بچها من هرموقع اتوبوس مسافربری میبینم، یاد راهیان میوفتم.
الان توی جاده، دوتا اتوبوس مسافربری دیدم. بیشتر اوقات اونایی که میدیدم خالی بودن. ولی هیچوقت امیدم رو از دست نمیدادم. مثل الان، و یکیشون پر بود. اما همه آدمای اتوبوس تصمیم گرفته بودن پرده ها رو بکشم. به دومین اتوبوس رسیدیم، دیدم یه دختری یکم از پرده رو کنار زده و سرش رو به شیشه تکیه داده جاده رو نگاه میکنه. و میدونید، دست براش تکون دادم. انتظار نداشتم ببینه، ولی دید و اونم دستشو برام تکون داد.
اشتباه.
بچها من هرموقع اتوبوس مسافربری میبینم، یاد راهیان میوفتم. الان توی جاده، دوتا اتوبوس مسافربری دیدم.
نمیدونید من الان چفدر احساس خوبی دارم.
اینکه دو نفر، از دو جای نامعلوم، برای هم از یه فاصله ای دست تکون بدن و دیگه هم دیگه رو نبینن. جالب نیست؟
اشتباه.
اینکه دو نفر، از دو جای نامعلوم، برای هم از یه فاصله ای دست تکون بدن و دیگه هم دیگه رو نبینن. جالب ن
من همیشه این کار رو انجام میدم. گاهی اوقات لبخند هم میزنم. سر رو هم به نشون احترام تکون میدم.
اشتباه.
زندگیم وقتایی که با یه غریبه مهربونم، و اون هم:
خیلی قشنگه که سوءبرداشتی اتفاق نمیوفته.
صبح تشیع آقا بود، داشتیم برمیگشتیم. بعد من یه آقاعه بود وایساده بود بالای کامیون داشت شعار میداد و به جمعیت نگاه میکرد. سعی داشتم ازش عکس بگیرم. فهمید. و لبخند زد و دوربین رو نگاه کرد.
حقیقتا خیلی خوشحال شدم از این حرکتش. بعد از اینکه ازش عکس گرفتم، باید با جمعیت حرکت میکردم. دوربین رو که آووردم پایین، دیدم نگاهم میکنه. لبخند زدم و سرمو تکون دادم. اونم برام سرشو تکون داد و لبخند زد.