eitaa logo
اشتباه.
397 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
898 ویدیو
6 فایل
[ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_o2dsbx8&btn=اشتباهات ] - سرطان - فاجعه‌هایی که درون مغزم رخ میده و منِ توهمی فکر می‌کنم واقعی‌ان درصورتی که اصلا وجود ندارن، و اینجا بخش کوچیکی از اون فاجعه‌هاست. اگه کار خیلی واجبی بود: @StupidLiar
مشاهده در ایتا
دانلود
من مدت زیادی اون مردم رو داشتم. شاید حدود شیش هفت سال. بعد اون کم کم فراموش شدن.
و یادمه که اونا "آدم" کوچولو نبودن. یه شکل خاصی داشتن. ولی اندازه هاشون کوچیک بود.
من از همشون برتر بودم و هستم هنوز. مرسی که وجود دارین اه.
اشتباه.
بچها داشم دررابطه با دوست خیالی ای که بیشتر کودکان دارن فکر میکردم، فهمیدم من تو بچگی دوست خیالی ندا
میدونید چی شد یادش افتادم؟ ریحانه یه آهنگ آوورد. مطمئن بودم بابا اینو رد میکنه. ولی هیچکس نبود باهاش شرط ببندم. با خودم گفتم ده ثانیه. یهو اون مردم باهم احضار وجود کردن و گفتن نه اشتباه میگی، سی ثانیه. یهو یادم اومد اونا وجود دارن. و صد البته من مثل همیشه درست میگفتم. بابا توی ثانیه چهارم زد بعدی.
درهرصورت من هیچوقت در مقابله با اون قلعه پیر نخواهم شد.
اشتباه.
بچها داشم دررابطه با دوست خیالی ای که بیشتر کودکان دارن فکر میکردم، فهمیدم من تو بچگی دوست خیالی ندا
اصلا یجوری بود انگار برتر بودن تو ذاتمه. متل انسان در مقابل حیوانات که هرکاری کنی ازشون برتره. منم از همه اون عوضیا برتر بودم.
البته اونا اصلا عوضی نبودن. فقط یادمه با یکیشون به صورت جدی مشکل داشتم اونم چون خیلی بیشعور و آشغال و پست فطرت بود🥰 اگرنه واقعا همشون خوب بودن.
تازه یه چیز دیگه ام ازشون یادمه همون طور که گفتم چون اونا اندازشون کوچولو بود، طبیعتا جام (مدال طلا) هایی که میگرفتن هم کوچیک بود. بعد همیشه توی مسابقه هایی که می‌دادیم به هرکی برنده میشد (من) یه جام می‌دادیم. ولی میدونید مشکل چیبود؟ اینکه اونا کوچولو بودن و ساخت جانی که اندازه اش برای من باشه مشکل بود. یادمه هیچوقت بهم جام نرسید. هیچوقت، چون هیچکس نمیتونست بسازتش. هیچ جامی اونجا لایق من نبود.
اشتباه.
تازه یه چیز دیگه ام ازشون یادمه همون طور که گفتم چون اونا اندازشون کوچولو بود، طبیعتا جام (مدال طلا)
میگم مردم خوبی بودن یعنی این: همشون طلاهاشون رو جمع میکردن کنار هم تا بتونن برای من جام بسازنن. از زن و مرد و دختر بچه و پسر بچه گرفته، تا کشیش و وزیر و پادشاه. بخاطر برد های همیشگی من، خزانه قصر خالی بود.
هیچوقت به من جام نرسید.
من دیگه قلعه خیالی ندارم. از وقتی اونارو ندارم زندگیم کم کم به نابودی کشیده شد. هرچه سریعتر باید اون شهر رو برگردونم. اون شهر، اما بدون ترجیحا بدون حضور اون رعیت آشغال.
اشتباه.
من دیگه قلعه خیالی ندارم. از وقتی اونارو ندارم زندگیم کم کم به نابودی کشیده شد. هرچه سریعتر باید اون
اون یارو همیشه کسی بود که توی همه مسابقه ها میگفت تو اشتباه میگی درصورتی که خودش اشتباه میگفت. علاوه بر این اشتباهش رو قبول نمی‌کرد. تازه با من دعوا هم می‌کرد. منو تخریب هم می‌کرد. یعنی بهتر بگم خیلی سعی داشت خودش رو بزرگتر از من جلوه بده ولی هیچوقت نتونست. چون من ازش برتر بودم.