفتم یه کاغذ میدم بهش برام یه نقاشی بکشه. به محدثه که گفتم، خیلی شدید مخالفت کرد. محدثه میترسید از اینکارا. خوشش نمیومد. میگفت آبرومون میره. منم اهمیتی ندادم و یه کاغذ و مداد برداشتم و دوییدم توی حیاط مدرسه. داشت وسایلش رو جمع میکرد.
با عجله رفتم سمتش، گفتم "آقا، میشه برام یه نقاشی بکشید؟" و کاغذ و مداد رو سمتش گرفتم. نگام کرد. گفت "چشم خانوم کوچولو!" و من تبدیل به یک "هیهیههیهیهیی" شدم. کاغذ رو ازم گرفت اما مداد رو نه. از توی جیبش یه مداد مخصوص طراحی درآورد و شروع کرد به کشیدن. کم کم بچها دورش - دورمون😔 - جمع شدن. اولش نفهمیدم چی میکشه. یک دقیقه و شاید کمتر طول کشید تا کاغذ رو بهم داد. ذوق کرده بودم. بهش گفتم" دستتون درد نکنه" گفت "خواهش میکنم" و جمعیت دانشآموزا راه رو باز کردن تا بره. من متحیر به نقاشی نگاه میکردم. بچها ازم گرفتن تا دونه دونه نگاه کنن.
اشتباه.
زنگ خونه خورد و رفتیم سر کلاس تا وسایلمون رو جمع کنیم و بریم. توی کلاس، یه لحظه به سرم زد. با خودم گ
برای همه عجیب بود که چجوری توی این مدت زمان کم یه نقاشی کشیده و داده. همه تعجب کرده بودن. منم همینطور.
نقاشی، عکس سه رخ یک دختر که موهاش ریخته بود روی یکی از چشماش بود. خیلی ظریف نبود اما معلوم بود دختر خوشگلیه. من هنوزم نقاشی رو دارم. هنوز به این فکر میکنم که "اون دختر، کدوم دختر همسایهایه؟" که "داستان پشت سر اون دختر چیه؟". خیلی بهش فکر میکنم. هنوز نقاشی رو میبینم، دلم میگیره. به آقای نقاش مهربون فکر میکنم. به دختر توی کاغذ فکر میکنم. به اینکه آقای نقاش به دختر رسید؟ یا نرسید؟ به اینکه اون دختر الان چیکار میکنه؟ اون دخترهم مثل آقای نقاش پیر شده؟ خیلی بهش فکر میکنم. خیلی.
میدونید چی بیشتر از همه من رو ناراحت میکنه؟ اینکه نه آقای نقاش رو میتونم ببینم نه اون دختر رو و نه داستانش رو.
اشتباه.
شاید داستانی نداره؟
ولی این قضیه که داستان داشته باشه خیلی ناراحت کننده است. ولی اگه داستان نداشته باشه خیلی بیشتر ناراحت کننده است.
اشتباه.
فکر کن بعد از چهل سال هنوز عاشق یک نفر باشی. یک دختر که نتونستی بهش برسی. که اونم دوستت داشته ولی تقدیر شما دوتار از هم جدا کرده. که بزرگ ترین حسرتت اونه. که هنوز وقتی میخوای یه نقاشی بکشی بهش فکر میکنی و سعی میکنی به خاطرش بیاری و بکشیش. که تحیر دختربچههارو میبینی از نقاشیش.