هدایت شده از اجتماع سر رسید هایم
یوقتایی خیلی <از دنیا دلزده> میشم. میبینم یکی مریضی سختی داره، یا بهش ظلم میشه. آدما همینجوری میمیرن و خیلیا به آرزو هایی که دارن حتی خیلی کوچیکاشم نمیرسن. اینا باعث میشه از دنیا متنفر و دلزده بشم. واقعا اگه این تنها زندگی آدم بود و دنیا بعدی وجود نداشت مثل کابوس بود.
یه روز صبح از خواب بیدار میشی.
احساس میکنی توی زندگیت کم خریت کردی.
پس تصمیم میگیری تا شب، خودت رو بیشتر از قبل بدبخت کنی.
هدایت شده از بابایپونیو☫
من حتی اونقدر بهش نزدیک نیستم که بخوام برای چروک های صورتش ناراحت باشم
اما زندگی خیلی بیرحمه اونقدر که یه روز به صورت کسی نگاه میکنی که قبل از این لبخندش همراه چروک های دور چشم و لبش نبود اونوقت فکر میکنی "یعنی اونم داره پیر میشه؟!"