رفتیم گاز بزنیم. صندوق صدقه گذاشته بودن. به بابا گفتم صدقه نمیدی؟ گفت برای چی؟ گفتم برای چشمام😟. میدونید بابا چیگفت؟ گفت چشمای شمارو باید بوسید😔😔😔😔😔😔😔
اشتباه.
رفتیم گاز بزنیم. صندوق صدقه گذاشته بودن. به بابا گفتم صدقه نمیدی؟ گفت برای چی؟ گفتم برای چشمام😟. مید
زندگیم وقتایی که منو بابام بجای دعوا مسخره بازی درمیاریم:
اشتباه.
سفر تن را تا خاک تماشا کردی سفر جان را از خاک به افلاک ببین گر مرا میجویی سبزه ها را دریاب با درختا
اینو وقتی رفتیم برای یکی دیگه از پیکر های بیجانی که توی این دنیا وجود داره نماز بخونیم دیدم.
روی یکی از سنگ قبرها نوشته بود. اسمش یادم نیست، ولی جوون بود.